تبليغاتX
http://www.pdphoto.org/jons/pictures3/rose_1_bg_030703.jpg در آغوش شعر(دمی باتووووو...اشعار ف.شیدا)
در آغوش شعر(دمی باتووووو...اشعار ف.شیدا)
آشیانه شعر(در آغوش شعر)
در آغوش شعر(دمی باتووووو...اشعار ف.شیدا)

شاعر و نو یسنده ، مقیم نروژ (متولد 1340، متاهل، دارای دو فرزند)
تحصیلات :دیپلمه ادبی، لیسانس دیزاینری و طراحی مد از نروژ . دکوراتور ویترین (بوتیک )نروژ
نمونه کتابهای مرا در سایت جاودانه ها میتوانید مطالعه بفرمائید :
http://iran.blogme.com/

قلم من زبان من است وشعر من ،گو یای اسرار درونی من!
امید است درآشیانه شعر عشق و محبت را احساس کنید!اما فراموش نکن که
(...باید دلی در سینه داشت تا زبان همه احساسها را درک نمود!)
من یه دریای لطیف..
تو ولی صخره’ یک ساحل سخت..
تو تن نرم مرا می شکنی ..
من به فرسایش تو مشغولم..
لیک با اینهمه جنجال و ستیز..
ما به هم محتاجیم! (ف.شیدا)

خانه | آرشيو | ايميل
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
¤¤¤¤(( سایت رسمی استاد شهریار ))
انجمن ویژه نقد ادبی
مرجع عاشقانه های شعر معاصر
***شبرنگ/ آقای ایرج سالاروند
سایت شعر وادب /آقای دکتر رجائی
**شیهه ی آفاق- جلال اسفندیاری**
سرزمین لبخندها /حمید
صاحبدلان/ایستگاه شعر وادب واندیشه/دکترمجتبی کرباسچی
##ونوس
صاف وساده
روزگار تنهائی
فرشاد مغرورترین پسر دنیا
#صور
مسعودهوشمندی 64
دل و دشنه
نفس يک پسر تنها
سوته دلان/شب شعر
آرامسر/ا آقای اسد پورهاشمي
***نی نامه/ آقای اسد پورهاشمی
نقد و نظر در مورد شعر -اصلان قزللو- شاعر و نویسنده
مروا
عاشق _دف
باباجي جي
همسفر با موج
واران
ور/علی
سرود مهتاب
تا شقایق هست زندگی باید کرد
مروارید عرفان
شایا تجلی /ترانه سرا
باباعظیمی(ساحل آرامش)
دل نوشته ها/ شیدا
بهت دنیا/ بهروز
عاشقانه - تنها
آتنا/باتو
غزل/فریاد بیصدا
امین/ اینجا اسمان همیشه آبیست
هرچه میخواهد دل تنگت بگو/کیا
شیطان بزرگ
سایت موزیک/دانلود ترانه های قدیمیو جدید
دفتر عشق
شهباز
¤¤سایت عباس معروفی
سعید رضا خساره /ترانه سرا
بغض مهتاب
رویای تو /ابولفضل پور جواد
خداوند کجا نيست؟
تنهاترینم
یاسهای عاشق/آقای سید محمدشریعت زاده
سایت موزیک
سایت موزیکjame_jam.ir
مخروبه
سایت موزیک/دانلود ترانه های جدید
مانی ها/ سایت شعر شاعران
من پر از حرفهای نگفته /عکس/متن/وحید تنها
عکسها واس ام ای های عشقولانه/یه سایت تکمیل ومتنوع
خط خطیهای ما/ آقای سعید
*بی پروا 1-بی کلام
*بی پروا 2/بی قلم/ادب وهنر/پرهیب
*شبشمار
عشقی به گرمی تابستان
پیر میخانه
لبخند تلخ
عمو مهدی
๑۩๑ مربع مستطیل عشق ๑۩๑
خیلی دور خیلی نزدیک
راه زندگی/سروش
تنهائی وسوز عشق
جزیره
اجتماعی /سیاسی/ آقای جواد سروری
(SMS بانک اس ام اس کرج SMS )امین
صد ای پای نسیم/شیدا
کاش بشود پشت این ثانیه ها اردو زد/هومن
**یک قلب پاک/ رضا
روزگار تنهائی/کوه غم/هستی
هر چه مرا به یاد تو بیاورد زیباست -سمانه
رویای زندگی
افشین ( آسمان آبی )
خانه سیاه
غربت منو تو
***صدای نور/سایتی از سوئدبا امکان شنیدن داستانهای کوتاه معاصرین /شاعران ومطالب متنوع
فناوری روز.../ناصر نوری
زلال كه باشي آسمان در تو پيداست (فرزانه)
پرواز ی بی انتها
آرفو (عارف)
واژه /شهاب
بهترین دوست/افشین (آبی آسمان)
*****ادبستان /سایت شعر وادبیات ایران
دنیای گرافیک
چشم تو/ عرفان
سطر هشتم/ فرهاد کریمی
مهدی اسدی/ /geographicalresearch/تحقیقات جغرافیائی
*###*اندوهی از روی متانت/آقای ایمان رضائی /شاعر
ندای منادی/ایلا
ساحر علی -سلوک بی سامان(سلوکیه)
¤بغض خاموش
¤¤شیدا - قطعات ادبی - دلنوشته های شیدا
کوچه های تنهایی / غم هم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم
گوهر وجود/ در حضور..../ آیکا
پژواک خاموش/سید احمد رضا احمدپور
بهشت آرام / مینورام
علیرضا اسلانی کتولی-مطالب خواندنی وبا ارزش
حرف دل/ ایمان
گناه من چیست که ترا دوست دارم /ساناز
****والس /کتاب و اشعار
رویای خیس /خلوت شیدا
از سکوت تا ترانه /قاصدک
#*چای دم کرده - ادبی-شعر وهنر وادبيات
#*بيرون از خود-شعر- ادبیات -زندگينامه شعرا ونويسندان-وووو
#*شعر و ادبيات -هنری-فرهنگی - اجتماعي
#*djmsm (همراه با مطالب متنوع ادبی وشعر وادبيات)
بهترین آموزشی /مصطفی احمدی
گوهر شب چراغ / م.عروج
فراست/ حسین فراست خبرنگار وحقوق دان موفق ایران
اشعار سید محمد رضا هاشمی زاده
****سپیده خواهر زاده هنرمند وشاعره نازنین من*****
*****نامم صداست سپید می گویم*محسن*
تسلیم الهه عشق /رفیق
زادمهرمهرآفرین ( حسن توکلی رودسری )
فانوسبان/پرواز رسم ما بود... - سروش
به کدامین جرم حکم من این است؟!!!!!!!!!!! علی رجبی
د ید گاه مـــــــا -آقای ابوالفضل قربانیان (فلسفه)
****فراست= سایت اقای حسین فراست خواه /خبرنگار
مقالات سیاسی /اجتماعی /آقای هرمز ممیزی
نی نامه
افسون /شعر ودلنوشته
**آریا برزن -آقای بهزاد
شکلات -نويسنده: همسفر
گوناگون /الهه
اشک مهتاب -آقای جواد رحمتی ـشاعر
رودخونه/ اشعار اقای عاکف
اشک/ ساجده
زیر باران در پنا ه تاریکی/ آقای ‌‌داریوش حاجبی
آموزش ترفند های کامپیوتر / آقای محمد اكبرحلوايي
شعر و سکوت - آقای محمد
برای آزادی بنویسیم- ح.خاموش
شبستان سرخ/صفای اشک - وفای غم
آوین- ماييم و نواي بينوايي - نوا- شاعر
گلهای رنگارنگ /دست نوشته ها وترجمه اشعار از خانم شیرین
دهکده احساس/آقای دانیال رحمانیان
سایت آریانا عرشی
نوشته های من تو علیرضا
شعر سپید & ترانه وآئینی /آقای بهروز
شمع شبستان /آقای سعيد مطوري
تو یه تنها نمیمونی.من تنها رو دعا کن -آقای امیر
اوقات من /بریر
سکوت من / آقای بهروز
*****بی نشانه -شمس الدین عراقی /شاعر
موفقیت / آقای سعید
اندیشه نو - دکتر کاوه سالارمند
وبلاگ شعر /م.آرمان /شاعر
اندیشه نفر سیزدهم13
صدائی /
زیر باران در پناه تاریکی
جانا تو قلب مائی /بهروز
همه اش عشق/ مریم ومیثم
پژواک خاموش- تکاپوی فکری س.الف.احمدپور
انجمن تخصصی شعر وداستان با هابیل -سید هابیل موسوی-شاعر
درود بر زندگي -حسن رشیدی
سورنا - نقد شعر خانم لیلا حکمت نیا
رمز گنج آوای خیال / آقای محمد جاوید_ شاعر
۩۞۩ بی پرده زنان و مردان را ببینید۩۞۩
یک دشت سادگی / آقای سعید
/ پائیز درکوچه باغهای تنهائی وشعرلیلوا /آقای حسن بابائی شاعر
فریاد خاموش /نازی
لب ِ دریائی ها / شاعر عبدالحسین فخرائی
صهبای شیدایی - مسعود ناظم رعایا
فریاد آزادی - ناصر فردین
جلوه شوق .گزیده دیوان غزلیات جلوه سایت دکتر فربود شکوهی
سایت دکتر فربود شکوهی /شاعر
شاعر گمنام- الف - ا ی و ا ن ک ی
باران نامه/ میلاد قزللو
وشتن واژ ه ها(رقص واژه ه ها) لیثی حبیبی / شاعر
اشعه ذهن -چگونه بر دیگران تاثیر بگذاریم؟ - hanibal -روانشناسی ارتباطات
گلهای خیالی (ادبیات و موسیقی )...
رندان 2/مسیح شوخ
## رویای زندگی## شاعر عماد
سوشلیغا / بانک مقالات ادبی
¤شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد -نوشته های بارانی - شعر
شیدا/مهرداد
موج مخالف
/ کامیار- روزنامه نگار آزاد
¤¤¤¤¤سایت دو زبانه‌ فارسی-آلمانی اثر¤¤¤¤¤
لينکهاي روزانه
جاودانه ها-سایت سخنان بزرگان به مدیریت آقای امیر همدانی
##هشتاد /ادبیات جوان ایران##
در کوچه باغ ترانه - ترانه های فرزانه شیدا(در دست تکمیل ...)
##زاویه ## نگاهی متفاوت( بهترین سایت ایرانی)
سایت جامع ادبی ایران -شعر واشعار شاعران ادب ایران
تازه های ادبی به مدیریت جناب آقای م.مجتبی
مجله ی موفقیت کتاب سخنان ماندگار ودیوان شعر از فرزانه شیدا
اثر -نشر نامه -به دوزبان فارسی واآلمانی
ادبستان, سایت شعر معاصر/ شاعران معاصر
شور شیدائی -اشعار فرزانه شیدا-Farzaneh Sheida
سید محمد آتشی - شاعر مترجم
سوشلیغا انجمن مجازی نقد/ ادبی
آمارانت- مجموعه اشعار وترجمه آقای سید محمد آتشی
خانه نقد -سایت جناب آقای اصلان قزللو- شاعر ونویسنده
۩۩ شعرنو ۩۩مجموعه اشعار شاعران معاصر
×××دفتر شیدا دلی -فرزانه شیدا
شاعرانه ها -نقد وبررسی اشعار وکتب عصر
ایرانفرست/امین
پرستوی عاشق/سعیدکریمی/مهندس سجاده محمدزاده/مهندس علی صادقی/فرزانه شیدا
×××دیوان شیدائی.فرزانه شیدا بلاگ اسکای
دیوان شعر فرزانه شیدا به کوشش شیوااااماهیچ
مااااهیچ ما نگاه/ شیواااماهیچ
×××عکسهای منتخب از اسکاندیناوی(فرزانه شیدا)
×××در آغوش تنهائی(لحظه های باتو بودن) /ف.شیدا
مهری بلوری( خبرنگار دیترویت مصاحبه فرزانه شیدا)
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني
واژه ها (سخنی از هزار سخن)جلد دوم قسمت هفتم ( قسمت۷ )
... وخداوند شعله ایست در درون دلها
 
 
 
  حسرت  
 
 
گذارم نام  خود یکباره ؛؛حسرت؛؛
 
 
که شاید آورم ؛؛غم؛؛ را به غیرت
 
 
 ز حرمان  گر  بخود نامش گذارم
 
 
نباید  ؛غم ؛ شود حیران ز حیرت
  
 
چنا ن  آورده ؛ غم ؛ بر  روزگارم
 
 
که دیگر روز وشب برخود ندارم
 
 
چنان  امید ء‌ من   درهم   شکسته
 
 
که در نومیدی خود ، در حصارم
 
 
  ز دنیا  و جهان ،  حیرانم  ومات
 
 
   براین؛ بازند گی ؛هیهات هیهات!!!
 
 
  که  ناگه  آنچنان  روزم  سیه  شد
 
 
که منهم ،خود شدم ، جزئی زاموات
 
 
گرفته     آرزویم    با    جسارت
 
  
کمی ته مانده را ؛غم؛ کرده غارت
 
 
چنان روح  و دلم ، درهم شکسته
 
 
که  دل افتاده  در رنج  ومرارّت
 
 
ولی نه !!! از چه من از پا درا ُفتم
 
 
چرا از عّزم  خود اینگونه  گفتم؟؟!!
 
 
بباید  دل   شود  همچون   نهالی
 
 
که گوئی از دل سنگی شکُفتم !!!
 
 
بباید   زنده   باشم ،  پا  بگیرم
 
 
نصیب ء خود ز این دنیا بگیرم
 
 
نباید   تن   دهم    بر   ناامیدی
 
 
نباید   دیده از   فردا  بگیرم!!!
 
 
هنوزم  در جهانم   زنده  هستم
  
 
  به قلبی پرطپش درسینه...؛؛هستم؛؛!!
 
 
هنوزم   زنده  با   آینده   هستم 
 
 
چنین  باید  شدن درزندگانی
 
 
که  بتوانی  در این  دنیا بمانی!!!
 
 
به شوقی  زیستن، راه امید است
 
 
چنین!!! سرشاری ازشور جوانی!!!
   
 
۱۳۶۲/۱۱/۱  
 
ســـروده  ء فـــرزانه شــــیدا
 

 

واژه ها

 (سخنی از هزار سخن)

جلد دوم قسمت هفتم (  قسمت۷ )

 

 به قلم فـرزانه شــیدا

 
در دنباله بحث  :
 
 
 
ماهیت واقعی انسان:
 
 
بیش از هرچیز آنچه می بایست مد نظر قرار گرفته شود
 
ماهیت واقعی انسان وجایگاه او
 
 بعنوان اشرف مخلوقات است
 
 که باین معقوله بسیار تکیه کردیم .
 
انسان خواه مرد باشد خواه زن
 
در قبال خود  وزمان عمری که در اختیار او گذاشته شده است
 
وبیش از یکبار  نیز نخواهد بود،
 
همواره این اندیشه را نیز می با یست با خود همراه کند
 
که حضور و وجود او در زندگی
 
بعنوان یک انسان در چرخه زندگی
 
هرگز بی ثمر نبوده ونیست !
 
 واینکه در چه بخشی ازاین چرخه باشد
 
نیز از اهمیت والائی برخوردار است.
 
 
مسلما جوانی که در سن ۲۰ سالگی باخود در تردید
 
این بسر میبرد که آیا ادامه تحصیل بدهم یا اینکه بکار بپردازم
 
و دراین تفکر بسر میبرد که چه هستم وچه باید بشوم
 
بطور مثال با گذر ۳ سال دیگر
 
 اگرکاری پیدا نکرده باشد و به تحصیل
 
هم ادامه نداده باشد در خود احساس
 
 پوچی وبی ثمری خواهد کرد 
 
ومسلم است که این احساس نمیتواند
 
راهگشای فردای او نیز باشد.
 
در کل اینکه انسان در هر لحظه از زندگی خود چگونه
 
تصمیمی را برگزیند که فردای او را نیز تامین نماید
 
کار ساده ای نیست بخصوص که
 
عوامل بیرونی ومحیط نیزمیتواند خللی در تصمیمات
 
 ورسیدن به اهداف او ایجاد نماید
 
اما آنچه آشکار است این است که
 
همواره تصمیمی که برای خود وآینده گرفته
 
وبه آن عمل  میکنیم
 
 سالیان سال مولّد خوبی وبدی زندگی
 
امروز ، فردا وفرداهای ما نیز خواهد بود
 
من بشخصه معتقدم زمانی که انسان
 
 با محیط اطراف خود آشناست
 
وممکن ها وناممکن های شرایط وجامعه
 
 وموقعیت های خود وزندگی خود را نیز میداند
 
بهترین راه برای گرفتن بهترین تصمیم
 
که تضمین آینده او نیز خواهد بود این است که
 
در اتخاذ تصمیم همواره این اندیشه را با خود  داشته باشد
 
که شروع  ،اولین قدم است وچون
 
چندسال دیگرمجدد از خود سوال کرد که :من چه هستم
 
 و چه میبایست میشدم ،  قادر  به این باشد که
 
بخود جوابی بدهد!
 
 یعنی چنانچه من امروز تصمیم گرفتم
 
فلان رشته را دنبال کنم یا در فلان کار به اشتغال بپردازم
 
اگر آنچه در ذهن دارم به مرحله عمل بگذارم
 
مسلما در سالهای آینده به تاسف این نخواهد نشست که
 
کاش آنروزو دیروز  اینکار را شروع کرده بودم
 
همیشه شروع بسیار سخت است
 
ادامه دادن سخت تر ورسیدن به هدف مشکل تر !!!
 
اما هرچه هست بهتر از ایستادن برجا
 
وتفکر وتفکر بدون داشتن انگیزه وپشتکار
 
وبدون دست بکار شدن خواهد بود و
 
این واضح است که اگر آنروز شروع میکردیم
 
 امروز بطور مثال، سه سال جلوتر بودیم
 
زمان و وقتی را که انسان برای اتخاذ یک تصمیم
 
 صرف میکند هرگز نباید بیش از حد معمول باشد
 
واین آشکار است که زمانی که انسان
 
 قادر به جوابگوی بر سوالات  وتردید های خود نیست
 
لازم است
 
از افرادی که درآن زمینه چه شغلی چه تحصیلی
 
اشتغال دارند سوالات خویش را بپرسد وتحقیق وبررسی
 
 را  انجام داده وآنگاه گام اصلی را بردارد
 
کمااینه در اروپا زمانی که تصمیم به نام نویسی
 
 در رشته ای داری
 
 برنامه ای تدارک دیده ، روزی را در نظر می گیرند
 
و اجازه میدهند یکروز دانشجو
 
 در محیط دانشکده ودانشگاه حضور داشته باشد
 
 وهمه چیز ،از جمله نحوه تدریس ، برنامه
 
روزانه دانشگاه  ومحیط دانشگاه را عینی مشاهده کرده و
 
تصمیم نهائی خود را بگیرند وحتی بدون این برنامه ریزی
 
 چنانچه شخصی مایل باشد از دانشکده ویکروز
 
 در این محیط  دیدن کند  نیز ، کسی مانع او نخواهد شد
 
در هرشکل  بسیارند افرادی که مدام :
 
 میخواهم...در نظر دارم...در این اندیشه ام که ...
 
را به زبان میآورند وچندسال دیگر هم چنانچه
 
 آنان را ببینید همچنان میخواهند
 
ودر نظر دارند ودراندیشه اند که آیا
 
فلان کار را انجام بدهند یا خیر!
 
وچون سوال کنید چه شد که تا بحال اقدام نکرده اید
 
 لیست طول ودرازی از: بخاطراینکه...چونکه...
 
