
در اشک واژه ها
اگر ترانه ميگريد... اگر شعر ..بیقراری میکند...
اگر قلم آرام نمیگیرد... اگر اشک غمگنانه میدود ...
اگر دل... خود به سینه میکوبد...
در کنج شاعری ...در انزوای عشق...
میدانم ...
کسی هست که عاشقی را بامن میگرید...
اگرچه در تنهائی...
و گرچه " پرستار سکوت"...
انگشت بر لب مینهد ..
و دیواری میکشد ...میان منو تو ...
اما صدای دل... در دفتر فریاد ..
واژه های منو تو را ...
خاطره میکند...
یکروز من ترا میخوانم..
روز دیگر تو مرا...
این میان ..
شب مهمان هردو ماست...
وغم مهمان ناخوانده ءخلوت عشق
اما قلم یکیست در ریزش اشک واژه ها
شعر از:(فرزانه شیدا)
چهارشنبه 27/10/1385

دوستان عزیز در سایت جاودانه ها(سخنان بزرگان ومشاهیر جهان)
به مدیریت آقای امیر همدانی
دو کتاب جدید اینترنتی را میتوانید ملاحظه بفرمائید

http://fsheida.persianblog.com![]()

[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:16 توسط فرزانه شیدا

مرغک دل
درسینهء من ناله ..... بفریاد رسیده
اشکی دگر ا ز دیدهء غمدیده چکیده
هر خنده به قلبم به غم وگریه در آمیخت
اندوه ء بسی را دلء افسرده کشیده
هرروز مرا صد گذر از شهر هیاهوست
این قلب غمین جز همه آشوب چه دیده؟!
جان وتن وروحم همه آزرده ز اینجاست
از شدت ء غم دل به یکی گوشه خزیده
در دیده مرا ه ر طرفی مثلء قفس شد
حتی نفس ء راحت از این سینه بُریده
باید گذری کرد و از این شهر برون رفت
کاین دل به هوای دگری باز طپیده
بی تاب دلم نابگهان بال و پری یافت
باید که شود زین قفسهء تنگ رهیده
کی مرغ ز پرواز حذر کرد و قدم زد
آن مرغ که داند ره پرواز پریده
مرغ دل ء ما هم نتواند که نشیند
بر قلب ء منم لحظهء پرواز رسیده
شعر از فرزانه شیدا
۱۳۶۵خرداد سه شنبه

[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:19 توسط فرزانه شیدا

عید غدیر خم بر همه مسلمانان جهان مبارک باد



با تشکر از جودی عزیزم که این عکس قشنگ رودر سایتم به تبریک
عید غدیر خم بهم هدیه کرد شاد وموفق باشی عزیزم در همه مراحل زندگیت
اینم سایت جودی عزیزم بنام * بیاد ایام:http://mm-aa.blogfa.com/



سفر
دانی که چرا رفت وچرا اشک دلم ریخت؟!
او رفت و مسافر شد و از عشق گذر کرد
گر اشک به پشت سر او ریخته بر خاک
زینروست که او از من واز عشق حذر کرد
پشت سر او ریخته ام آب به اشکم
شاید که بیاید بدلم ..او که سفر کرد
از راه نیآمد ز چنین رفتن غمبار
حسرت زدر آمد... و غم سینه خبر کرد
مهمان دلم شد همه اندوه جدائی
غم عاشق ما شد چو به این سینه نظر کرد!!!!
از ف.شیدا يکشنبه 17 دي1385

عاشقانه
ما عاشق ورندیم وز این خاک گذشتیم
دلبسته مهریم و چه غمناک گذشتیم
هرروز دلی دربر ما نغمه سروده ست
ما باغ خدا دیده و دل پاک گذشتیم
آری نه جهان مهد منو خانه من بود
آن ملک خدا بود و ز افلاک گذشتیم
با شوخ دلم غیر خدا هیچ مگوئید
ترسی جز از او نیست که بی باک گذشتیم
يکشنبه 17 دي1385
ف.شیدا