را برایت ردیف میکنند تا ثابت کنند به همه زوایای
 
آنچه در نظر دارند طی این سالهابه اندیشه نشسته  اند!
 
اما فقط نشسته اند!!!
 
بحث از عجول بودن در کار نیست
 
سخن از عمل کردن وبه انجام رساندن است
 
 چراکه اینگونه افراددرنهایت فقط به یک جواب میرسند که :
 
میخواستم ، آرزو داشتم ، بسیار درفکرش بودم
 
بسیار سوال کردم ، اما نشد!!!
 
واگر بگوئی خوب این نشد، چرا بفکر
 
راه چاره ای در سمت دیگر نبودی باز هزار:
 
 اما وچرا برایت خواهند شمرد!
 
واین مرا بیاد متن  کتاب وضعیت آخر
 
نوشته تامس آ.هریس
 
 می اندازد در بخش(بازیها)
 
که میگوید چنین افرادی وقتی سرما هم میخورند
 
بگوئی چرا مسکن سرماخوردگی نخوردی
 
تا به تب ولرز امروز نیافتی
 
هزار اما وچرا برایت ردیف میکنند
 
ودرعین حال هر راه حلی راهم پیش پای آنان بگذاری
 
 مثلا بگوئی خوب برو مسکن بخور
 
یا آب گرم کن بُخوری بده نفست باز میشود
 
با اما وچرا های دیگری ازعمل  سرباز میزنند که:
 
 آره اما میدونی...
 
خوب آره اما  نمیشه که...
 
خوب راست میگی .... ولی موضوع اینه که....
 
جواب اینگونه افراد همیشه با تصدیق حرف شما خواهد بود:
 
و در کنارش همیشه ...اما !!!
 
واینگونه افراد نیز یا سرانجام به زور وجبر
 
 دیگران بکاری اشتغال پیدا میکنند
 
یا عمری در بی ثمری با هزار آه وناله
 
 که زندگیم تباه شد، امکانات نبود
 
موقعیت نداشتم ، وضع مالی نمی کشید
 
تقصیر فلان کس بود ووووو
 
بسر میبرند وهمه کس مقصرند اّلا خود او!!!
 
اینجاست که تاسف وافسوس
 
بجا میماند بر انسانی که میتوانست
 
هرچه بخواهد بشود وتمام مدت تنها مشکلات را می دید و
 
از برداشتن قدمی از قدم حال چه از ترس ونداشتن اعتماد بنفس
 
چه از ترس ازدست دادن مادیات ء کم وزیادی که داشت
 
چه از ترس شکست از هیچ به نهایت هیچ رسید!!!
 
 
هرچه هست تولد هیچ انسانی
 
برای تنها  رسیدن به روز مردن وفنا نبود ونیست
 
اما عمر  وزندگی هم  ابدی نیست!!
 
 
 
و اینجاست که باز واژه های شخص بخود
 
مخرب یک عمر ویک زندگی خواهد شد
 
وگاه نیز فرد با همه تمایل در انجام کار با اما وچراهای
 
 اطرافیان انقدر به عقب رانده میشود تا سرانجام
 
ناامیدوسرخورده در پشت میز مغازه پدری
 
عمر خود را تباه میکند با دنیائی آرزو که مثلا
 
 من هدفهای بزرگی برای خود داشتم و
 
 نمیخواستم فروشنده یک مغازه باشم
 
 
 
ودرست همین نقطه است که انسان میبایست
 
 تصمیم اصلی زندگی خود را ، در اتکا به شخص خود
 
ونه هیچی چیز وهیچ کس دیگر گرفته
 
از منء  فعلی کسی بسازد که
 
بتواند سه سال دیگر بگوید
 
خداراشکر لااقل درجای اول نیاستاده ام
 
 ومثلا سه سال دانشگاه را سپری کردم یا سه سال است
 
 زحمت کشیده ام منظور از گفتن تمامی
 
 اینها این بود
 
که  آنگونه عمل کن که فردا 
 
در درجه اول  در مقابل خودت  سری بالا گرفته
 
 وازخود راضی باشی
 
باین معنا  که
 
 با نتیجه یا بی نتیجه من تلاش واقعی خود را کردم!
 
تجربه ها ثابت کرده است که زمانی انسان
 
 تلاش خود را میکند چنانچه حتی به ثمر نرسد
 
انسان نه تنها احساس پوچی نخواهد کرد
 
 بلکه بسیار از خود راضی هم هست که
 
حداقل کاری انجام داده ودست روی دست نگذاشته  و
 
بی ثمر وقت را به بطالت نگذرانده است
 
اینگونه افراد محال است روزی به پوچی برسند!!!
 
ومسلم است که وقتی انسان با پشتکار واراده وهدف
 
عمل را آغاز کند هرچه هم پیش بیاید
 
باز نتیجه بهتر از هیچ است و کاملا بی ثمر نیز
 
نخواهد بود بفرض اگر سرمایه ای در خرید کالائی  ریخت و
 
بر حسب اتفاق جنسی را  خرید که نتوانست
 
 به قیمت مناسب ومورد نظر خود، بفروش برساند
 
باز  چیزهائی   را آموخته است:
  1.  راه تلاش وکار کردن
  2. زبان کار دربازار تجارت .
  3.  آشنائی با عوامل وتجاربزرگ وکوچک صادر کننده وخرید وفروش کالا.
  4.  کاربا کالا در محیط های کوچک وبزرک تجاری.
  5.  تجارب فروش ....
  6. شناخت قیمت کالا ها ی فعلی در بازار
  7.  شناخت دیگر کالاهای مشابه در بازار
  8. شناخت محدودیتها ومرزهای خرید وفروش
  9. یادگیری هماهنگی با دیگران در زمینه های کار ومشاغل(قول ، اجرا)
  10. یادگیری ارزش وقت در انجام امور محولّه در بازار کاری
  11. و......
 
 
می بینید که این فرد هرچه باشد دیگر فرد دیروز نیست
 
بلکه آموخته های بسیار دارد که میتواند اکنون بکار گرفته
 
وبا تجربه وپختگی بیشتر با آشنائی با محیط کار وغیره
 
بعنوان شخصی وارد وکار آزموده ایفای نقش کند
 
درصورتی که اگر چنین ریسکی را نمیکرد
 
 امروز درجای دیروز بوده هنوز نمیدانست
 
 فلان کالا در کجا به چه شکل با چه قیمت با کدامین افراد.....
 
می بایست خرید وفروش شود!
 
پس می بینید که حتی پیداکردن اینکه از کجا سوزن را تهیه کنم
 
خود آموزشی ست تا دیگربار بتوانید در صورت نیاز
 
یکراست به سراغ مغازه ای بروید که سوزن میفروشد
 
واین نماینده این است که هرقدم  آموزشی است
 
 ولی ایستادن وتماشا
 
بدون عمل، بدون شوق یادگیری، بدون توجه به آن
 
نه تنها نتیجه بخش نخواهد بود
 
بلکه  هدر دادن لحظه لحظه از عمریست
 
که حتما میتوانست بهتر باشد اگر میخواستیم
 
وباز چه مانع من بود؟؟؟؟
 
 
 واژه های من واژه های اوودیگران
 
 و تفکری که این واژه ها
 
 در عمل ودر زندگی بمن بخشید!!!
 
 نگاهی به نظر ی دوست در باب واژّه ها بیاندازیم:
 
ممنون از شما

هم شعرت زیبا و حضور خدا را در همه جا
 
 اشارت داده ای
 
و هم سخنان زیبا و مفید بزرگان روانشناسی
 
 را بجا آورده ای.

به نظر من بسیاری از پارادایمهای تحمیلی بر ذهن،
 
 انسان را به درماندگی میرساند
 
 مگر کسانیکه بخود تکانی میدهند
 
و با تغییر یا اصلاح پارادایمها،خود را نجات میدهند.
 
بر همین اساس معتقدم بزرگترها
 
 فقط باید به فرزندان کمک کنند
 
 تا با طبیعت آشتی کنند
 
و دنیا را آنطور که هست درک کنند
 
 و خود راه زیستن را بیاموزند نه آنطور
 
 که بزرگترها میخواهند.بدرود.
 
******
براستی هم جز این نیست!!! اکنون
 
متنی از جناب آقای ابوالفضل قربانیان در نظر گرفتم که خواندن
 
آن خالی از آموزش نیست ایشان از دیدگاهی فلسفی
 
 به امور نگریسته در این متن نیز بسیار
 
گویا وزیبا به بررسی راه آرامش دل پرداخته اند وبلاگ ایشان:
 
 
 
 
 

    چندی پیش در مکانی   نشسته بودم   و چشمم  به  مطلبی  افتاد 

 

    که  در  دیوار آنجا  نصب  کرده  بودند و آن  این  آیه  بود :

 

         الا بذکرالله تطمئن القلوب :  یعنی با یاد  خدا دلها  آرام  می گیرد  .

 

   با  خود اندیشیدم که چطور می تواند باشد و   گفتم  این  آیه 

 

  را چطور  بصورت  عقلانی  حلش  کنم  چون  نقل  قول ها 

 

  و صرف  شنیدن ها  انسان  را  سیراب  نمی کند  و بلکه  بیشتر

 

  به خیال  و توهم  می اندارد  اینجا بود با خود  گفتم  این  مسئله

 

  را  نمی توان  حلش کرد  به جز اینکه  خدا  را  درک  و  تجربه  نمایم  .

 

  زیرا  او  هنوز  در خیالات ما  می چرخد  یعنی  با  خدای  خیالی 

 

  سرو کار  زندگی می کنیم .  

 

  نمی گویم  بی خدائی  هستیم  بلکه می گویم  آن خدائی را  که تصور

 

  می کنیم کرده ساخته  و پرداخته  قوه  خیالمان  است  زمان های

 

  قدیم  خدا را بصورت  بت  می پرستیدند  الان هم کماکان  بصورت

 

  بت  فرقی  که نموده  این  است که  بت زمانهای قدیم  وجود  خارجی 

 

  داشت  و  بت امروزی وجود خارجی ندارد 

 

  بلکه  ساخته و پرداخته ی  خیالمان  است   وبه خاطر همین است که

 

  میتوانیم براحتی با او کنار بیائیم   و  در پیش او همه چیز را توجیه کنیم

 

   و او هم توجیه ها را  می پذیرد  و مجبور هم است که بپذیرد  زیرا  او

 

   ساخته ودست پرورده ماست به سر او می توانیم  کلاه بگذاریم

 

   و توجیه های فراوانی  بکنیم وصدایش هم در نمی آید و نمی تواند هم 

 

   بیاید  چون ساخته ماست  .

 

  از آنجائیکه  قوه خیال  هزاران  چهره دارد و خدائی را هم که در

 

  آنجا می سازیم هزار چهره  خواهد بود  و  میتواند اعمال ما را با

 

  چهره های خودش   توجیه بکند 

 

   دکتر  شریعتی  می گوید :  خدا انسان  را  آفرید  و  انسان  توجیه را  ،

 

  و اگر خوب دقت کرده باشید جایگاه  توجیه   در خیالاتمان  است 

 

   حافظ نیز می گوید:

 

                   گفتم  که بر خیالش  راه نظر ببندم        

 

                                      گفتا که شب رو است واز راه دیگر آید .

 

 

    اکثر  مردم  در عالم  حواس پنگانه  زندگی  میکنند 

 

    یعنی هر چه را با این حواس  بیابند  قبول دارد  به این نوع از افراد

 

    می گوئیم  عقلشان در چشمشان است  و عده دیگر هم  از این مرتبه

 

    بالا رفته و در عالم  خیال   زندگی می کنند  و گروه نیز چندان با

 

    گروه اول فرقی  ندارند

 

   برای فرار  ازاین  مهلکه  می بایست  قدم  به پله بلاتر گذاشت 

 

   و آن عالم  عقل است  در آنجا  هیچ  دغدغه ای نیست  چون  او

 

    ساختارش  طوری است  که جنبه های  منفی  را نمی پذیرد 

 

    چون او (عقل )  اولین  مخلوق  ذات  ماست   شبیه  ترین  و نزدیک ترین 

 

    موجود به ذات ما  همان  عقل ماست  او در مرتبه خود  اشرف ترین مخلوق

 

     است  چون او  (عقل) اولین مخلوق  ذات ماست 

 

     و آینه ای است  ذات ما خودش را در آن  آینه می بیند

 

     و همیشه اول  نذرش به اومی کند  و به طبعیت از او به سایر

 

     مخلوقات  می نگرد ذات ما فرمانش را به  او  صادر میکند 

 

         و تنها اوست که میتواند  ذات  را  درک  کند 

 

     این  همان محل  عرش و تکیه گاه او ست   بقیه  قوا فرش  اند  ,

 

        آنجاست که می فرماید  ,

 

                    " خلق  السموات و الارض و علی العرش استوی  "

 

                 یعنی آسمانها و زمین را  خلق  کرد و بر عرش  تکیه زد 

 

                         پس  محل اسقرار ذات ما  عقل ماست 

 

 

               هر کسی و یا هر قوه ای که بخواهد با او (ذات ) ملاقات  کند

 

                           بایستی  به این سرزمین ( عقل ) تشریف بیاورد

 

                    حواس  پنج گانه و حواس مشترکه و قوه خیال اگر بخواهند

 

                                  با ذات شریف ملاقات  کنند می بایست

 

                                       به سرزمین عقل  تشریف  بیاورند 

 

                    و الا دیدار هرگز میسر نخواهد بود  ما همیشه در دعاها  

 

         که خدا را میخوانیم  ، میخواهیم  در جایگاه خودمان  با او ملاقات  کنیم 

 

             این  هم از کوته فکری ماست  که همیشه میخواهیم او به پائین بیاید 

 

           نمی خواهیم به خودمان زحمت بدهیم و بالا حرکت کنیم  و او را ببینیم  

 

         پس هرکس در خود این را می یابد که  در جایگاه عقل  دروغ – دزدی

 

                     – خیانت – زورگوئی – حسادت  و .......   راه ندارد 

 

             او (عقل ) همه اینها را از خود  سلب  می کند  در پیشگاه او  این ها

 

                   راهی ندارند  در عوض  پیش او  صداقت ها و راستگوئی ها

 

                     و محبت ها و دانائی ها  و ..........  ارزش دارند 

 

                            در چنین جائی  است که آرامش وجود دارد 

 

         و دغدغه ها  اونجا راهی ندارند و کاملا جای صفا و صمیمیت است   

 

         چونکه در آن خانه آن موجود شریف و عالی  ( ذات ما )  اسکان  دارد 

 

         و یاد او بودن  یعنی در جوار او بودن یعنی در مکان عقل نشستن است 

 

                              و در آنجا او را ملاقات کردن است 

   

                                والله یقول الحق و هو یهدی السبیل 

  
 
 
ادامه واژ ه  ها در پـست بعدی ....
 

 

  در آرام شب

در این آرام شب

 که هیچ جنبشی نیست...

   ستاره ای در کنار ماه میخندد 

ودر لحظه های سراسر سکوت

که ستاره ، ترانه چشمک وعشق را

 نجواکنان میخواند در گوش ماه

وابر حسادت میکند

و دیده ماه ...بر ستاره می بندد

وماه  باز بی تابی میکند در عشق او!

....

چرا ای عاشقانه بیدار

تو ترانهء عشق را سر نمیدهی؟!

من اینجا قلمم آوازه خوان شب وستاره وماه

عشق ومحبت ودوستی ست!

وخورشیدم ...فردا ...درخشش زیبای خویش

را با نور سلام سپید

بر پنجره ام خواهد تابید

.. .وآغاز روز

شروع دوباره  گی شیدائیم  .... خواهد شد

ومن در سکوت شب ء ترانه سرا

ودر شروع روز

شاعره وار عاشقی میکنم

با طبیعت خدواند ... با عشق

با نعمت زیستن وبا زندگی!

سرودهء فـــرزانه شـــیدا

دوشنبه ۱۷ دیماه ۱۳۸۶

فرشته ها می گریند آنگاه که انسان
 
 
عروسکی بیش نیست
 
 
 
 توجه : لطفا باین سایت سر بزنید
 
 
 
یکی بگه چرا هیچکس توی ایران نیست بداد اینها برسه
 
 
 
 کجاست حس انسانیت وانسان دوستی
 
 
 
اونهم در کشوری که هوار همه در ادعای همه چیز بالاست
 
 
 
خوب اینجا وقتشه فقط نشون بدید انسانید .همین!
 
 
 
بیش از این کسی ازشما چیزی نمیخواد
 
 
 
فقط یه جو انسانیت فقط یه جو!!!
 
 
 
چنین اتفاقاتی در تمامی دنیا رخ میدهد
 
 
 
 اما چشم بستن وگذشتن
 
 
 
همپایه با  ارتکاب به  این جرم است!!! :
 
 
 
 
 
در باب این مطلب شعری در آشیانه شعر
 
 
پست شده است
 
 
 
   حضور هریک از شما دوستان نماینده
 
 همدلی ، پشتیبانی و حمایت از  این کودکان است
  
  تا شاید صدای این مظلومان  به مقامات بالاتر برسد:
 
    شایعه یا حقیقت می بایست روشن شود!!!
 
            ممنونم
 
 
آشــیانه شــــعر:
 
 
  آنچه را بر خود نمی پســـندی بر دیگران مپسند
 
حضرت علی علیه السلام

[ ]
+
واژه ها (سخنی از هزار سخن) جلد دوم قسمت ششم ( قسمت۶)

 

واژه ها

 (سخنی از هزار سخن)

جلد دوم قسمت ششم ( قسمت۶)

 به قلم فـرزانه شــیدا

 

(نظری از یک دوست در موردبحث واژه ها*

ســلام

 دروازهـای دل همـواره به روی حقـیقـت و عشـق بـا

گشـادگـی سینـه فـراز نمـوده‌انـد، ایـن حصـارهـای تـاریـک

عقـل پـوسیـده در ذهـنیت‌های سنـگ

شـده اسـت کـه محـدودیـت‌هـای

محـافظـه‌کـارانـه را بـه میـدان نبـرد مـن بـا مـن می‌کشـانـد.

 تـا دلـی در سینـه‌ای مـی‌تپــد همــواره هیــاهــوی عشــق

 بـر بلنــدای ایـن هستــی معظــم اسـت.

        منوچهر ۱۸دیماه ۱۳۸۶ 

   در این بخش از واژه ها لازم دیدم بطور کامل وجامع

نقش زن ومرد را از لحاظ علمی به بررسی نشسته   وپیرامون

آن بطور کامل به بررسی انسان در جنس مونث ومذکر بپردازم

چرا که در بسیاری از موارد،  نقش درست انسان ،

بعنوان یک زن یا یک مرد در جامعه 

وچگونگی برخوردهای هر جامعه با هریک

بدون داشتن آگاهی از نهاد وفطرت وتوانائی های

هریک ، زیر سوال رفته است

متن را از دانشجویان و محصلین پیداگوژی

که به بررسی ماهیت جسمی وروحی زن

وتفاوتهای مابین زن ومردپرداخته اند

برداشت نموده ام وهدف ازاینکار این است که

 به شکل علمی تری با مسئله برخورد کرده باشیم وجایگاه

 درستی برای انسان در هردو جنس

در نظر گرفته باشیم چرا که معمولا تبعیض هائی

 که دریک جامعه بر فردی اعمال میگردد،

 در کل آن جامعه نقش بسزائی خواهد داشت

و  زن بعنوان تربیت دهنده اولیه نسل آینده

از مقام خاصی برخورداراست که نمی بایست

نادیده گرفته شود.

 زمانی که فردی خواه مرد یا زن محترم شمرده شود

 و درجایگاه درست وواقعی خودقرار بگیرد

 از چنین شخص یا اشخاصی

آینده ای نوین تر بر جامعه ای

میتوان دید تا آنکه انسانی را در مقامی پائین تر از

 فطرت ونهاد وماهیت واقعی خود قرار داده واورا دنباله رو

 یا قدم گذار  بر قدمهای دیگری ومقلد از دیگران بدانند.

امیدوارم تصور نکرده باشید که متن واژه ها

به بیراهه کشیده شده است

 زیرا من در عنوان هر متن یا مطلبی

در این  بحث واژه ها  هدفی را دنبال میکنم که در نهایت

 باز میگردد به اهمیت واژه

در روح و روان وفکر آدمی

ودر این بررسی نیز اشاراتی گردیده است

 که جایگاه انسان را چه مونث چه مذکربه شکلی علمی

 وبا تحقیق از دیدگاه های مختلف آشکار میکند

که درشکل گیری فردی ء انسان

پیرامون خانواده وجامعه،  نقش گویائی را دارا ست وهمچنین

هدف از عنوان مطالب زیر بررسی

 حالات روحی مرد وزن بر اساس علم میباشد تا بطور

عملی به شناخت روحی وفردی خود پی برده وبدانیم علت

بسیاری از حالات روحی ما بر چه اساسی میباشد

به متن زیر توجه بفرمائید:

 

Man and Woman Headshot Picture

      مسائل‌ مربوط‌ به‌ روانشناسی زن در مقایسه

 بامردان و تفاوتها وشباهتها

به‌ عنوان‌ روح‌ انسانی، بسیارپیچیده‌ و  مرموز وبیکرانه‌ است،

 بویژه‌ با توجه‌ به‌ وجه‌ تمایزها و اختلافهایی‌ که

‌ روحیه ‌زنانه‌ و مردانه‌ دارد.


ارزیابی‌ وجه‌ تساوی‌ها و  یگانگی ها و

 وجه‌ تمایزها و دوگانگیها،

 موضوعی‌ مهم‌ است؛ زیرا که‌ جنس‌ نرینه‌ و مادینه‌

 در عین‌ حال‌ که‌ یگانه‌ هستندو دارای‌ روحی‌ انسانی،

 وجه‌ تمایزهایی‌ اصولی‌ نیز دارند که‌ خود

 ژرف نگری‌ و کاوشگری‌ است، و بررسی‌ ابعاد روان‌ زن،

 از این‌ دیدگاه‌ نیز کاری‌ کارستان‌ است‌

و متخصصان‌ پرحوصله‌ و اندیشمندان‌ ژرف‌ اندیشی‌

می‌خواهد که‌ در پهنه ء روان‌ زن،

 گام‌ بگذارند و به‌ بررسی‌ و تحقیق‌ بپردازند و

 وجه‌ تمایزهای‌ آن‌ را مشخص‌ کنند.

 در این‌ زمینه، بررسیها انجام‌ گرفته‌ و کتابهایی‌

 نیز به‌ نگارش‌ آمده‌ که‌

 باید این‌ حرکت‌ علمی‌ بیش‌ از پیش‌ ادامه‌ یابد و

دانشمندان‌ مسلمان‌ این‌ موضوع‌ را

 در رابطه‌ با تعالیم‌ اسلامی‌ ارزیابی‌ کنند.

این‌ بررسیها موجب‌ می‌گردد که

حقوقدانان‌ و جامعه‌شناسان، 

در تعیین‌ جایگاه‌ زن‌ به‌ کجراهه‌ نروند

 و راهی‌ به‌ افراط‌ یا تفریط‌ نپیمایند!!!.

 

 

نخستین‌ موضوع، شناخت‌ واقعیت‌ تردید ناپذیر

 اختلافها و دوگانگیهاست‌

همینکه‌ عینی بودن ‌ خارجی‌ دو جنس‌ زن‌ و مرد

 و بررسیهای‌ علمی‌ آن‌ را اثبات‌ می‌کند:


«زن‌ و مرد تنها به‌ همین‌ جهت‌ که‌ از دو جنس‌ نر و ماده‌اند،

برخلاف‌ تمام‌ تبلیغات‌ هواداران‌ افراطی‌تساوی‌ حقوق‌ زن‌ و مرد،

 دارای‌ کارکردها و فونکسیون‌های‌ زیستی‌ و

 جهان‌بینی‌ و روحیات‌ مختلفی‌ هستند؛

بطوریکه‌ روانشناسان‌ امروز به‌ موازات‌ تقسیم

‌ جسمانی‌ بدن‌ نرینه‌ و مادینه،

 به‌ تعیین‌ دو روحیات نرینه‌ و روحیات‌ مادینه‌ پرداخته‌اند»(1)

حتی‌ در اجتماعاتی که‌ اصل‌ تساوی‌ را در همهء پهنه‌های‌ زندگی،

 میان‌ دختر و پسر پیاده‌ کردند، نتوانستند این‌

دوگانگی ها را که‌ در عینی بودن زندگی‌ خود را

 به‌ خوبی‌ نشان‌ می‌دهد، انکار کنند.


« در ممالکی‌ مانند ایالات‌ متحده‌ آمریکا که‌

ارتقا مقام‌ اجتماعی‌ زن‌

 بطور واضحتری‌ صورت‌ می‌پذیرد،

 معمولاً‌ پسرها و دخترها در تمام‌ موضوعات‌ مختلف‌

 شرکت‌ می‌کنند.

 با این‌ حال‌ اغلب‌ مربیان‌، وجود اختلافات‌ اساسی‌

بین‌ پسران‌ و دختران‌ دبستانی‌ را بدون‌ آنکه‌ تعریف‌ روشنی

‌ از آن‌ داشته‌ باشند، قبول‌ دارند.

 مربیانی‌ که‌ مسولیت‌ ادارة‌ پیاپی‌ کلاسهای‌ دخترانه‌ و پسرانه‌

 و بازرسانی‌ که‌ در یک‌ دوره‌ از هر یک‌ از این‌ کلاسها

 به‌ کلاسهای‌ دیگر سر می‌زنند،

گاهی‌ مرز تقابل‌ در دو جامعه‌ و لزوم‌ انطباق‌ مجدد

آنان‌ سخن‌ می‌گویند.

 ولی‌ مسأله‌ اختلاف‌ بین‌ دو جنس‌ در یک‌ کلاس‌ مختلط،

 که‌ تا اندازه‌ای‌ در تمام‌ روستاها وجود دارد،

 با اهمیت‌ و اشکال

‌ هرچه‌ تمامتر به‌ چشم‌ می‌خورد...

اختلافات‌ بدنی‌ و ذهنی‌ که‌ واقعاً‌ بین‌ اکثریت‌ مردها

 و اکثریت‌ زنها وجود دارد،

 و اختلاف‌ نقشهای‌ اجتماعی‌ حاصل‌

 از آنها، به‌ پیدایش‌ فکر «نمونه‌های‌ مذکر و مؤ‌نث»

 منجر شده‌ است.

که‌ بدون‌ شک‌ یک‌ امر مجرد و ذهنی‌ است؛

ولی‌ بهمان‌ اندازه‌ هم‌ مؤ‌ثر می‌باشد.

از طرف‌ دیگر،

هر فرد بزودی‌ درمی‌یابد که‌ در تمام‌ دورة‌ حیات‌ خود به‌ یکی‌

از این‌ نمونه‌ها متعلق‌ است.

و این‌ امر چه‌ قبول‌ شود و چه‌ رد شود

 همانطور که‌ خواهیم‌ دید، در رفتار فرد

 و خصوصاً‌ در سازش‌ اجتماعیش، مانند سازش‌ خانوادگی،

 تحصیلی‌ یا شغلی، نقش‌ مؤ‌ثری‌ بازی‌ می‌کند...»(2)

                    جنسیت‌ نه‌ تنها در اشکال‌ آشکار آن؛ بلکه‌ در سراسر

 

                                  هستی‌ زن‌ یا مرد، تاثیرگذار است‌

 

                   و تمایزهایی‌ را موجب‌ می‌گردد بگونه‌ای‌ که‌ می‌توان‌

 

                    به‌ درستی‌ انتظار داشت‌ که‌ اختلافاتی‌ از مقوله‌ بدنی‌

 

                                                           بارزترین  اختلافات‌ باشند.

 

                        لویس مدیسون ترمن ، روانشناسی آمریکایی  ست  

 

               لویس استاد دانشگاه استانفورد بود و تست هوش اختراعی

 

              بینه  و سیمون در فرانسه را تکمیل و به آزمون استانفورد- بینه

 

                                                 تبدیل کرد .

 

                   همچنین او برای اولین بار تحقیقاتی روی افراد نابغه

 

                                        با  بالای ۱۴۰ انجام داد و

 

                            دریافت که "این افراد" سالمتر و پایدارتر

 

                                     از متوسط جامعه هستند   

       

                             لویس مدیسون ترمن ، روانشناس آمریکایی      

 

                      در ۲۱دسامبر سال  ۱۹۵۶ میلادی   درگذشت.

 

                                   .. به بدنباله بحث می پردازیم...

 

                                             ترمن‌ گفته‌ است‌ که:


            «هر سلول‌ بدنی‌ انسانی‌ حامل‌ علامت‌ جنس‌ خود می‌باشد،،...»؛

 

                «...یکایک‌ سلولهای‌ بدنش، همچنین‌ دستگاههای‌ عضوی‌ و

 

                                      مخصوصاً‌ سلسله‌ عصبی،

 

                            نشانة‌ جنس‌ او را بر روی‌ خود دارد».(3)


              بی‌تردید، مناسبات‌ و تاثیرگذاریهایی‌ میان‌ اشکال‌ و جنبه‌های‌ بدنی‌

 

                                     و روحیات‌ انسانها وجود دارد.

 

                           ریخت‌ها، شکلها، اندازه، قد وضع‌ جمجمه،

 

                                   مغز و دیگر اعضا، صرفنظر از

 

                                   اختلافات‌ عضوی‌ و فیزیرلوژیکی‌

 

                         که‌ در دو جنس‌ دارد، در مسائل‌ روانی‌ و فکری‌

 

                                         نیز تاثیراتی‌ ژرف‌ می‌گذارد.

 

                                    تفاوتهای‌ قد، وزن، شکل‌ و بسیاری‌

 

                                      از ویژگیهای‌ فیزیولوژیکی‌ دیگر،

 

                               تفاوتهای‌ شخصیت‌ را آشکار می‌سازند،

 

                                 یا دست‌ کم‌ پیش‌ درآمدی‌ برای‌ آن‌است.

                                                                                                                     

                                                      .....

 

                       اصولاً‌ در روانشناسی، حتی‌ روانشناسی‌ جنس‌ واحد،

 

                      این‌ موضوع‌  کاملاً‌ پذیرفته‌ شده‌ است‌ که‌ وضعیت‌ بدنی‌

 

                                 در چگونگیهای‌ روانی تاثیرگذار است.

 

                 از اینرو در روانشناسی‌ به‌ دسته‌بندیهای‌ روانی‌ براساس‌ اشکال

 

                                ‌ و تیپ ها می‌پردازند و برای‌ تیپ‌ بطنی‌

 

                                     یا تیپ‌ استخوانی‌ یا تیپ‌ عضلانی،

 

                          یا بلند قد و کوتاه‌ قد و... روحیات‌ متفاوتی‌ قائلند،

 

                      و هریک‌ دارای‌ ویژگیهای‌ مخصوص‌ به‌ خود هستند،

 

                                   که‌ در ارتکاب‌ جرم، استعداد آموزش،

 

                                   ذوق‌ هنری‌ و نوع‌ گرایشها تاثیر دارد،

 

                     و انسانهای‌ درونگراو برونگرا در روانشناسی،

 

                                از همین‌ زمینه‌های‌ بدنی‌ پدید آمده‌ است:


                 «... شکل‌ ما، معرف‌ عادات‌ فیزیولوژیکی‌ و حتی‌ طرز تفکر   

 

                  عادی‌ ماست. در چهره‌ حتی‌ می‌توان‌ چیزهایی‌ عمیقتر از

 

                                       فعالیتهای‌ باطنی‌ را خواند.  

                    

                                                         

 

                                    و نه‌ تنها از آن‌ معایب‌ یا فضائل‌

 

                   و ذکاوت‌ یا بلاهت‌ و احساسات‌ و عادات‌ مخفی‌ شخصی‌ را

 

                دریافت‌ بلکه‌ ساختمان‌ جسم‌ او و حساسیت‌ وی‌ را برای‌ ابتلای

 

‌                          به‌ بیماری‌های‌ جسمی‌ و روانی‌ نیز شناخت.

 

            کسی که‌ راه‌ تحقیق‌ را می‌داند، در چهرة‌ هرکس‌ توصیف‌ کاملی‌

 

                                از جسم‌ و جان‌ او را می‌خواند.

 

                               نبایستی‌ کورکورانه‌ بخاطر تامین‌ زیبایی‌

 

                      و نیرومندی‌ عضلات، اندازه‌های‌ بدن‌ را تغییر داد

 

                                زیرا هر تغییر کوچکی در حجم،

 

                 موجب‌ پیدایش‌ تحولات‌ عمیقی‌ در فعالیتهای‌ فیزیولوژیکی‌

 

                                و روانی‌ ما خواهد گردید.

 

              عموما افراد خیلی‌ حساس‌ و پرکار و پرمقاومت‌ حجیم‌ نیستند و این‌

 

                                  در مورد نوابغ‌ نیز صدق‌ می‌کند...

 

                              مخصوصاً‌ شکل‌ و حرکات‌ و قیافه،

 

                       معرف‌ صفات‌ بدنی‌ و آئینه‌ شعور ماست.

 

           فعالیتهای‌ روانی، با فعالیتهای‌ فیزیولوژیکی‌ بدن‌ بستگی‌ دارد.»(4)

                                                                                                                          

                                         تفاوتهای دختر و پسر

 

                        


                              اکنون‌ ذیل‌ عناوینی، فهرست ‌وار،

 

                     به‌ برخی‌ از تفاوتهای‌ دو جنس‌ اشاره‌ می‌شود:


                                       1. رشد دختر و پسر


                                         متخصصان‌ می‌گویند:


                     «...رشد دختران‌ سریعتر از پسران‌ است، به‌ این‌ معنا

 

 

                  که‌ رشد استخوان‌ بندی،رویش‌ دندانها و رشد غدد تناسلی

 

 

     ‌                              در آنها سریعتر از پسرهاست.

 

          سبقت‌ متوسط‌ دخترها از پسرها که‌ در حدود یک‌ یا دو سال‌ می‌باشد،

 

                         در تمام‌ مدت‌ کودکی‌ و بلوغ‌ پایدار است...»(5)

 

 

‌                                 2 . قدرت‌ بدنی‌ و توان‌کاری


                       بی گمان‌ در موجودات‌ زندة، انسانی‌ یا حیوانی،

 

                                      قدرت‌ و توان‌ بدنی‌ جنس

 

‌              نرینه‌ بیشتر است‌ از اینرو برای‌ تلاشهای‌ سخت‌ و توانفرسا

 

                      بیشتر آمادگی‌و کارآرایی‌ دارد و عرصه‌های‌ عملی،

 

            آنگاه‌ که‌ دشوارتر و خطرآفرین‌تر باشد میدان‌ جنس‌ مذکر است.


                  «...پسرها از لحاظ‌ ظرفیت‌ حیاتی، و خصوصاً‌ از

 

                 لحاظ‌ نیروی‌ عضلانی،در تمام‌ سنین‌ از دختران‌ بالاترند...

 

                     (به‌ استثنای‌ بین‌ 11 تا 14 سالگی‌ که‌ در این‌ موقع‌

 

                     یک‌ برتری‌ خفیف‌ زنانه‌  در دختران‌ دیده‌ می‌شود)،

 

                       بالاخره‌ فعالیت‌ حرکتی‌ پسران‌ از فعالیت‌ حرکتی‌

 

                             دختران‌ در تمام‌ سنین‌  عمر بیشتر است.»
‌‌
                                    3. غدد جنسی‌ و تولید مثل‌


                      وضعیت‌ غدد تناسلی‌ در زن‌ و مرد، متفاوت‌ است‌

 

                       و هر یک‌ بگونه‌ای‌ متمایز از دیگری، ساز و کار

 

                                     بقای‌ نسل‌ را بر عهده‌ دارند.

 

                       از نظر زمانی‌ نیز تمایز زیادی‌ میان‌ راه‌  کارهای‌

 

                                     مادینه‌ و نرینه‌ وجود دارد

 

             و مسائل‌ جانبی‌ دیگری‌ چون‌ تاثیرات‌ ژنتیکی‌ و خلق‌ و خویهای

 

                 ‌ وراثتی‌  که‌ بسیار پر ژرفا و رازوار و شگفت‌ انگیز است.

 

 

                     مهمتر اینکه‌ این‌ موضوع‌  بسیار مهم‌ که‌ از پیچیده‌ترین

 

‌                   شاهکارهای‌ آفرینش‌ است، در همین‌ جا پایان نمی‌یابد؛

 

                بلکه‌ تاثیرهای‌ شگرفی‌ در مجموعة‌ سازمان‌ وجودی‌ زن‌ و مرد

 

                                  ( تنی‌ و روانی) بر جای‌ می‌گذارد

 

                                       و این‌ تمایزها و تفاوتها از

 

                   افراد نوع‌ انسانی،دو موجود کاملاً‌ متمایز می‌سازد.

 

                            بر بُعد عاطفی‌ دو جنس‌ تاثیر می‌گذارد

 

                                  بر بُعد روانی‌ نیز موثر است.

 

                           ذهن‌ و هوش‌ نیز از این‌ تفاوتها اثرپذیر است،

 

                        حتی‌ در ذوق‌ و سلیقه‌و احساس‌ هنری‌ انسانها نیز

 

                                تاثیراتی ‌ ژرف‌ دارد و سرانجام‌ در

 

                                   شخصیت زن‌ و مرد موثر است .    ‌

 

 

                     و از دو جنس، دو شخصیت‌ متمایز و دوگانه‌ می‌سازد.

 

                                                           

                            

 

                             قلم‌ را به‌ دست‌ متخصصان‌ می‌سپاریم:


        «... غدد تناسلی‌ نه‌ تنها وظیفة‌ حفظ‌ نسل‌ ونژاد را بر عهده‌ دارند،

 

                بلکه‌ در تشدید فعالیتهای‌ فیزیولوژیکی‌ و روانی‌ و معنوی

 

‌                                         ما نیز مؤ‌ثرند.

 

               ما بین‌ خواجه‌ها هیچگاه‌ فلاسفه‌ بزرگ‌ و دانشمندان‌ بزرگ‌

 

                           و حتی جنایتکاران‌ بزرگی‌ پیدا نشده‌ است.

 

                           بیضه‌ها و تخمدانها اعمال‌ پردامنه‌ای‌ دارند.

 

                           نخست‌ اینکه‌ سلولهای‌ نر یا ماده‌ می‌سازند

 

                               در عین‌ حال‌ مواد‌ی‌ ترشح‌ می‌کنند،

 

                                      و در خون‌ می‌ریزند که‌

 

                            در نسوج‌ و اندامها و شعور ما خصایص‌

 

                               جنس‌ مرد یا زن‌ را آشکار می‌سازد.

 

 

                           همچنین‌ به‌ تمام‌ اعمال‌ بدنی ما شدت‌ می‌دهند.

 

           ترشح‌ بیضه‌ها موجِد تهور و جوش‌ و خروش‌ و خشونت‌ می‌گردد.

 

              و این‌ همان‌ خصایصی‌ است‌ که‌ گاو نر جنگی‌ را از گاوی‌ که‌

 

                     در مزارع‌ برای‌ شخم‌ بکار می‌رود، متمایز می‌سازد.