رنگ عشق
تمام زندگی رنگی ز عشق است
تمام بودنم سرشار مهری
نمیخواهم بمیرم در جدائی
نیازم در جهان جادو وسحری
خداوندا ببین این قلب ما را
شدم رسوای این مردم به شهری
کنون نام مرا فرزانه خوانند
ولی دیوانه ام !!! شیدا به دهری
يکشنبه 17 دي1385
(ف.شیدا)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:6 توسط فرزانه شیدا



حرفی سیاه
رویا زده در فریبی بنام وصل
در کو چه های عشق در پی امید گشته ام
از رهگذار خسته عابر ز کو چه ها
پرسیده ام نشانهء مهر و گذشته ام
گوئی نشان مهر سوالی بجا نبود
چون در هر نگاه گوئیا خنده میدوید
گوئی که در پی این راه پای من
در انتهای خویش به ویرانه میرسید
در این گذر همه اندیشه های تلخ یأس
پا بر پله کان فریاد سینه میگذاشت
دستی بدفتر عمر بر سر امیدو آرزو
خطی سیاه ز حرمان و غم نگاشت
آری جهان من از غصه ها پر است
قلبی دگر در پی مهری روان نبود
هرکس که جامه غم را به تن کشید
گوئی دگر که آدمی از این جهان نبود
دنیا به چه خوش بود در روزگارمن
این رسم روزگار چه غمگین و بس تهی ست
در خط زندگی در این راه بی امید
دیگر نشانه ای ز محبت به سینه نیست
۱۳۶۶
از: ف.شیدا





مبارک![]()

مردی خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست
و به کارهاي آن ها نگاه ميکند.
هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي
را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و
آن ها را داخل جعبه مي گذارند.
مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ فرشته
در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد،
گفت اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم
مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد
که کاغذهايي را داخل پاکت ميگذارند
و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟
يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي
خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و يک فرشته را ديد که بيکار نشسته
مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟
فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است.
مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند.
مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده،
فقط کافي است بگويند: خدايا شکر



[ ]
+ نوشته شده در ساعت14:17 توسط فرزانه شیدا

عید سعید قربان بر همه مسلمانان جهان مبارک
رنگ رخساره خبر میدهد از درد درون
کس نبوده ست در این قافله دنبال جنون
زندگی گاه ترا میبردت سوی فغان
گاه از ,, اوج,, فرو افتی, گردی تو زبون
گاه چون ساعت دوار تو گیج فلکی
گاه در شیب وفرازی و گهی غرق سکون
زین میان بهّ که نبازی دل خود در شب تار
تن دهی گر به غمی گشته غم سینه فزون!!!
الاجرم تکیه به آن یکه خداوند بدار
تکیه بر یاوریش کن که نباشی محزون
خود او یاور غمهای دلت خواهد بود
او به مهرش ببرد رنج تو از سینه برون
ف.شیدا(شنبه 2دیماه )
هرگز نشود قلبی بی درد و رها باشد
گر بود چنین قلبی از عقل جدا باشد
آنرا که بوّد ,,روحی, غافل نشود از غم
گر روح ندارد او... نامش نبّود ,,آدم,,!!!
گر کودک و گر پیر یست گر مرد ...و یا یک زن
هر دل به مرام خود دارد غم این برزن
اورا که به غهمایش پیوسته فرو رفته
هر دم به خدای خود رنج وغم دل گفته
آری ... شب بیداری از یک دل غمدار است
از غصه بسی دلها غمدیده و بیدار است
اینگونه دلی هر شب دستی بدعا دارد
نجوای دلش هر شب ره سوی خدا دارد
در این گذر شبها هر دل که جلا گیرد
در خلوت تنهائی تقوای خدا گیرد
چون آینه ای گردد آن سینه که غمگین است
آن دل که جلا گیرد دلبسته به آئین است
آئین خداوندی هر دردی وغمی پوشد
بینی که بیکباره دل در ره حق کوشد
هرگز نکند مأوا یزدان بدل جاهل
آن دل که خدا دارد خود بوده دلی عاقل
تدبیر خداوند است قلبی چو شود غمناک
دل میشود از تقوا چون چشمه زلال و پاک
ف.شیدا سروده
دوشنبه 4 دیماه


[ ]
+ نوشته شده در ساعت20:56 توسط فرزانه شیدا