 

                     تخمدان‌ نیز بهمین‌ طریق‌ بر روی‌ وجود زن‌ اثر می‌کند.

 

                        ولی‌ فقط‌ در یک‌ دوره‌ از زندگی‌ او فعالیت‌ دارد

 

                  و در دوران‌ یاسس‌ کوچک می‌شوند و از کار باز می‌ایستد.

 

                     به‌ علت‌ کوتاهی‌ زمان‌ فعالیت‌ تخمدان، زن‌ در پیری‌

 

                   از مرد شکسته‌تر بنظر می‌رسد، برعکس‌ بیضه‌ها تا پایان‌

 

                                             عمر فعال‌ میمانند.

 

                             اختلافی  که‌   بین‌ زن‌ و مرد     موجود است،

 

                                   تنها مربوط‌ به‌ شکل‌ اندامهای‌ جنسی

 

‌                              آنها و وجود زهدان‌ و انجام‌ زایمان‌ نزد زن

 

               ‌ و طرز تعلیم‌ خاص‌ آنها نیست؛ بلکه‌ نتیجة‌ علتی‌ عمیقتر است،

 

                           که‌ از تاثیر مواد شیمیایی‌ مترشحه‌ غدد تناسلی‌

 

                                           در خون‌ ناشی‌ می‌شود.        

 

                         به‌ علت‌ عدم‌ توجه‌ به‌ این‌ نکته‌ اصلی‌ و مهم‌ است‌

 

                                که‌ طرفداران‌ نهضت‌ زن‌ فکر می‌کنند،

 

                                            که‌ هر دو جنس‌ می‌توانند

 

              یک‌ قسم‌ تعلیم‌ و تربیت‌ یابند و مشاغل‌ و اختیارات‌ و مسئولیتهای

 

                                          ‌ یکسانی‌ بعهده‌ بگیرند.

 

   

                    زن‌ در حقیقت‌ از جهات‌ زیادی‌ با مرد متفاوت‌ است...

 

            سلولهای‌ بیضه،در تمام‌ طول‌ عمر مرد دائماً‌ به‌ ساختن‌ هستة‌ اولیه‌

 

            که‌ تمام‌ سلولهای‌ موجود تازه‌ از تقسیمات‌ بعدی‌ آن‌ پدیدار می‌شود،

 

                                      به‌ یک‌ اندازه‌ سهیم  هستند،

 

                        ولی‌  ٫٫ مادر٫٫ علاوه‌ بر نیمه‌ مواد هستة‌ سلول،

 

 

                     تمام‌ پروتوپلاسمایی‌ را که‌ دورادور این‌ هسته‌ را می‌گیرد،

 

 

                                                  نیز می‌دهد،

 

 

                و به‌ این‌ ترتیب‌ وظیفه‌ او در ایجاد جنین‌ از پدر مهمتر است...

 

                                 وظیفه‌ مرد در تولید مثل، کوتاه‌ است‌

 

 

                             ولی‌ از آنِ‌ زن‌ تقریباً‌ 9 ماه‌ بطول‌ می‌انجامد.

 

 

                در این‌ مدت‌ جنین‌ بوسیله‌ موادیکه‌ با خون‌ مادر پس‌ از تصفیه‌

 

 

                             در جفت به‌ او می‌رسد، تغذیه‌ و رشد می‌کند.

 

 

                            در حالیکه‌ کودک‌ مواد لازم‌ برای‌ رشد خود را

 

                         از مادر می‌گیرد، و با آن‌ بافتهای‌ جدیدی‌ می‌سازد،

 

 

                       بعضی‌ از ترشحات‌ بافتی‌ خود را  نیز به‌ مادر می‌دهد...

 

 

                      در تمام‌ مدت‌ آبستنی، مادر را تحت‌ تاثیر خود قرار می‌دهد

 

 

                                        و گاهی‌ او را مسموم‌ می‌کند.

                                                          

                                                    

                                                                                                                                            

 

                                  خلاصه‌ وجود جنین‌ در زهدان‌ مادر،

 

 

                         به‌ علت‌ آنکه‌ بافتهایشان‌ با یکدیگر  متفاوت‌ است‌

 

 

                         عمیقا در وجود زن‌ موثر است، و در حین‌ آبستنی،

 

 

                                 حالت‌ فیزیولوژیکی‌ و روانی‌ او

 

                                    را تغییر می‌دهد...»(6)‌‌

 

 

                                           «... سلولهای‌ اعضای‌ بدن،

 

                                   از خود موادی‌ ترشح‌ و در خون‌ می‌ریزند

 

                                             که‌ محققاً‌ بر روی‌ فعالیت‌

 

                                         روانی‌ و معنوی‌ آدمی‌ موثر است.

 

 

                        بیضه‌ها از تمام‌ غدد مترشحة‌ داخلی، نفوذ بیشتری‌

 

                                   بر روی‌ قدرت‌ و حالت‌روحی‌ ما دارد.

 

                          در هنرمندان‌ و شعرای‌ بزرگ‌ و قدیسین‌ و فاتحین،

 

                                   عموماً‌ تمایل‌ جنسی‌ شدید بوده‌ است.

 

                                  برداشتن‌ غدد جنسی‌ حتی‌ پیش‌ افراد بالغ،

 

                                تغییراتی‌ را در حالات‌ روانی‌ سبب‌ می‌شود.

 

 

                                        بعد از بیرون‌ آوردن‌ تخمدانها،  

 

                                        زنان‌ خموده‌ می‌شوند و قسمتی‌ از

 

                               فعالیتهای‌ فکری‌ و یا حس‌ اخلاق‌ خود را  

 

                                                 از دست‌ می‌دهند.

 

                        و در کسانی‌ که‌ با عمل‌ جراحی، بیضه‌ها را برمی‌دارند، 

 

                                      شخصیت‌ کم و بیش‌ زائل‌ می‌شود...

                                                             

                                                           

                                                                                                       

                                                                                

 

                            هنرمندان‌ بزرگ‌ تقریباً‌ همه‌ عشاق‌ بوده‌اند.

 

                               گویی‌ فعالیت‌ غدد جنسی‌ برای‌ برخورداری

‌ 

                                             از الهام‌ ضروری‌است.

 

                                 عشق‌ وقتی‌ به‌ مطلوب‌ خودنرسد،

 

                           روح‌ را تحریک‌می‌کند وبرمی‌انگیزد.

 

 

                                  اگر «بئاتریکس» زوجة‌ «دانته» شده‌بود،

 

                                             شاید  دیگراثربزرگ‌ شاعر

 

                              «کمدی‌الاهی» به‌ وجودنمی‌آمد...»(7)

 

‌‌                                                  «...اگر فرض‌ کنیم‌ که‌ عوامل‌ غدد ترشحی‌

 

                                می‌توانند در رفتار انسان تاثیری‌ داشته‌ باشند.

 

                                متعجب‌ نخواهیم‌ شد از اینکه‌ از لحاظ‌ روانی

 

‌                                         نه‌ فقط‌ صفات‌ مذکر و مؤ‌نث‌

 

                               کاملا مشخص‌ و متفاوت‌ از یکدیگر پیدا کنیم؛

 

                         بلکه‌ فقط‌ از «تمایلات‌ بارز» مخصوصی‌ هر جنس،

 

                          که‌ تحت‌ تاثیرتغییرات‌ فردی‌ خیلی‌ مهمی‌ می‌باشند،

 

                                                   سخن‌ بگوییم..

 

                       ولی‌ مسأله‌ در خارج‌ از تظاهرات‌ پسیکوفیزیولوژیک‌

 

                                                  (روان‌ زیستی)

 

              حاصله‌ از جنس، همراه‌ تجلیات‌ دیگری‌ که‌ وابسته‌ به‌ آن‌ می‌باشند،

 

                            تاثیری‌ خاص‌ در رشد شخصیت‌ دارد...»(8)

 

 

                                                 ‌4. بعد عاطفی


                          این‌ نیز روشن‌ است‌ که‌ در بُعد عاطفی، زن‌ و مرد،

 

                                                فرقهایی‌ بسیار دارند.

 

                              زنان‌ از عواطف‌ بیشتری‌ برخور دارند،

 

                             و زودتر از صحنه‌های‌ احساسی‌ و عاطفی‌

 

                                  تأثیر می‌پذیرند و به‌ هیجان‌ می‌آیند

 

                                ارزشهای‌ عاطفی‌ در این‌ دو جنس‌ نیز

 

                                   با نوع‌ جنسیت‌ آنان‌ بستگی‌ دارد.

 

                       زن‌ با دید مادینه‌ به‌ موضوعات‌ و مسائل‌ و زندگی

 

‌                      و انسانهای‌ دیگر را  می‌نگرد، و مرد با چشم‌ نرینه.

 

                            اگر این‌ سخن‌ به‌ طور نسبی‌ درست‌ باشد

 

                                 که‌ انسان‌ در دید و داوری‌ خویش،

 

                          نسبت‌ به‌ هر چیز هم‌ تماشاگر است‌ و هم‌ بازیگر،

 

                                  و بهر حال‌ هر پدیده‌ رنگ‌ و حالتی‌

 

                                       از ویژگیهای‌ شخصی‌ می‌گیرد

 

                                      (گرچه‌ اصل‌ موضوع‌ ثابت‌ باشد)؛

 

                                        ویژگیهای‌ جنسی، نقش‌ بیشتری‌

 

                                   در چگونگی‌ دید و بینش‌ زن‌ و مرد دارد.

 

                       این‌ خود حکمتی‌ بزرگ‌ در نظام‌ آفرینش‌ است

 

‌                  که‌ نوع‌ زن‌از عواطف‌ بیشتری‌ برخوردار  باشد،

 

            تا کار نسل‌سازی‌ و تشکیل‌ خانواده، سامان‌ افزونتری‌ یابد.

 

‌    

                                                 5 ـ  بعد عقلی


                      نخستین‌ موضوع‌ تفاوت‌ وزن‌ مغز در مرد و زن‌ است.

 

               زن‌ در تمام‌ نژادها، میزان‌ ظرفیت، جمجمه، و مقدار نخائی‌ او از

 

         مرد کمتر است، بهمان‌ نسبت‌ در همة‌ نژادها قدش‌ از مرد کوتاه‌تر است.

 

          مغز زن‌ در کلیة‌ نژادها به‌ نسبت‌ 100 الی‌ 200 گرم‌ از مرد کمتر است.

 

               این‌ واقعیتی‌ است‌ در زندگی‌ انسانی‌ که‌ دو جنس‌ در عین‌ یکسانی،

 

                                ا ین‌ تمایزها و تفاوتها را داشته‌ باشند،

 

                                 و عین‌ حکمت‌ و خردمندی‌ است،

 

                              چون‌ این‌ دو جنس، با اشتراکهای‌ فراوان‌

 

                  در مسئولیتها و رسالتها، رسالت و مسئولیت‌ ویژه‌ نیز دارند،

 

                             که‌ نظام‌ آفرینش‌ بر دوش‌ هر یک‌ نهاده‌ است‌

 

  و لازمه‌ این‌ مسئولیتهای‌ ویژه، تفاوتها و تمایزهایی‌ در مجموعة‌

 

  سازمان‌ بدنی‌ و چگونگی‌ اندامها است، و این‌ حقیقتی‌ انکار ناپذیر است.

 

                           ژرف‌اندیشان‌ و متخصصان‌ گفته‌اند،

 

 

                            که‌ انسان‌ با همة‌ وجودش‌ فکر می‌کند،

 

                      در می‌یابد و به‌ شناختوری‌ و خردمندی‌ می‌رسد.

 

           و گرچه‌ ابزار مستقیم‌ و اصلی‌ اندیشه‌ و درک، مغز است؛ لیکن‌ مغز

 

                 هیچگاه‌ از تأثیرگذاریهای‌ بیشمارِ‌ مجموعة‌ بدن‌ آزاد نیست.

 

          هورمونها، غدد تناسلی، بافتها، وضعیت‌ اندام، وزن‌ مغز، مقدار قد،

 

       دوران‌ بارداری‌ و هزاران‌ هزار فعالیتهای‌ فیزیولوژی‌ و روانی‌ مرتبط‌

 

                       به‌ وضعیت‌ بدنی، چه‌ آنهایی‌ که‌ شناخته‌شده‌اند،

 

                                  یا بعدها شناخته‌ خواهند شد،

          

                     همه‌ و همه‌ در بینش‌ و درک‌ آدمی‌ تاثیر دارند.


     «در یک‌ جمله‌ آدمی‌ در عین‌حال‌ با مغز و با تمام‌ اندامهایش‌ فکر می‌کند،

 

             مهر می‌ورزد، رنج‌ می‌برد، ستایش‌ و نیایش‌ می‌کند و...».(9)


   بنابراین‌ بیگمان‌ وضعیت‌ عقلی‌ در زن‌ و مرد باید تفاوتهایی‌ داشته‌ باشد؛

 

   بویژه‌ با تاثیر و ارتباطی‌ که‌ غدد جنسی‌ با مغز دارد.

 

  از اینرو شاید بتوان‌ گفت‌ اگر حسابگریهای‌ زاده‌ از برآوردهای‌

 

   عقلی‌ خشک‌ در انسانی‌ به‌ نام‌ مادر باشد،

 

    فرزندان‌ دچار نابسامانی‌ تربیتی‌ و کمبود عاطفی‌ می‌گردند،

 

       و نسل‌ انسانی‌ آسیب‌های‌ جدی‌ می‌بیند

 

            ( این دقیقا همان چیزی بود که در اول بحث بآن اشا ره نمودم)

 

                                  و شاید این‌ چگونگی‌ مغزی‌ -

 

                              و تا حدودی‌ که‌ در نوعیت‌ انسانی‌ ایشان‌

 

                                      هیچ‌ کاستی‌ پدید نمی‌آورد -

 

                                           برای‌ شکوفایی‌ بیشتر

 

                             ابعاد احساسی‌ و عاطفی‌ است‌ و فراهم‌ سازی‌

 

                               زمینه‌های‌ انسان‌ سازی‌ یعنی‌ نقش‌ مادری.

 

                                  از اینرو جاذبه‌ها و گرایشها نیز در

 

                                     دو جنس‌ تفاوتهای‌ ظریفی‌ دارد.


                        «زنان‌ از مردان‌ به‌ موسیقی‌ بیشتر اشتغال‌ دارند

 

 

                     ولی‌ کمتر از مردان، موسیقی‌ ماندنی‌ ساخته‌اند.»(10)

 


                         و اینها همه‌ بر اساس‌ نوع‌ علاقه‌ و سلیقه‌ است‌

 

                                که‌ یکی‌ به‌ موسیقی‌ دل‌ می‌بازد و

 

                         دیگری‌ به‌ ساختن‌ سمفونی‌های‌ آن‌ می‌پردازد.

 

 

                                         این‌ موضوع‌ در دیگر

 

           مسائل‌ علمی‌ و فلسفی‌ و اختراعات‌ نیز دیده‌ شده‌ است‌ پایه‌گذاری‌

 

                          مکاتب‌ بزرگ‌ فلسفی‌ کار مردان‌ بوده‌ است،

 

                          و اختراعات‌ بزرگ‌ بیشتراز آنِ‌ مردان‌ است.

 

                  در این‌ اصل، تردیدی‌ نیست‌ که‌ رشد عقلانی‌ که‌

 

               برای‌ سعادت‌ و تکامل‌ انسانی‌ در این‌ زندگی‌ لازم‌ است

 

                                           در زنان‌ وجود دارد،

 

                            از اینرو در احکامی‌ که‌ رشد عقلی‌ و درک‌

 

               درست‌ شرط‌ آن‌ است، میان‌ زن‌ و مرد تمایزی‌ نیست.

 

                                                 

 

                             همچنین‌ در عقل، به‌ عنوان‌ بهترین‌ ابزاری‌

 

                                         که‌ آدمی‌ را به‌ شناخت‌ مبدء

 

                            و کشف‌ شگفتیهای‌ آیات‌ الاهی‌ رهنمون‌ می‌گردد

 

 

                          و انسان‌ را به‌ جاودانگیها و ارزشهای‌ والا

 

                                      و معنوی‌ می‌رساند

 

                             ؛ میان‌ زن‌ و مرد فرقی‌ نیست؛

 

                                                     زیرا که‌ به‌

 

                           روشنی‌ در قرآن‌ کریم‌ می‌نگریم‌ که‌

 

                                      همواره‌ زن‌ دین‌ باور و مرد دین‌ باور،

 

                زن‌ عابد و قانت‌ و مرد عابد و قانت، زن‌ خاشع‌ و مرد خاشع‌ و...

 

                     برابر با یکدیگر و در کنار هم‌ قرار گرفتند

 

                                              و این‌ روشنگر آن

 

‌                          حقیقت‌ است‌ که‌ در خداباوری‌ و تکامل دینی

 

                            ، زن‌ و مرد برابرند٫.

 

  

                          (از خدا وقرآن وعلم مرجع بالاتری اگر)

 

           ( برای اثبات  تفاوت زن ومرد اگر دارید لطفا عنوان ارائه بفرمائید !)

 

                             که بسیار مایل بدانستن آن هستم   

 

                                    "نویسنده ف.شیدا"

                                               

 

                            به‌ این‌ تناسب‌ به‌ دو مورد گذرا اشاره‌ می‌کنم:


        الف. اسلام‌ در مسائل‌ مالی‌ و اقتصادی، رشد عقلی‌ را شرط‌ دانسته‌ است‌

 

   و آن‌ را در احکامی‌ که‌ مربوط‌ به‌ بلوغ‌ جنسی‌ و بلوغ‌ اجتماعی‌ می‌باشد،

 

    مطرح‌ کرده‌ است. بلوغ‌ و رشد اجتماعی‌ و عقلانی، رشدی‌ برتر و

 

    تکامل‌ یافته‌تر از بلوغ‌ و رشد جنسی‌ است. قرآن‌ کریم‌ برای‌ اهمیتی

 

‌    که‌ به‌ مسائل‌ اقتصادی‌ می‌دهد، رشد و بلوغ‌ عقلی‌ را در آن‌

 

    شرط‌ دانسته‌ است.

 

                      در این‌ رشد، میان‌ دختر و پسر فرقی‌ نیست.

 

   هر دو جنس‌ آنگاه‌ که‌ رشد عقلی‌ یافتند می‌توانند سرمایه‌ خود را در اختیار

 

                      بگیرند و در فعالیتهای‌ اقتصادی‌ شرکت‌ کنند.


      ب. در مورد دختران، پدر و جد‌ نوعی‌ ولایت‌ و سرپرستی‌ دارند و باید

 

                    در ازدواج‌ و انتخاب‌ همسر از نظر ولی‌ استفاده‌ کنند.

 

              این‌ ولایت‌ در مورد دخترانی‌ که‌ به‌ رشد عقلانی‌ رسیده‌اند،

 

                                                     لازم‌ نیست‌

 

                و پدر و جد چنین‌ ولایتی‌ را ندارند. این‌ نیز درخور دقت‌ است،

 

             که‌ با اینکه‌ ولایت‌ و هدایت‌ پدران، برای‌ دختران‌ نورس‌ بی‌تجربه،

 

             ضرورتی‌ عقلی‌ و اجتماعی‌ در جهت‌ تأمین‌ مصالح‌ دختران‌ است؛

 

                  لیکن‌ دخترانی‌ یافت‌ می‌شوند که‌ در رشد و مصلحت‌ شناسی‌ و

 

                      بررسی‌ جوانب‌ موضوعی‌ بسیار مهم‌ و سرنوشت‌ ساز،

 

              چون‌ انتخاب‌ همسر، به‌ مرزی‌ می‌رسندکه‌ خود می‌توانند تشخیص

 

‌                                   بدهند و تصمیم‌ بگیرند و به‌ راهنمایی

 

                           ‌ و رایزنی‌ افراد دلسوز و باتجربه‌ نیازی‌ ندارند.

 

                     اینها مسائلی‌ست‌ که‌ باید گسترده‌تر ارزیابی‌ شود

 

        و این‌گونه‌ معیارها روشنگر این‌ حقیقت‌ است‌ که‌ برخی‌ از این‌ احکام

 

‌                                    به‌ وضع‌ نوعی‌ آنان‌ نگریسته‌ است،

 

            و اگر روزگاری‌ و در اجتماعاتی‌ احوال‌ نوعی‌ زنان‌ دگرگون‌ شد

 

               و رشد عقلی‌ و فرهنگی‌ والایی‌ یافتند، بحد‌ی‌ که‌ قادر به‌ تشخیص‌

 

               و تأمین‌ مصالح‌ خود بودند، معیارها نیز دگرگون‌ می‌شود.

 

           و اسلام‌ چون‌ برای‌ همة‌ دوران‌ و همه‌ اجتماعات‌ است، این‌ تحولات‌

 

       را نیز مطرح، و احکامش‌ را تبین‌ کرده‌ است. بی‌تناسب‌ نیست‌ که‌ مورد

 

             سومی‌ را نیز به‌ این‌ دو مورد بیفزائیم‌ و آن‌ نیابت‌ در حج‌ است.

 

          از مسائلی‌ که‌ در فریضة‌ حج، مطرح‌ است‌ موضوع‌ نیابت‌ است؛

 

           زیرا که‌ با توجه‌ به‌ شرایط‌ و محیط‌ آن، برخی‌ از مکلفان، توان‌ انجام

 

‌             آن‌ را ندارند در این‌ موارد، موضوع‌ نیابت‌ پیش‌ می‌آید. در نیابت،

 

             زنان‌ می‌توانند از مردان‌ نیابت‌ کنند حتی‌ اگر نیابت‌ در حجی‌ باشد

                    

              که‌ نخستین‌ بار (مرورة) و حج‌ اول‌ مرد است: امام‌ صادق‌ «ع»:


                «فی‌المرأة‌تحج‌عن‌الرجل‌ العرورة. فقال: ان‌ کانت‌ قد حجت‌ و

 

                     کانت‌ فقیهةً‌ فرب‌ امرأة‌ افقه‌ من‌رجل(11)

 

            دربارة‌ زنی‌ که‌ از مردی‌ نیابت‌ کند که‌ هیچ‌ حج‌ نرفته، امام‌ فرمود:

 

                   اگر آن‌ زن‌ (که‌ می‌خواهد نیابت‌ کند) حج‌ گزارده‌ باشد

 

          و زنی‌ دین‌باور و دین‌شناس‌ باشد درست‌ است‌ زیرا چه‌بسا که‌ زنی

 

‌                                   از مردی، فقیه‌تر باشد».


        فراز پایانی‌ سخن‌ امام‌ صادق‌ «ع» اعتلای‌ دین‌شناسی‌ و فقاهت‌ زن‌

 

        را تبیین‌ می‌کند و روشن‌ می‌سازد که‌ چه‌ بسا زنانی‌ با کوشش‌ و تلاشی

 

‌        در آموختن‌ مبانی‌ فقه‌ و دین، به‌ دانش‌ بیشتر و مقامات‌ بلندتری‌ از

 

                                           مردان‌ دست‌ یازند.

 

                  چنانکه‌ در این‌ روزگار نمونه‌های‌ آن‌ را فراوان‌ می‌بینیم.

 

            حتی‌ دربارة‌ دوران‌ ظهور نیز از برتری‌ زنان‌ در عرصه‌ فقاهت‌ و

 

                                  دین‌شناسی‌ حدیثی‌ بازگو شده‌ است:


           امام‌ باقر «ع»: «و تؤ‌تون‌ الحکمة‌ فی‌ زمانه‌ حتی‌ ان‌ المراة‌ لتقضی

 

‌               فی‌ بیتها بکتاب‌ الله‌ تعالی‌ و سنة‌ رسول‌ الله(12)‌‌ در زمان‌ حکومت‌

 

            حضرت‌ مهدی‌ «عج» به‌ همة‌ مردم‌ حکمت‌ و علم‌ بیاموزند، تا آنجا

 

              که‌ زنان‌ در خانه‌ها، با کتاب‌ خدا و سنت‌ پیامبر، قضاوت‌ کنند».


                            بویژه‌ با توجه‌ به‌ اینکه‌ شرط‌ لازم‌ قضاوت،

 

                                 فقاهت‌ و شناخت‌ درست‌ احکام‌ است.

 

‌‌‌   کار ویژه‌های‌ زنانه‌ و مردانه


  انسان‌ در دو قلمرو زن‌ و مرد، در عین‌ حال‌ که‌ موجودی‌ مختار و آزاد است‌

 

   و می‌تواند آزادانه‌ تصمیم‌ بگیرد و در میان‌ راهها و کارهای‌ گونه‌گون،

 

   یکی‌ را برگزیند، با اینهمه‌ در محدودة‌ تخلف‌ ناپذیر قوانین‌ جبری‌ طبیعی

 

‌   قرار گرفته‌ است، بگونه‌ای‌ که‌ در اسارت‌ این‌ قوانین‌ و سنتهاست‌ و در

 

  این‌ قلمروها نمی‌تواند گامی‌ فراتر یا فروترنهد. انسان‌ گرسنه‌ می‌شود،

 

  گرسنگی‌ او با مواد خاصی‌ برطرف‌ می‌شود،

 

   به‌ هوا نیاز داردو باید تنفس‌ کند، یا بیمار می‌شود و به‌ دارو نیاز دارد

 

   و یا سرانجام‌ پس‌ از دورانی‌ از رشد و بالندگی، می‌فرساید و بتدریج‌

 

  همة‌ توانها و نیروهایش‌ را از دست‌ می‌دهد و در پایان‌ رهسپار دیار

 

    مرگ‌ می‌گردد.

 

   در این‌ دست‌ مسائل، اراده‌ و اختیار و چاره‌جوییهای‌ انسان، تاثیری‌ ندارد

 

 و در پیش‌ روی‌ انسان‌ راهی‌ جز تسلیم‌ و فرمانبرداری‌ نیست.

 

 از این‌ اصل‌ ثابت‌ در مجموعة‌ دانشها و علوم، به‌ این‌ محور اساسی‌ می‌رسیم

 

‌ که‌ قوانین‌ جبری‌ حاکم‌ بر هر موجودی‌ قابل‌ تغییر نیست‌ و کوشش‌ برای‌ تغییر

 

 آن، چگونگی‌ هستی‌ آن‌ موجود را بر هم‌ می‌زند و سازمان‌ وجودی‌ او را متلاشی‌

 

  می‌سازد و بر فرض‌ تداوم‌ حیات، چه‌ بسا که‌ موجودی‌ دیگر که‌ کارآیی‌ مفیدی‌ را

 

  داشته‌ باشد، پدید نیاید. قوانین‌ تخلف‌ناپذیر حاکم‌ بر هستی‌ موجود است،

 

  آز آنجمله‌ بر هستی‌ زن‌ و مرد، با نقش‌ و رسالت‌ هر یک‌ پیوندی‌ گسست

 

 ‌ ناپذیر دارد و هر یک‌ از دو جنس، باید نقش‌ و رسالت‌ خویش‌ را در

 

  چهارچوب‌ همان‌ قوانین‌ بجویند و بیابند و خویش‌ را از این‌ گمان، به‌ دور

 

  دارند که‌ جنس‌ مادینه، نقش‌ نرینه‌ بیابد و نرینه، نقش‌ مادینه.

 

            و این‌ را برای‌ خود نوعی‌ تکامل‌ و پیشرفت‌ و یا جهش‌ بدانند؟!


                 «قوانین‌ فیزیولوژی‌ نیز همانند قوانین‌ جهان‌ ستارگان‌ سخت‌

 

               و غیرقابل‌ تغییر است، و ممکن‌ نیست‌ تمایلات‌ انسانی‌ در آنها

 

                                                  راهی‌ یابد...»(13)

 


       سپس‌ هر موجود، باید در چهارچوب‌ هویت‌ وجودی‌ و کیان‌ انسانی‌ خویش،

 

        به‌ تلاش‌ بپردازد و در میدان‌ اندیشه‌ و عمل‌ گام‌ بنهد و خود را از سطح‌

 

                      زندگی‌ مادی‌ برکشد و برآید و به‌ تکامل‌ انسانی‌ برساند.

 

                       در پرتو این‌ معیار خدشه‌ناپذیر در مورد زن‌ و مرد،

 

                          سخن‌ از نقش‌ و رسالت‌ ویژة‌ هر جنس‌ پیش‌ می‌آید.


                                 زن‌ و مرد در عین‌ همسانی‌ نوعی‌ انسانی،

 

                                            براساس‌ قوانین‌ طبیعی،

 

                                        هر یک‌ رسالتی‌ ویژه‌ دارند.   

 

                                        رسالت‌ زن، زن‌ خوب‌ بودن‌

 

                                  و رسالت‌ مرد، مرد خوب‌ بودن‌ است؛

 

                        یعنی‌ آنچه‌ را قوانین‌ طبیعی‌ برعهدة‌ هر یک‌ گذاشته‌

 

                               و از آنان‌ انجام‌ درست‌ آن‌ را خواسته‌ است.


                         «زنان‌ باید به‌ بسط‌ مواهب‌ طبیعی‌ خود در جهت‌

 

                                       و مسیر سرشت‌ خاص‌ خویش،

 

                               بدون‌ تقلید کورکورانه‌ از مردان‌ بکوشند.

 

      وظیفه‌ ایشان‌ در راه‌ تکامل‌ بشریت‌ خیلی‌ بزرگتر از مردهاست‌

 

                          و نبایستی‌ آن‌ را سرسری‌ گیرند و رها کنند.

 

                           اهمیت‌ دو جنس‌ در بسط‌ نژاد مساوی‌ نیست...»


                                تساوی‌ مکانیکی‌ در حقوق‌ زن‌ و مرد

 

                               به‌ معنای‌ تساوی‌ رسالت‌ هر دو جنس،

 

                              موجب‌ می‌گردد که‌ نقش‌ اصلی‌ هر جنس،

 

                                             نیک‌ انجام‌ نیابد

 

                                      و از این‌ نقطه‌ در جامعة‌ بشری،

 

                                     نابسامانیهای‌ اصولی‌ پدیدار گردد.

 

 

                         طرفداران‌ حقوق‌ زن‌ اگر این‌ روش‌ را برگزینند

 

                          و همسان‌سازی‌ فراگیرهر دو جنس‌ را تبلیغ‌ کنند،

 

                             هر دو جنس‌ را از ایفای‌ نقش‌ اصلی‌ خویش

 

‌                                                   باز می‌دارند.

 

                        موضوع‌ دیگری‌ که‌ در همسان‌سازی‌ زن‌ و مرد

 

                  و نرینه‌سازی‌ رفتارهای‌  مادینه، شایسته‌ ژرفنگری‌ است؛

 

                                اینست‌ که‌ اینگونه‌ همسان‌ سازی‌ها،

 

                             ارزش‌ و اصالت‌ را به‌ جنس‌ مذکر می‌دهد

 

                                      و می‌کوشد تا زنان‌ رابرانگیزد

 

                                        که‌ خود را به‌ مردان‌ برسانند

 

                              و چون‌ آنان‌ بیندیشند و عمل‌ کنند و احساس‌

 

                   و عواطفی‌ مردانه‌ داشته‌ باشند و نقشی‌ چون‌ آنان‌ بیافرینند،

 

                                    و این‌ بینهایت‌ تحقیر نسبت‌ زن‌ است؛

 

                                  زیرا که‌ براستی‌ این‌ چنین‌ نیست‌ و معیار

 

                             ارزشی‌ و برتری، مرد بودن‌ و جنس‌ مذکر نیست،

 

                            تا نهضت‌ زن‌گرایی، به‌«مردسازیِ‌ زنان» بپردازد

 

                        و از این‌ رهگذر به‌ زنان، هویت‌ و شخصیت‌ ببخشد و

 

                                    کیان‌ والای‌ زن‌ بودن‌ را نادیده‌ بگیرد.


                                   زن‌ بودن، خود، کمال‌ و ارزشی‌ است

 

                                ‌ و بستر مناسب‌ تعالی‌ و تکامل‌ انسانی‌ نیز

 

                  هست؛ چنانکه‌ مرد بودن‌ برای‌ مردان، کمال‌ و ارزشی‌ است.

 

                                   هرکدام‌ بر حسب‌ قوانین‌ الاهی،

 

                           نقشی‌ بر عهده‌ دارند و بار رسالتی‌ را بر دوش‌

 

                                       می‌کشند که‌ ایفای‌ آن‌ نقش،

 

                        دستیابی‌ به‌ کمال‌ مطلوب‌ و سعادت‌ این‌ دنیایی‌

 

                                            و آن‌ دنیایی‌ است

 

‌ 

               آنکس‌ که‌ گمان‌ می‌کند باید نقش‌ جنسی‌ مخالف‌ را بازی‌ کند

 

                      تا تکامل‌ یابد، دچار احساس‌ خود کم‌بینی‌ است‌ و

 

                                 از نقش‌ خویش‌ نیز باز می‌ماند 

 

                       زیرا که‌ خود رانشناخته‌ و باور نکرده‌ و از خود،

 

                                              بیگانه‌ شده‌ است.


                             اینجا قلمرو جبری‌ حرکت‌ انسانی‌ است‌ که‌

 

                              قوانین‌ فیزیولوژی‌ و پسکیوفیزیولوژی‌

 

                         راهی‌ را فراراه‌ هر یک‌ از دو جنس‌ نهاده‌ است‌

 

                    و تکامل‌ هر جنس، به‌ سیر و حرکت‌ در همان‌ راه‌ است‌

 

                                 که‌ با هدف‌ آفرینش‌ آن‌ دوارتباط‌ دارد  

 

                                و نیز با ویژگیهای‌ تنی‌ و روانی‌ هر یک،

 

                                  سازگار است.بنابراین‌ معیار و میزان،

 

                  قوانین، در تعلیم‌ و تربیت‌ و در همة‌ قلمروهای‌ اجتماعی،

 

                                   باید متناسب‌ با هر جنس‌ باشد.


                  «متخصصین‌ تعلیم‌ و تربیت، باید اختلاف‌ عضوی‌ و روانی‌

 

                            جنس‌ مرد و زن‌ و وظائف‌ طبیعی‌ ایشان‌ را

 

                                           در نظر داشته‌ باشند.

 

 

                         

                                                                                                                      

                                       توجه‌ به‌ این‌ نکتة‌ اساسی

 

                   در بنای‌ آیندة‌ تمدن‌ ما حائز کمال‌ اهمیت‌ است».(14)


                  این‌ مقاله‌ ، گنجایش‌ آن‌ را ندارد که‌ نقشهای‌ زنانة‌ مردان

 

‌                                    و نقشهای‌ مردانه‌ زنان،

 

                   در برخی‌ کشورها را ارزیابی‌ کند و ناهنجاریهایی‌ زاده‌

 

                                       از آن‌ را بررسی‌ نماید و

 

                              روشن‌ سازد که‌ جامعة‌ بشری‌ را دچار

 

                                  چه‌ مشکلاتی‌ کرده‌ و خواهد کرد؛

 

                          بگونه‌ای‌ که‌ طرفداران‌ آزادی‌ و حقوق‌ زن‌ نیز

 

                                      بارها به‌ آن‌ اشاره‌ کرده‌اند.

 

                       تنها به‌ یکی‌ از این‌ مشکلات‌ اشاره‌ای‌ گذرا می‌شود:


                             از ره‌آوردهای‌ شوم‌ و ویرانگر این‌ پدیده،

 

                                   فروپاشی‌ خانواده‌ است‌ که‌ هیچ‌ چیز

 

                                        زیانهای‌ آن‌ را جبران‌ نمی‌کند.

 

                                          برخی‌ آینده‌ نگریهای‌ خیالی‌

 

                              که‌ از مادران‌ استخدامی‌ و فرزندان‌ سفارشی،

 

                                 سخن‌ می‌گویند، براستی‌ چندش‌آور است‌

 

                                   و هیچگاه‌ از عهدة‌ پرکردن‌ خلأ

 

                            خانواده‌ و روابط‌ انسانی‌ میان‌ اعضای‌ خانواده‌

 

                             و هزاران‌ موضوع‌ دیگر برنخواهد آمد.

 

                    کجا آن‌ سکونت‌ و آرامش‌ وصف‌ناپذیری‌ را که‌ زن‌ در

 

                               زندگی‌ با مرد و مرد در همراهی‌ زن،

 

                                و هر دو در کنار فرزندان‌ می‌یابند،

 

                   می‌توان‌ از مادران‌ استخدامی‌ و فرزندان‌ ساخته‌ و پرداختة

 

                                  ‌ مؤ‌سسات‌مخصوصی، انتظار داشت؟

 

                            و کجا جامعه‌ انسانی‌ و روابط‌ انسانی‌ میان‌ این‌

 

                                     دست ‌ناپدری‌ها و نافرزندی‌ها

 

                        (پدران‌ سفارشی‌ دهندة‌ فرزند به‌ مؤ‌سسات‌ پزشکی)

 

                                              برقرار می‌گردد؟!

 

                          آیا می‌توان‌ ذره‌ای‌ از آن‌ همه‌ احساسها و محبتها

 

                                       و پیوندهای‌ انسانی‌ را از

 

                              این‌ دست‌ رابطه‌ها و پیوندهای‌ مصنوعی

 

‌                                        و کالایی‌ انتظار داشت؟

 

                            براستی‌ اینگونه‌ افراد، انسان‌ را با ماشین،

 

                                            برابر می‌اندیشند        

 

                 و انسان‌ را به‌ شیِ، تبدیل‌ کردند و نقش‌ خانواده‌ انسانی‌ را

 

                   به‌ نقش‌ ماشینی‌ چند منظوره‌ وچند کاره‌ تنزل‌ داده‌اند.

 

                   گرچه‌ اینگونه‌ اندیشه‌ها بسیار اندک‌ است‌ و برخاسته

 

                      از ماده‌ پرستی‌ و خودخواهیها و لذت‌ جوییهای‌

 

                      سرمایه‌داری‌ است‌ که‌ ره‌ به‌نیستی‌ خواهد پویید؛

 

                   زیرا که‌ افکار و قوانینی‌ که‌ برخلاف‌ نوامیس‌ آفرینش‌

 

                                    و سنن‌ الاهی‌ است‌ نخواهد پایید

 

                         و فطرت‌ زلال‌ انسانها و هدایتهای‌ فطری‌ ادیان‌

 

                            الاهی، دیگربار بر این‌ پندارهای‌ پوک،

 

                                      خط‌ بطلان‌ خواهید کشید.

 

  نوشته شده توسط محصلین پیداگوژی     

 
 با وجود سالها زندگی درخارج ازکشور
 
وباتوجه به اینکه خود،هم همسر
 
هم مادر وهم دانشجو وکارمند بوده ام اما با بخش آخر
 
  متن  درباب کارکردن مادر در بیرون ازخانه موافقم
 
چرا که همچنان
 
  معتقدم یک مادر در درجه اول میبایست
 
 یک مادر با عواطف وتوجهات مادری باشد
 
 وسپس دیگر وظایف  ونیازهای زندگی  زندگی را به عهده
 
  بگیرد وخود بعلت آشنائی با  روانشناسی کودک
 
و  اعتقاد باین  مسئله که فرزند  بخصوص تا سه سالگی
 
  شخصیت اولیه او پایه ریزی میگردد 
 
 و همچنین بسیار از لحاط عاطفه
 
  نیازمند  حضور مادر می باشد
 
دوفرزند خود را تا پایان   سه سالگی خود مراقبت نمودم
 
 وحتی زمانی که متوجه شدم فرزند اولم  در سه سالگی هنوز
 
  آمادگی مهدکودک را ندارد
 
  تا زمانی که نیاز بود درخانه ازاو نگهداری
 
  کردم چراکه
 
 بسیار ضروریست زمانی که فرزندی قادر به دوری
 
  ازمادر نیست اورا بتدریج آماده کرده
 
وزمانی ازخود دور کنیم که او قادر به قبول این هست که
 
 ساعاتی را در مهدکودک سر کند و
 
  در غیر اینصورت صدمه ای که به فرزند
 
 در اوّان  کودکی وارد میگردد
 
  قابل جبران نییست وترس از دست دادن مادر
 
 ونبود او ، همواره یک  نگرانی دائمی برای کودک خواهد بود.
 
وبااینکه مسائل اقتصادی گاه
 
  مادران را مجبور به ترک خانه ورفتن به محیط کار میکند
 
 اما مادر موظف است در ساعات بودن درکنار فرزند خود
 
ساعات نبود خویش را به شکلی جبران کند
 
که کودک مطمئن باشد نبود مادر موقتی وبرای ساعاتیست
 
و دوباره  اورا مجدد وبرای همیشه خواهد  داشت.
 
 
بحث بدرازا کشید 
 
واما دنباله بحث را با مطالب علمی دیگری از مراکز معتبر
 
دنبال خواهیم نمود
 
شادمانه موفق باشید وکامیاب
 
پیشاپیش:
 
والنتاین ودر مرحله اول روز * سپندار مزگان *
 
 روز عشق وزمین ایران باستان(۲۹بهمن*)
 
برهمه مبارکباد
 
با تقدیم شاخه ای گل رز به رسم شیدائی و ترجمه  متن میگوید:
 
شاخه ای گل رز که بتو میگوید:
 
تو برای من بسیار ارزشمندی
 
 
دوستان تا مدتی که متن واژه ها در این وبلاگ
 
 نوشته میشود اشعارم در سایت های زیر نوشته خواهد شد:
 
  دفتر شیدا دلی:   
 
 
 
 دیوان شیدائی:
 
 
 
لطفا باین سایت سر بزنید
 
یکی بگه چرا هیچکس توی ایران نیست بداد اینها برسه
 
 کجاست حس انسانیت وانسان دوستی  ؟؟؟!!!
 
اونهم در کشوری که هوار همه در ادعای همه چیز بالاست
 
خوب اینجا وقتشه فقط نشون بدید انسانید .همین!
 
بیش از این کسی ازشما چیزی نمیخواد
 
فقط یه جو انسانیت فقط یه جو!!!
 
این وظیفه شرعی هرمسلمونه
 
 که پیگیر این مسئله باشه
 
!!!!
 
 
در باب این مطلب شعری در آشیانه شعر
 
پست شده است
 
حضور هریک از شما دوستان نماینده
 
همدلی ، پشتیبانی و حمایت از  این کودکان است
 
تا شاید صدای این مظلومان  به مقامات بالاتر برسد:
 
ممنونم
 
آشــیانه شــــعر:
 

[ ]
+
واژه ها/(سخنی از هزار سخن) جلد دوم قسمت پنجم ( قسمت۵)

 

واژه ها

 (سخنی از هزار سخن)

جلد دوم قسمت پنجم ( قسمت۵)

 به قلم فـرزانه شــیدا

در  دنباله بخش واژ ها لازم به تذکر است که

عنوان گردد :

نقش عواطف واحساسات آدمی

آنقدر عمیق است که بررسی یکایک عواطف و

منابع اثر گذار بر درون وروح آدمی

آنقدر وسیع می باشد که اگر بخواهیم نکته به نکته

به بررسی آن بنشینیم  هرگز

 این کتاب پایانی برخود نخواهد دید

وچنانچه برای تثبیت نقش واژه ها

از منابع  مختلف برای دوستان عزیز

مطالبی را دست چین مینمایم تنها از آن جهت است

که گویای این باشد که چگونه روح وروان آدمی

میتواند تحت تاثیر قرار گرفته یکبار زندگی را

به جهنمی روزانه مبدل سازد

 آنهم زمانی که واژه های مثبت ومثبت نگری

درست برخلاف آن

 بر زندگی  انسانی اثر داشته وچون طلوعی ست

بر درون تاریک وغم گرفته آدمی:

 

 به بررسی عوامل  خشم می پردازیم

 که خود به تنهائی قادر است ، جسم وروحی را متلاشی کند

خشم  هم  نمونه دیگری از احساسات منفی ست

که باعث  تلخ شدن واژه های زندگی

میگردد 

وحال چگونه میشود باآن مقابله کرد ؟! 

بيست و سه نکته برای غلبه بر خشم

خود را دوست داشته باشيد تا هرگز گرفتار خشم‌هاي

مخرب نخواهيد شد.


خود را از شر توقعاتي كه از ديگران داريد نجات دهيد.


رفتارهاي خشم برانگيز را بررسي كنيد و راهي صحيح براي

ابراز احساسات خود بيابيد.


در هنگام عصبانيت سعي كنيد پيش كسي برويد كه براي او

 احترام خاصي قايل هستيد و او را دوست داريد.


لحظات عصبانيت خود را با قيد زمان و مكان و واقعه‌اي

 كه باعث عصبانيت شما شده يادداشت كنيد.


از شخصي كه دوستش داريد بخواهيد تا هنگام عصبانيت‌،

 به شما با گفتار يا اشاره‌هاي توافق شده‌، هشدار دهد.


پس از بروز خشم اعلام كنيد كه خطا كرده‌ايد.

ياد بگيريد كه اگر چيزي را دوست نداريد.

اما از آن عصباني هم نشويد.

ياد بگيريد كه هر كس حق دارد

 چيزي باشد كه خود  انتخاب كرده‌.

اداي عصبانيت را در آوريد.

عصبانيت خود را به تعويق اندازيد.

در لحظه خشم‌، از افكار خود آگاهي پيدا كنيد.

 شوخ طبعي را در خود پرورش دهيد.

زمان حال خود را با خشم و عصبانيت  

به هدر ندهيد. زندگي را سخت نگيريد.

خود را ارزشمند بدانيد و اجازه ندهيد ديگران

اختيار شما را در دست بگيرند. 

ياد بگيريد تا اعمال و عقايد ديگران شما را پريشان و

 آشفته نسازد.  

به خاطر داشته باشيد كه ديگران حق دارند با آن چه

 دلخواه شماست همراه نباشند.

به ياد داشته باشيد كه ديگران نمي‌توانند هميشه

 به ميل شما رفتار كنند.

اگر فكر مي‌كنيد كه با بلندتر كردن صدايتان

 طرف مقابل ساكت مي‌شود.

بياموزيد تا احساس خود را به او نشان دهيد،

 اما كاري نكنيد كه عصباني شود.

ياد بگيريد كه در برابر يأس و ناكامي

 به شكل تازه‌اي از خود واكنش نشان دهيد.

خشم خود را به نحوي كه آثار

 مخرب نداشته باشد، ابراز كنيد.

بياموزيد كه دنيا هرگز آن طور كه شما مي‌خواهيد،

 نخواهد بود .

 

 

اگرچه دنیا ممکن است همیشه بکام ما نباشد

وروزگار وزندگی به عناوین وشکل های مختلف

به فرسودن روح آدمی بپردازد

 اما همواره معنقدم که در سخت ترین شرایط

انسان اگر خود خواهان ارامش خویش باشد

هیچ چیز نمیتواند مانع آن گردد

برای من بسیار پیش آمده است که

طلوع روز تا انتهای روز کاری

روزی بسیار خسته کننده

ویا حتی فرساینده وآزار دهنده بوده است

وبه زبان عامی آن روز، روز من نبود

وبه گفته پیشینیان وقتی در یک روز دوسه حادثه برایت

بدنبال هم اتفاق میافتد یا بخانه برگردد یا صدقه ای

بده تا از شر مصیبتهای بدتر نجات پیدا کنی

اما زمانی که به هیچ وجه امکان بازگشت به خانه نباشد

وبا دادن صدقه هم باز همچنان بلایای طبیعی وغیر طبیعی

آزار جان و روح شود چه میکنی و چه میشود کرد؟!

 جز اینکه با تبسمی بخود بگوئی امروز هم میگذرد

من از این روزها بسیار داشته ام وخاطرم هست روزی

از درختی که سالها برجا بود

 ومردم مدام از زیرش رد میشدند درست یک کاج

بزرگ و سنگین از اوج بر مغز سرم فرود آمد فکر کنید

 شدت ضربه چنان باشد که دچار سرگیجه شوی

امتحان هم داشته باشی همان روز اتوبوس وسائل نقلیه

هم اعتصاب کرده باشند ومجبور شده باشی

 برای رسید ن به جلسه همه راه راهم دویده باشی

تازه پرنده هم از همه زمین خدا فقط همین سر دردگرفته ترا بیابد

وازبلندای آسمان آنهم درحال پرواز

 درست روی سر آدم خرابکاری کند

ووقتی به جلسه رسیدی درحال بستن درها باشند

وبقولی ورق کاغذ شوی

تا ازمیان در بگذری وبنشینی بر سر جلسه

وآنگاه بگویند امتحان امروز در دو بخش خواهد بود

وبجای یک ساعت از ۸ صبح تا چهار بعد ازظهر

 در خدمتتان خواهیم بود وبچه شما

 هم درست مهدکودکش ساعت ۴ بسته شود!!

بماند که درحال دویدن بسوی امتحان

 روی برف نیز زمین خورده بودم

و تمامی لباسم هم در سرمای زیر صفر خیس بود!

وباور کنید این فقط نصف بلاهائی بود

 که آنروز به سر من آمد!!!

اما من نه تنها لحظه ا ی تبسمم را گم نکردم

 بلکه همه وقایع را با خنده برای دوستانم تعریف میکردم

وآنچه مدام بخود میگفتم این بود:

امروزنیز بگذرد چون همه روزهای دگر!!!

 

همیشه روز خوب وبد  در زندگی آدمی وجود خواهد داشت

 اما نگاه تو بآنروز

 وشکل واژه های تو باخود وبا دیگران در چنین روزهائی

سازنده روز تو واحساس تو درهمانروز وروزهای بعد برای تو

 خواهد بود!!!

 نه آنچه اتفاق افتاد وگذشت ... وتغییری نیز در آن نمیشد داد!

 

اجازه بفرمائید کمی  نیز از موسیقی واثرات  آن

 بر روح و روان آدمی نیز صحبتی داشته باشیم

 متن زیر از دست نوشته های

 جناب آقای دکتر کرباسچی

میباشد  که مرور آن گویای  خوبی ست ازاینکه روح وروان

را چه ساده میشود به ارامش کشید اگر راه

آنرا بدانیم .شاید بسیاری فکر کنند که

 پزشک وجراح میبایست آدمی بی دل ویا سخت دلی باشد

که میتواند در اتاق عمل دوام بیاورد اما چنین نیست انسان

در هر شغل ومقام ورشته ای

تمامی بافته های وجودش انسانیست و

سرشار از احساسات وعواطف عمیق انسانی

که شکل کار وشغل نیز نمیتواند از روح وروان آدمی بکاهد

مگر آنکه شخص خود بخواهد در عواطف را بر خود بندد

نگاهی میکنیم بر متن جناب دکتر کرباسچی:

   جناب آقای دکتر مجتبی کرباسچی

 رشته : جراحی ارتو پدی
 
      

 

     " پله پله تا خدا با دعايی به نام " موسيقی اصيل "

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

یارب این نی زن چه دلکش می زند 

 

 نی زدن   گفتند  و   آتش   می زند

 

آنش است این بانک نای و نیست باد

 

هرکه این  آتش  ندارد ،   نیست باد

 

                                               اگر من بخواهم

 

 قندخون بيمارم را بسنجم با

 

BS یا FBS  آن را مي سنجم

 

اگر بيماري نگران کم کاری یا پرکاری تیروئیدش

 

بود به او توصيه آزمايش   T3 یا T4 را خواهم كرد  و

 

اگر مريضي از چربی خون رنج ببرد براي

 

 بررسي آن  Cholestrol  و   TG  او را

 

اندازه خواهم گرفت

 

                                                     ولي . . . 

 

ولي اگر به من بگويند « احساس » مردم يك شهر

 

 را در بوته آزمايش ارزيابي كن !

 

مي دانيد چه خواهم كرد ؟

 

 قطعا آنان را با یک موسیقی اصیل ونجیب وعرفانی

 

 خواهم آزمود

 

 اگر کسی با نوای ملکوتی وآسمانی همان آهنگ پرواز کرد

 

 اورا با احساس خواهم خواند

 

و اگر فردي نسبت به آن بي تفاوت بود

 

 او را انسان معمولی خواهم ناميد .

 

ولي اگر شخصي از آن صداي ملكوتي

 

هيچ نفهميد او را نه انسان كه  او را چون جمادات و حيوانات

 

بي روح بدون احساس وبی احساس

 

 خواهم پنداشت .

 

موسيقي صداي موزون ، هارمونيك و ريتم داري است كه

 

 بشر آن را نه براي آرامش و آرايش گفته هايش ،

 

 كه براي گفته هاي ناگفتني اش آفريد .

 

 از شادي تا غم ، از درد و رنج تا صحت و سلامت ،

 

 از عشق و محبت تا نفرت و كينه همه و همه را مي توان

 

 در نينواي ِ بي نواي ِ ني شنيد .

 

موسيقي وقتي اختراع شد تا انسان عاجز بتواند ، نا گفتني هاي

 

 سخت را به گفتني هاي سهل تبديل كند

 

وشك نكنيد اگر كسي دوست دارد پله پله تا خدا نزديك شود

 

 يكي از همين پله ها خود همين موسيقي است .

 

چرا ؟

 

چون گر چه موسي كليم الله شد و مستقيما با خدا

 

 هم كلام شد ولي بقيه پيامبران

 

از طريق فرشته اي چون جبرئيل با خدا ارتباط پيدا كردند .

 

 ولي چون انسانها از نعمت اين فرشته غافلند

 

 توسط واسطه هايي چون كتب آسماني مثل تورات

 

 و انجيل و قرآن يا دعاها و ادعيه گوناگون سعي دارند

 

تا به بارگاه باريتعالي  نزديك شوند .

 

و به نظر من يكي از اين ادعيه خود همین موسیقی است.

 

وقتي مي گويم موسيقي نوعي دعاست قطعاً

 

منظورم موسيقي هاي اصيل و نجيب زاده

 

 است كه چون از دل بر آيند ناخودآگاه شنونده

 

 را تا ثريا ي معرفت مي برد .

 

 

                     (( نكته اي قابل توضيح اينكه ، گر چه ادعيه فـِرَ ق و مذاهب

 

                   مختلف يكي نيست و هر يك با دعاهاي خود با خداي خود حال مي كنند

 

                                             لذا در موسيقي نيز چنين است شايد

 

                  من با يك قطعه عرفاني و ديگري با قطعه اي ديگر حال كند و

 

                                              به خدا نزديك شود .

 

                           مهم اين نيست مهم وسيله طيران تا معبود است . ()

 

گرچه امروز موسيقي ها را به دو نوع

 

موسيقي ٫٫اصیل،،  وموسیقی  باصطلاح ٫٫مبتذل،،

 

 تقسیم میکنند 

 

 

 ولي بايد يادمان باشد كه اين دو نوع موسيقي

 

هر دو انسان را پرواز مي دهد

 

 با اين تفاوت كه نوع اول انسان زميني را آسماني مي كند

 

 ولي نوع دوم گرچه

 

 در جايش قطعا مناسب و خوب است ولي شك نكنيد

 

 اين نوع موسيقي انسان را در روياهاي گذران زميني

 

 سير مي دهد و قاعدتاً نمي تواند

 

 وسيله تعالي براي رسيدن به آسمان و دنياي ماوراء باشد .

 

ببينيد !

 

 بنظر من فلسفه اختراع اديان اينست كه همه ي آنها آمد ه اند

 

 تا مولد و محرك وتقويت كننده همان امور فطري باشند كه خدا در

 

 نهاد انسان نهاده است مثل نيكي ،

 

محبت ، احسان ، ياري و كمك و . . . . .

 

 كه يكي از آنها گرايش و علاقه انسان به٫ شادی وشادمانی ،است

 

 لذا شما هر وقت براي يك بچه دو سه ماهه ي بي خبر

 

از دين ودنيا و حرام  و حلال   ٫٫نای نای ،،

 

خواندي و همان طفل دستان كوچكش را  رقصاند

 

يعني اينكه شادماني جزء لاينفك فطرت آدميست

 

 وهر كس با اين فطرت نهادينه مخالفت كرد

 

 يعني فطرت خدادادي ِ خدا را

 

 نپذيرفته است كه در اين صورت قطعا گناهكار است .

 

لذا گرچه ٫٫  بادابادا مبارک بادا ،، در جشن عروسي نه خوب كه

 

 واجب ولازم اون محيط و مجلس است ولي بايد يادمان باشد

 

 اينگونه موسيقي وترانه ها انسان را نه در آسمان

 

 كه روي زمين پرواز مي دهد.

 

يادتان باشد ، اين ترانه ها هرگز يادآور آن نخواهد بود تا

 

كسي دست محبت بر سر يتيمي بكشد يا دستگير مستمندي باشد

 

 و يا دلواپس و غمخوار دنياي بي احساس خانه ي سالمندان باشد .

 

ولي داستان موسيقي اصيل وعرفاني و رقص وسماع قصه ي

 

 ديگريست امواج اون آهنگ تا ناكجا آباد ِ  منشاء عرفان ومعرفت

 

 يعني درگاه بايتعالي راه دارد ،

 

 ودقيقا همينجاست كه من موسيقي اصيل را چون ديگر

 

 ادعيه يك نوع دعا و گام وپله اي از نردبا ن حقيقت مي دانم .      

 

من برخلاف ديگر مردان فردي بسيار حساس و احساسي هستم !!!

 

 ولي مثل همه مردها كمتر اشكم روان

 

 مي شود ! مگر در حالاتي خيلي خاص ، كه يكي از آنان شنيدن

 

 موسيقي هاي اصيل و نابي است كه ناخودآگاه آدمي را از خود بي حال مي كند

 

و انسان را تا ناكجا آباد سپهر بيكران الهي رهنمون مي كند كه

 

 در اين لحظات شكوهمند ناخودآگاه اشك از چشمانم جاري مي شود .

 

لذا ، اگر از موسيقي هاي مبتذل بگذريم ، من موسيقي ناب و اصيل و عرفاني

 

 را نوعي « دعا » مي دانم

 

 و اگر نمي ترسيدم كه بر من خرده بگيرند ، مي گفتم :

 

 « موسيقي صداي خداست »

 

چون خدا زيباست و قطعاً صداي او هم زيباست و مطمئن باشيد

 

 

هيچ صداي هارمونيك و موزون و صاف و زلالي

 

 چون موسیقی نخواهيد يافت .

 

پس بيائيد با موسیقی  آشتي كنيد

 

 كه اين نه تنها بيراهه نيست

 

كه يك باريكه اي براي رهيابي به آسمان پر ستاره الهي است .

 

تا درودي ديگر بدرود !

 

دکتر مجتبی کرباسچی

 

بهمن...۱۳۸۶

 

    www.mojtaba334.blogfa.com  

 

چگونه به شادی برسیم؟
از نشریه اینترنتی دانشجویان و دانش آموختان بازدم


به قلم : برازجانی


                             چگونه به شادی برسیم؟

 

                     یادداشتی برای آنان که می خواهند نکته های ساده      

 

                            ولی کلیدی و علمی شاد زیستن را بدانند.           

 

                           1. اهداف روشن و اساسی داشته باشید:

 

   رضایت از زندگی، با هماهنگی اهداف زندگی رابطه مستقیم دارد.

 

   اهداف مربوط به شغل، تحصیل ، خانواده و مکان لازم است

 

  با یکدیگر همساز باشند،

 

  تا با توجه به پیشرفت، نتایجی مثبت به بار آورند. اگر یاد بگیریم که

 

 

  مقیاس های خود را عاقلانه انتخاب کنیم، در زندگی آرامش بیشتری

 

   خواهیم داشت.

 

               2  . توانایی و استعدادهایتان را با دیگران مقایسه نکنید:

 

  استعدادهای خود را بپذیرید

 

   و برای آنها ارزش قایل باشید. احساس رضایت خاطر، از تکامل یافتن

 

   استعدادهای خدادای خود شما بدست می آید، نه از حسرت خوردن

 

   بر استعدادهای دیگران.

 

   بنابراین یکی از نکات مهم که می تواند در شادی ما سهم بسزایی

 

   داشته باشد که بی هیچ قید و شرطی، خودمان را تایید کنیم، زیرا ما

 

   به اندازه هر انسانی مخلوطی از توانایی ها و محدودیت های

 

  باور نکردنی هستیم، بنابراین کاستی های خود را بپذیریم و سعی کنیم

 

  که آنها را برطرف کنیم و با در دست داشتن امکانات و تجربیات

 

  مختص خود، در راه پیروزی و کامیابی قدم برداریم.

 

                                     3 - سپاسگزار باشید:

 

  شکرگزاری موجب شادابی و آرامش بیشتر انسان می گردد .

 

   با تمرکز رو به خدای خود کنید و از او به خاطر تمام نعمت هایی

 

  که به شما داده سپاسگزاری کنید زیرا هر بار که می گوییم ((متشکرم))

 

  در حقیقت خاطر نشان می سازیم که آنچه را داریم می پذیریم و آنچه را

 

   که باید یاد بگیریم، می آموزیم.

 

                      این نکته را هم به یاد داشته باشید که منشا آرامش ذهن،

 

                تمرکز کردن بر موهباتی است که از آن بهره مند شده ایم،

 

                                    نه آنچه نصیبمان نگشته است.

 

                                                  4- ورزش کنید:

 

                          فعالیت های جسمی، از ابزارهای نیرومندی هستند

 

  که بلافاصله روحیه ما را عوض می کنند و در ما احساس شادی و نشاط

 

  ایجاد می کنند، زیرا اگر جسم انسان ها پر تحرک و شاد باشد، روحیات آنان

 

 نیز از این حالات تبعیت می کند.

 

                                5- مراقبت از خویش را فراموش نکنید:

 

 

  مراقبت از خویش دارای این ویژگی حیرت انگیز است

 

  که فراسوی امکانات در دسترس، خوشی و شعف را به سوی مان

 

  فرا می خواند.

 

  گاهی اوقات کار و تلاش بی حد و حصر در محیط خانه و کسب و کار،

 

  چنان ما را به خود مشغول می کند که لذت و خوشی زندگی را به

 

   فراموشی می سپاریم. سعی کنید یک بار در هفته، ساعتی را

 

  به خود اختصاص دهید.

 

   توجه کنید که وقتی به خود بهتر برسید، سرحال تر هستید و اثر

 

   بخشی شما در کار و زندگی افزایش می یابد و به دستاوردهای بهتر

 

و بیشتری در کار و زندگی نایل خواهید شد.

 

                      6-  زندگی را بر خود سخت نگیرید:

 

                      باید به یاد داشته باشید که هیچ گاه زندگی

 

                را بر خود سخت نگیرید، افرادی در زندگی موفق هستند

 

                                     و به شادی می رسند

 

       که اعضای آن بیهوده بر سر مسائل بی مورد با هم بحث و جدل نکنند،

 

      خانواده ای به شادی می رسند که در بدترین شرایط، زندگی را بر خود

 

                          سخت نگیرند و امید خود را از دست ندهند.

 

                                              نویسنده: برازجانی

 

                  

 http://www.bazdam.com                                      

 

   در خاتمه متذکر این میشوم که زمستان

 

 نیز یکی از فصل های زندگیست   

 

   اما تودر زمستان روزگار خود چون گلی شکفته باش

 

  گر خود را ازهمه  وهمه را از خود بدانیم

 

     نه تنها شادی بخش خود که شادی بخش دیگران نیز خواهیم بود 

 

                                 

        بنی آدم   اعضای  یگدیگرند                که در آفرینش ز یک گوهرند

 

چو عضوی بدرد اورد روزگار           دگر  عضو ها را  نماند  قرار  

 

 

شاد باشید و  کامروا

 

 be happy

 

 

ترجمه داخل عکس:

 

یدوست خوب در آفتاب وبارون در کنار توست.

 

واز یاد نبرید :همیشه باو که دوستش دارید بگوئید:

 

 

...دنباله دارد....

 

آشیانه های شعرم به روز است:

Piczo Glitter Graphics

سایت اختصاصی فرزانه شیدا

http://www.fsheida.com/

دفتر شیدادلی
http://fsheidaa.blogfa.com/

دیوان شیدائی

http://www.fsheida.blogsky.com/

گالری عکس با عکسهائی از زمستان نروژ-۱۳۸۶

http://farzanehsheidaa.blogfa.com/

در آغوش تنهائی(( پرشیان بلاگ))

http://fsheida.persianblog.ir/

 

چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی 
                                     صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی
صورت زیرین اگر با نردبان معرفت 
                                  بررود   بالا  همان  بااصل خود یکتاستی
این سخن را در نیابد هیچ فهم ظاهری 
                          گر    اوبونصراستی    و گر    بوعلی سیناستی
جان اگر نه عرضی  استی زیر این چرخ کهن 
                                  این  بدنها  نیز   دائم    زنده    و برپاستی
هر چه عارض باشد او را جوهری باید نخست 
                                     عقل بر این  دعوی ما شاهدو گویاستی
میتوان گر ز خورشید این صفتها کسب کرد 
                              روشن است و بر همه تابان  وخود یکتاستی
صورت عقلی  که بی پایان و جاویدان  بود 
                                با همه و بی همه   مجموعه    و   یکتاستی
هفت ره بر فوق ما از آسمان  فرموده حق 
                                  هفت  در از سوی  دنیا    جانب عقباستی
می توانی از ره ایشان شدن بر آسمان 
                          راست باش  و راست  رو کانجا  نباشد   کاستی
ره نیابد بر دری از آسمان  دنیاپرست 
                               در نه بگشایند  بروی گر  چه  درها  واستی
هر که فانی شد به او یابد حیاتی جاودان 
                            ور  بخود افتاد   کارش بی شک  از  موتاستی
زین سخن  بگذر که این مهجور عالمست 
                              راستی   پیدا کن و  این  راه  رو  گر  راستی
هر چه بیرون است از ذاتت  نیابد سودمند 
                             خویش را کن  ساز اگر امروز و گر فرداستی
نیست حد و نشانی کردگار  پاک را 
                               نی برون  از ما  و نه بی ما   و نه با ماستی
گفتن  نیکو به نیکوئی  نه چون کردن بود 
                                  نام حلوا بر زبان بردن نه چون  حلواستی
عقل کشتی آرزو  گرداب  و دانش بادبان 
                                  حق  تعال ی ساحل  و عالم همه دریاستی
گفت دانا  نفس ما را بعد ما حشر است و نشر
                                 هر عمل کامروز کرد او را جزا  فرداستی
نفس را نتوان ستود  او را ستودن مشکل است 
                                     نفس بنده عاشق و معشوق  او مولاستی
گفت دانا نفس ما را بعد ما باشد وجود 
                                    در جزا  و در عمل  آزاد و بی  همتاستی
گفت دانا نفس هم با جا و هم بی جا بود 
                                     گفت دانا نفس  نه بی جا  و نه با جاستی
این  سخن ها  گفته  دانا هرکسی  از وهم خویش 
                                          در نیابد  گفته  کاین  گفته  معماستی
هر یکی بر دیگری دارد  دلیل  از گفته 
                             در میان  بحث  و نزاع و شورش و غوغاستی
نفس  را  این آرزو  در بند دارد  در جهان 
                                     تا  به  بیند  آرزوئی   بند   اندر    پاستی
خواهشی اندر جهان  هر خواهشی را در پی است  
                          خواهشی را جست  که بعد از وی نباشد  خواستی

 

                 شعر ارسال شده از طرف از آقای ابوالفضل قربانیان

 

                     وب سایت: د ید گاه مـــــــا  (سایت فلسفی)

 

http://www.abolfazl-gr.blogfa.com 

   

LOVE ROSES

[ ]
+
واژه هاجلد دوم(قسمت چهارم 4) به قلم فــرزانه شــیدا

 توجه:  بخش پیشین را بدوقسمت تقسیم کردم

تا جهت مطالعه سنگین وطولانی نباشد

 فــرزانه شـــیدا

Farzaneh Sheida

   متن زیبای  

   خانم ويرجينيا ستير

را مجدد تکرار میکنم 

ایشان درمانگر انسان  دوست است

 و مي تواند بيانگر مثبت انديشي و عزت نفس باشد:

 چه خوب است هر كس به  

  عنوان اعلاميه جهاني حقوق من ،  

  آن را در اتاقش نصب كند و هر چند يك بار آن را بخواند:

  مي خواهم بدون اسارت دوستت بدارم،

با آزادي كنارت باشم،

بدون اصرار تو را بخواهم،

با احساس گناه تركت نكنم،

 با سرزنش از تو انتقاد نكنم

 و با تحقير به تو كمك نكنم،

و اگر تو نيز با من چنين باشي،

 يكديگر را غني خواهيم كرد.

 

 نوشته :خانم ويرجينيا ستير

 کلید شادیهای در دل  توست

٫٫ درب،، شادی ، دل خود را پیدا کن

ف.شیدا

اهداف ما  ، همیشه ما را به همان  سوئی میبرد

که خود در نظر گرفته ایم

واگرچه عوامل محیطی شاید

گاه پیچ  وخمی را در طی  راه  فراهم آورد

 اما تا رسیدن بدرب خوشبختی

آنچه همیشه نیازمند آن خواهی بود

 پشتکار توست!!!

ف.شیدا

 

واژه ها

سخنانی از هزار سخن

جلد دوم

   (قسمت چهارم 4)  

 به قلم فـرزانه شــیدا

  * نظریه پردازان شخصیت  *

              بعضی از نظریه پردازان شخصیت بر این عقیده تاکید دارند

                     که انسانها از حیواناتی که صرفا در جستجوی

                        کاهش تنش و کسب لذت هستند، برترند.

                             آنها انسانها را موجودی می‌دانند

                که عمدتا بوسیله نیاز به رشد و تحقق استعدادهای بالقوه

                         و ابراز خویشتن ، برانگیخته می‌شوند.    

                                   خوش‌بینی یا بدبینی

                             آیا انسانها اساسا خوب هستند یا بد؟

                                 مهربان هستند یا بی رحم؟

                                  دلسوز هستند یا سنگدل؟

                     این سوالات ، پرسشهای اخلاقی و ارزشی هستند

                             که در دنیای علم گرائی جائی ندارند.

                           با این وجود بطور آشکار چنین سوالی به

                          چند تن از نظریه پردازان مربوط می‌شود.

                     بعضی از نظریه پردازان بطور آشکار نقطه نظرهای

                              خوش‌بینانه‌ای نسبت به انسان دارند.

                              (نظیر انسان گرایان) آنها انسانها را

                                افرادی بشر دوست ،نوع دوست

                                و از لحاظ اجتماعی آگاه می‌دانند.

                             در مقابل نظریه پردازانی نظیر فروید

                                 با بدبینی به انسان نگاه می‌کنند.

    بخش دوم در:

www.esalat.org 

  وهمچنین  روان شناسان معتقدند كه   

 انديشه ها و پندارهاي ماست

 كه كيفيت زندگي ما را مي سازند،

انديشه ها هستند كه موجب موفقيت يا شكست 

 عامل سلامتي يا مريضي، باعث خوشبختي يا بدبخت 

  ما هستند. با انديشه هاي مثبت است كه

انسان سرشار از شور و شوق و اشتياق،

 احساس خوشبختي، تندرستي و آرامش مي كند

و با افكار منفي است كه احساس شكست

، بدبختي، مريضي، بيچارگي و بدبيني مي كند.

 با انديشه هاي مثبت است

كه توانمندي ها، اعتماد به نفس و خودباوري ها

 قوياً افزايش مي يابند،

 در حالي كه با  افكار منفي  احساس ناتواني،

 حقارت و خودكم بيني ها در انسان تشديد گرديده

و در نتيجه بسياري از امراض روحي و جسمي

 گريبان گير فرد مي شود.

 جاي تأسف است كه

  اكثر مردم بدون اين كه

  خود متوجه باشند، با تكرار انديشه هاي مجرب،

 انرژي هاي خود را بر ضد خويش به كار برده

و سبب بدبختي هاي خود مي شوند!

وقتي انديشه هاي منفي را در سر داريم،

 آنها را خواسته يا ناخواسته هر روز چند هزار

 مرتبه تكرار مي كنيم،

 در نتيجه افكار منفي قوي تر مي شوند

 و جاي بيشتري در ذهن به خود

اختصاص مي دهند

 در نهايت تمام بخش توليد فكر را تحت نظارت خود مي گيرند  

 و به مجموعه افكارمان، ماهيت منفي مي دهند.

با اين روند، بدون اين كه بخواهيم و ندانسته،

 بخش عظيمي از توانايي هاي (بالقوه و بالفعل)

 خود را ناتوان ساخته و بيهوده هدر مي دهيم

 در نتيجه بي حوصله، كم اشتها، پريشان حال،

 بدخواب و افسرده… مي شويم

و به ناراحتي هاي قلبي و عروقي و فشار خون

 و درد ديگر دچار مي شويم،

به عبارت ساده سموم حاصل از نگراني،

 خشم، ترس، ناكامي و منفي بافي ما را به سوي بيماري

و نابودي مي كشاند.

انسان براي بقا و بهتر زيستن

هميشه تلاش مي كند، در اين حركت

مهم ترين مسأله بهره مندي از

 تفكر مثبت است

و اين تلاش، بشر را به سرمنزل آرامش و آسايش

 جسم و روح سوق مي دهد.

گواه آن سفارش بسياري از بزرگان دين است

 كه انسان را به انديشه مثبت رهنمون كرده اند.

مثبت انديشي از نظر جامعه شناسي

مثبت نگري حاصل تعامل آرام و بدون مشكل با محيط اجتماعي

 است كه پيامد آن مجموعه اي از تمايلات

 مبتني بر رضايت مندي، خوش بيني، اميد،

 اعتماد و اطمينان خاطر

 در فرد است. نقطه مقابل آن

 وجود بيزاري، ترس، عصبانيت، نااميدي و نگراني

خواهد بود.

مثبت نگري زماني بوجود مي آيد كه

 افراد احساس نمايند دركشان از خودشان تأييد شده است.

مثبت نگري نوعي خير عمومي است كه پيامد و حاصل آن را بايد

 در تشريك مساعي، طراوت اجتماعي،

   وفاق اجتماعي، عواطف مثبت،

 زندگي انجمني و مشاركت اجتماعي

 جستجو كرد.

 مثبت نگري نوعي سرمايه عاطفي است

كه هزينه هاي كنترل و نظارت رسمي را كاهش مي دهد

 و افراد را متقاعد به

 رفتار مطابق با ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي

 پذيرفته شده مي نمايد.

 سرمايه اي كه به واسطه استفاده از آن زايش

 تازه اي پيدا مي كند، زيرا وقتي افراد از

 عواطف مثبتي كه ديگران ابراز مي دارند

 استفاده مي كنند به نوعي

عواطف مثبت تازه اي را توليد مي كنند.

*مهمترين تأثير مثبت نگري بر زندگي عادي*

 يا روزمره اين است كه در صورت

*وجود مثبت نگري زندگي روزمره *

 *معطوف به آينده خواهد بود*

 و افراد جامعه از گذشته نگري منفي

 و داشتن كنش هاي آني و لحظه  اي رهايي

 پيدا خواهند كرد.

آنها پذيراي برنامه داشتن و كنش هاي عقلاني معطوف

 به هدف خواهند شد؛

كنش هايي كه آنها را وادار به تلاش و كوشش مضاعف

 و نيل به اهداف متعالي تر مي نمايد

  به گونه اي كه  

 نوعي آينده گرايي و آينده انديشي را

در افراد جامعه تقويت مي نمايد كه خود مي تواند

 پيامدهاي مثبت متعددي را به دنبال داشته باشد.

هر چند كه مثبت نگري در نگاه نخست و نقطه آغازين

 از خود فرد شروع مي شود و تجلي آن را در فرد

مي بينيم اما حاصل آن در

 تجربه جمعي فرد كه در فرآيند تعامل اجتماعي

 شكل مي گيرد ديده مي شود؛

تجربه اي كه نمونه آن را در جامعه و فرهنگ

 حاكم بر آن مي بينيم.

جوامع منعطف، بالنده و پويا در قياس با جوامع سخت و ايستا

و بسته از آمادگي بيشتري براي مثبت نگري

 برخوردار هستند

زيرا جوامع و فرهنگ هاي بسته بيشتر

 خصلت جرم گرايانه دارند كه بيشتر آن

مولد نوعي بدبيني هستند.

فرهنگ جامعه تأثير بسزايي در مثبت نگري

 يا برعكس آن در منفي نگري دارد.

در جامعه اي كه بدي، زشتي، ظلم و شرارت وجود دارد

اين امر باعث مي شود تا

افراد هر روز با آن بدي ها روبه رو شوند

و كم كم عادت كنند تا فقط زشتي ها را تداعي نمايند.

 اگر منفي نگري در جامعه اي شايع شود  

 كودكان و نوجوانان آن جامعه با مشاهده منفي گرايي

  تحت تأثير قرار مي گيرند.

 و همان طور كه تئوري يادگيري مشاهده اي بيان مي كند

 اين نگرش و رفتار را ياد مي گيرند

 و بروز مي دهند.

تقويت ارزش هاي اخلاقي مثبت در جامعه مديون كار و تلاش،

صداقت، تعاون و همكاري، احترام به يكديگر

 و تقويت عزت نفس در سطح فردي

و در سطح ملي و تقويت عملكرد، 

 كارايي سازماني و حوزه هاي اقتصادي،

 اجتماعي، فرهنگي و سياسي است

 و مي تواند مثبت نگري را در بين افراد جامعه تقويت نمايند.

 علاوه بر اين تقويت غرور ملي مي تواند

 زمينه را براي مثبت انديشي فراهم نما يد

 و از موانعي كه باعث پيشرفت مثبت نگري مي گردد

 مي توان عدم احساس موفقيت و كارا بودن

 و نرسيدن به آ رزوها و آرمان ها و نااميدي 

 و بدبيني را نام برد.

آشنائی با مردان موفق جامعه:

پروفسور محسن کاوه راد Mohsen Kavehrad

 پروفسور محسن کاوه راد 

 Dr.Mohsen Kavehrad

 متولد یازدهم دیماه  ۱۳۲۹

با جناب آقای پروفسور محسن کاوه راد آشنا شویم

ایشان مخترع ٫ استاد دانشگاه٫

 شاعر ویکی از بزرگان کشور ایران و مقیم آمریکا می باشند.

متن کامل زندگینامه ایشان برگرفته از

 سایت جاوادنه ها

 به مدیریت آقای امیر همدانی را

میتوانید در سایت جاودانه ها مرور بفرمائید:

http://iran.blogme.com/

  
جناب آقای  پروفسور محسن کاوه راد

 متولد یازدهم دیماه  ۱۳۲۹

استاد دانشکده مهندسی برق

در دانشگاه ایالتی ینسیلوانیا

می باشند.

ایشان مدرک لیسانس را

 در مهندسی برق از پلی تکنیک تهران (1973) 

 مدرک فوق لیسانس را در مهندسی برق

 از پلی تکنیک وستر

 در ایالت ماساچوست آمریکا (1975)

 و دکترای خود را در رشته مهندسی برق

 (رشته مخابرات)  از دانشگاه پلی تکنیک بروکلین

 دریافت نمودند (1977).


پروفسور کاوه راد از سال 1978 تا 1981

با کمپانی های Fairchild و

GTE در زمینه مخابرات فضایی همکاری می کردند.

 در دسامبر 1981 ایشان به آزمایشگاه  تحقیقاتی

 (Bell Laboratories) در امریکا پیوستند.

 دکتر کاوه راد 3 جایزه ویژه برای نتایج تحقیقاتشان

 در زمینه های سیستم های مخابرات بی سیم .

جایزه TRIO برای اختراع  " کوپلر نوری غیر فعال"

، جایزه IEEE VTS Neal Shepherd یرای  بهترین مقاله.

3 جایزه بهترین مقاله از انجمن

 IEEE Laser and Electro-Optic

 و مدال طلا از طرف " مرکز علوم مهندسی کانادا"

 برای بهترین تز دکترا

دریافت نمودند.

پروفسور محسن  کاوه راد به عنوان محقق در محافل معتبر

 دنیا شناخته شده هستند و به کنفرانس های بین المللی

 متعدد بعنوان سخنران دعوت شده اند.

تحقیقات ایشان در طی 3 دهه در بیش از

300 مقاله علمی در مجلات بین المللی

 و نیز چندین کتاب و اختراع (ثبت شده)

منتشر شده است.

اخبار مربوط به اختراعات ایشان

 در محافلی چون تایمز نیویورک و BBC لندن و .....

غیره بارها به چاپ رسیده است.

در زندگی شخصی ، پروفسور  کاوه راد

از مطالعه و سرودن اشعار فارسی

لذت برده و معتقدند:

همانطورکه اختراعات در علوم و مهندسی

 کار مغزند اشعار اختراع قلب (روح) میباشند

 و حتی در ابداع مهندسی ارتباط قلب و مغز

 نقش مهمی را میتواند  ایفا نماید.

  لینک زندگینامه جناب آقای پرفسور محسن کاوه راد  

 (در سایت جاودانه ها:)  

http://243.blogfa.com/post-135.aspx

اکنون اجازه بفرمائید متنی را که  

طی صحبتی از ایشان  شنیده ام نقل کنم:

در 15 سالگي آموختم 
 
 كه مادران از همه بهتر مي دانند ،
 
 و گاهي اوقات پدران هم .
 
  در 20 سالگي ياد گرفتم كه
 
 
 كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود.
 
 در 25 سالگي دانستم كه
 
يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را
 
 از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند.
 
 در 30 سالگي پي بردم
 
 كه قدرت ، جاذبه مرد است  و جاذبه ، قدرت زن .

 در 35 سالگي متوجه شدم
 
 كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد ؛
 
 بلكه چيزي است كه خود مي سازد .
 
 در 40 سالگي آموختم كه
 
رمز خوشبخت زيستن ،
 
 در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم ؛
 
 بلكه در اين است كه كاري را كه
 
انجام مي دهيم دوست داشته باشيم.
 
 در 45 سالگي ياد گرفتم كه
 
 10 درصد از زندگي
 
چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد
 
 و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن
 
واكنش نشان مي دهند.
 

 در 50 سالگي پي بردم كه
 
 كتاب بهترين دوست انسان
 
 و پيروي كوركورانه بد ترين دشمن وي است.


 در 60 سالگي متوجه شدم كه
 
 بدون عشق مي توان
 
ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد.

 در 65 سالگي آموختم كه
 
 انسان براي لذّت بردن از عمري دراز ،
 
 بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ،
 
 آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد.

 در 70 سالگي ياد گرفتم كه
 
 زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست ؛
 
بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است.
 
در 75 سالگي دانستم كه
 
 انسان تا وقتي فكر مي كند
 
 نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه مي دهد
 
 و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است
 
، دچار آفت مي شود.
 
 در 80 سالگي پي بردم كه
 
 دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن
 
 بزرگترين لّذت دنيا است.
 

 در 85 سالگي دريافتم
 
  كه همانا زندگي زيباست ...  زيباست... زيباست!!! 
 
در بخش بعدی چندین متن نیز از متون ایشان را خواهم نوشت که
 
مرتبط  با بحث واژه ها می باشد
 
 
عکس بالا  کتابی ست در تعریف ذهنیت آدمی
 
 لینک مرتبط با کتاب:
 
 
واکنون شعری از من : فــرزانه شــیدا:
 
غوغای صبح
 
غوغای شروع روز....ساعت ۶
 
صبحگاهان
 
...شتابی بیمارگونه در مسیر راه
 
مردم دسته دسته در گذر
 
از کنارهم ... بی هیچ احساس
  
 ،،جز شتاب،، ... شتاب... شتاب !!!
 
با نگا ه های ممتد
 
 برقاب کوچک ساعت مچی
 
در شتاب های روز... همه چیز محکوم ...
  
در زیستنی شتاب آلوده
 
،، قانون انجام وظیفه،،
 
  در قبال جامعه...زندگی ...خانواده! 
 
 وقت شناسی ،  متعهد بودن
 
 در مقابل خود ودیگری... 
 
وبدین گونه صبح ساعت ۶
 
غوغائی در شروع روز
  
وجسم انسانی درشتاب... شتاب... شتاب
 
دردآلوده ...  خسته ... بی حوصله!!!!
 
ذهن انسانی
 
 در بی تابی وهراس ء دیر رسیدن!!!
 
وروح انسانی فراموش شده  واحساس بربادرفته!!! 
....
 
و غوغای صبح تا  دیر هنگام...
  
 ادامه خواهد داشت
 
بی نگاه به خورشید ..    یا روز بارانی
  
 تنفس هوای صبح ...  احساس روز!!!
  
 وغروب هنگام... گذر از غوغائی دگرباره 
 
تا رسیدن بخانه!! 
 
در خستگی جان....  در جسمی که روح در آن
 
درتمامی روز... در اسارت بود!!!
 
وفرصت درد ودلی
 
یا حتی اندیشه ای در درون ،  مجال نایافته
 
یا غیر ضروری در محیط کار!!!!
 
وآنگاه  در خانه ای!
 
 آری در خانه ٫ با دردی در جسم و روح
 
در اشتیاق خواب .... از فرط خستگی 
 
به امید لحظه ای آسوده زیستن 
 
 در خواب!!!!! وتنها در خواب!!!! 
 
اگر رنجی نیآزارد خواب را!!!! 
 
 و زندگی ست این!!! 
 
این   برای من ... تو ... آدمی!!! 
 
در اندیشه ام ... خــدا ...ازآن  بالای آسمان
 
چگونه    چنین زیستـنی    را مینگرد؟!!!
 
در سوالم  که خــدا راضی ست   آیا؟؟ !!!
 
آیا باید همین باشد !  همین؟!!!!
 
می گویند خـــداونــد
  
زحمتکشان  را  دوست میدارد
  
 وبراو که راه سخت را 
 
 بر ره آسان می گزیند ارج می نهد!!!
 
ایکاش در کوتاهی کلام ، می گفت مارا
 
که این زندگیء امروز آیا...
 
 آیا همان راه سخت است که او می گفت؟!! 
 
یا نه ... انسان خود را ...
 
خویش را بر چنین اسارتی
 
محکوم کرده است؟!
  
 که چون بخواهی٫٫ امورات بگذرد،،
  
باید ... ومی بایست  ، چنین زندگی کنی؟؟!!
 
اما آخروقتی ٫٫امورات دل ،، نمیگذرد  ...
 
چه باید کرد!!!
 
عجیب نیست ...  که از خود دور افتاده ...
 
  از زندگی وانسانها واحساس ها
  
جز نگریستن بر  عقربه ها
  
هیچ برای ما بجا نمانده است!
 
عجیب نیست اگر رغبت نمیکنی
 
 یکروز تعطیل با دیگری نشسته
 
از دل واحساس  و یااز عشق ...
 
 یا حتی از خود بگوئی!
 
 ودر همیشگی لحظه ها .. از اندام  وجسم و روح خویش
 
تنها یک کلام میشنوی :
 
خسته ام‌!!!
  
عجیب نیست  که همسایه ...همسایه را  نمیشناسد 
 
وجز سلام تند وشتابان در کوچه گذر
  
شاید  هیچ نباشد ...در همسایگی!!!
 
وشاید سلام هم نیست
 
نگاهی شاید: من کجا دیدم ترا 
 
  یک جائی باید دیده باشم ترا ؟؟؟!! 
 
 وبعد فراموشی با یک کلام
  
  هرکه بود آشنا بنظر می آمد!!! 
 
وشاید  مجالءاندیشه ای نیز، نمانده باشد ! 
 
عجیب نیست
 
که از وجود خو د نیز...هیچ نمی یابی 
 
 ودر احساس خویش نیز ....خودرا پیدا نمی کنی!
 
عجیب نیست
 
که کتاب شعر ، داستان ، غزل 
 
در پشت ویترین ها ... در کتابخانه های خانگی
 
خاک میخورد:
 
،، آخر شعر . داستان ... که ...  ،، نان ،، نمیشود!!!!! 
 
اصلا کجاست / وقت برای اینکارها!!!!
  
عجیب نیست
 
که حوصله ای نمانده است ...
 
بر بوئیدن گلی ... یا نگاهی بر درختی
 
 تا دریابیــم بــهار است.... یا برگ پائــیزی ست
 
...  بـر شاخ درخـــت!!!
 
عجیب نیست که در گذار از کنارهم
 
نگاهمان  نیز.... باهم تلاقــی نمی کند
 
 وخاک بیشتر آشناست 
 
با نگاه ما... تا آسمان خدا!!! 
... 
 
عجیب   نیست که در نمی یابیم
  
 چگونه گذشت عمری که برما گذشت!!!
 
آه .... هوای روستا
 
  صمیمیت مردم دور از شهر 
 
طبیعت  بکر وپاک
 
 لحظه ای بودن وزیستن ....بدون مشغله ودود
  
بدون اسارت عقربه ها.. وسوسه ام میکند!!!
 
 نه تنها مرا که بشریت را !!!
 
آخر دمی آسوده زیستن ... را هرگز نمیتوان
 
 با ساعتها ... روزها... در مشغله ء کار
 
تنها برای گذران  امور... یکسان شمرد
 
* وزندگی ماست ...در گذر هر ثانیه ای*
 
 که عقربه ها ثانیه شمار
 
تکانی خورده به ثانیه بعد می رسد
 
* ومیشمارند....  و شمردند*
 
  آوراه گی روح مرا....روح ترا
  
      هستی را و  روح  زکف داده را...  !!!!
  
در بهای زیستنی ....که هرگز درنیافیتم 
 
چگونه گذشت ...
 
در مشغله بودنی پر تعجیل
 
که دیده بر خاک ره سپردیم .... بسوی کار!!!
 
ایکاش خــدا می گفت راضی ست
 
 تا شاید دل نیز رضا میشد 
 
 وزندگی آسان تر
  
ایکاش خدا می گفت !!!!
 
ایــکاش!!! 
 
سروده فرزانه شیدا
 
 
زندگي،درست هنگامي كه انتظارش را نداريم،
 
 براي مان نبردي تدارك مي بيند كه شهامت مان را بيازمايد،
 
 و اشتياق مان را براي تغيير." پائولو كوئيلو
 
 هرگز دلی را مشکن!
 
حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود :

ستم گناهی است که هیچ وقت فراموش نمی شود بیاییم 
 
  در زندگی به هیچ کس ظلم و ستم نکنیم
 
 ((دل مسوزان   که زهر دل به خدا راهی هست )) 
 
(( هر که را هیچ به کف نیست به دل آهی هست!))
 
 
همیشه راهی را طی کن
 
که میدانی قلبت را گلباران شادی وعشق می کند
 
 فــرزانه شـــیدا
 
شادمانی ترا آرزومندم
Magic Wand
 
آشیانه های شعرم به روز است:
 
آشــیانه شــــعر:
 
 
دیـوان شــیدائی:
 
 
دفــتر شــیدا دلی:
 
 
گالری عکس از اسکاندیناوی - ف. شـــیدا:
 
 
در آغـــوش تنـهائی:
 

Iran Blogme

 
 
 
 خدایا خواهش میکنم !
اگه نمیتونی منولاغرکنی پس دوست منو چاق کن!!
هههههههههه

[ ]
+
واژه هاجلد دوم(قسمت سوم 3) به قلم فــرزانه شــیدا

تولد هر کودک بدین معناست که خداوند
 
هنوز از انسان ناامید نشده است
 
تا گور شاعر هندی
  

 در آرام شب

در این آرام شب

 که هیچ جنبشی نیست...

  ستاره ای در کنار ماه میخندد

   ودر لحظه های سراسر سکوت

    که ستاره... ترانهء چشمک وعشق را

    نجواکنان میخواند در گوش ماه...

وابر حسادت میکند

  وبه رشک ... دیده ماه بر ستاره می بندد

   وماه  باز بی تابی میکند.... در عشق او!

....

چرا ای عاشقانه دیده ء بیدار

تو.... ترانهء عشق را  ...  سر نمیدهی؟!

من اینجا قلمم

 آوازه خوان شب وستاره وماه

عشق ومحبت ودوستی ست!

    وخورشیدم... فردا ...درخشش زیبای خویش   

را با نور سلام ســپید

بر پنــجره ام خواهد تابید

...وآغــاز روز

شروع دوباره گی ،  شـــیدائیم

خواهد شد

ومن در سکوت شب ء ترانه سرا

ودر شروع روز

شاعره وار عاشقی میکنم

با طبیعت خدواند ...با عشق

با نعمت زیستن و  با زندگی!

تونــیز با دل هــمراه شــو

که راه دل راه عاشــقی ها ست

سرودهء فـــرزانه شــــیدا

دوشنبه ۱۷ دیماه ۱۳۸۶

چه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی,

در هر صورت حق با شماست.

"هنری فورد"

 
 
 در راه زندگی
 
واژه های شادی را کوله باره
 
رفتن خویش کن - ف.شیدا

 

انسان  قدرت  است

 وقدرت در:  اندیشه درست! - ف.شیدا

 واژه ها

(سخنی از هزار سخن)

جلد دوم(قسمت سوم 3) 

 

در این بخش  ااشاره ای  به متن

 زیبای مروارید عرفان می کنم:

Magic Wand

٫٫  هنر ،،

 از ناخودآگاه هنرمند سرچشمه گرفته و هنرمند باید

 کبوترهای ذهنش را پرواز داده

و آنچه ، در درونش میجوشد ،  بی اراده  خلق کند .      

      هر اثر و هنری که بوجود می آید ترکیبی از فهم و خیال  است .     

اهمیت و ارزش موضوع در این است که هنرمند قاد ر باشد 

  افکارش را آزاد گذاشته و اجازه رشد و خلاقیت به او بدهد !

  تا نظر شما چه باشد ؟!

لینک مرواريد عرفان:

 

http://sevda1000.persianblog.ir/

                 

     

واما هدف  ازاین ٫٫ا شاره ،،

 این ست که  انسانها در همه مراحل زندگی

ودر هر کار وشغل وموقعیتی که هستند

بنوعی در زندگی خود هنری را ایفا میکنند

((هنر زندگی کردن**))

 ومن شخصا معتقدم در هرمقام ، شغل

ودر هر رشته ای ،انسان ها هرکه هستند در هر مقامی

چه یک استاد چه نویسنده ، هنرمند * خبرنگار

 * شاعر * دکتر * معلم* فروشنده * نانوا.. ووووو

همواره باید آنگونه زندگی کنیم

وآنگونه نقش آفرین زندگی خویش باشیم

که خود صلاح میدانیم.

زمانیکه انسان در برابر٫٫ باید نبایدها

تشویقها وانتقادات و اظهار نظرهای متفاوت٫٫

قرار میگیرد تردید ها ودودلی ها

 گاه آنقدر زیاد می شود که شاید سردرگمی ایجاد کند

 و  گاه این سردرگمی بحدی عمیق شود که

انسان حتی مسیر اولیه خود را نیزاز یاد می برد

و معتقدم باید

((همیشه آنگونه باشیم که میخواهیم باشیم))

وهرگز اجازه ندهیم که خوب وبد زندگی 

 یا انسانهای متفاوت با انگیزه ها وافکار متفاوت 

تاثیری بر روح ودرون ما بگذارند،

چراکه همیشه در زندگی

 با نقطه نظرهای متفاوت روبرو خواهیم بود

واگر بخواهیم براساس تک تک اظهار نظر ها

 زندگی کنیم ،هرگز رسم و روش ومعیار درست وثابتی

پیدا نخواهیم کرد!

ازاینرو به قلب ودرون خود توجه داشته باش

وآنچه تمایل درونی وذهنی توست انجام بده

موفق شدن در این شکل

٫٫صدبرابر،، شانس بیشتری دارد

 تا آنکه هروز با ایده های جدید افراد اطراف خود

 به تغییر مدوام نظرات دست بزنیم!

در اروپا نیز همواره اینرا خواهی شنید که :

 برای گرفتن تصمیم بدورن خودت رجوع کن 

   وآن کاری را بکن که دل تو، ترا به آن راهنمائی میکند    

     این سخن از آن رو است که بدانیم :

 نگاه کردن  به خواسته درون    

 صرفا نگاهی

   احساسی وبدون تفکر و دخول وخواست ذهن

 نیست!  

 بلکه  درون   گویای شخصیت درونی وخواسته های توست!

  دردرون، تو همیشه با خود صادقی!

و همچنین بهتر از هرکسی

علایق وخواسته های خودرا میشناسی!!!

آرامش 

  نیز بیش از هرچیز در درون خود آدمی ست

  وانسان در بهترین وآرام بخش ترین مکان نیز  

  تا خود نخواهد نمیتواند آرام بگیرد! .

 زمانی که انسان

 گام بسوی آنچه آرزو وخواسته اوست میگذارد

اگربا همه دل  و وجود خواستار رسیدن به آن باشد

 بی شک به موفقیت خواهد رسید!.

وهرگز فراموش نکن:

از کودکی تا آخرین لحظات زندگی

هیچکس باندازه درون تو باتو صادق نیست

              اوصاف و خصوصيات جامعه انسانی

              غالبا تعاریفی که جامعه شناسان از جامعه به دست داده اند

            با یکدیگر شباهت دارد و نکات مشترکی در آنها دیده می شود .         

        بسیاری از متفکرین جامعه انسانی را با بدن انسان مقایسه کرده اند ،

             ریشه این شیوه تفکر را بایستی در یونان قدیم جستجو کرد . 

              ارسطو جامعه را به موجودی زنده تشبیه می کند که قانون

                         تولد و رشد و مرگ بر آن حاکم است .


         اسپنسر فیلسوف انگلیسی عقیده دارد که هم جامعه هم بدن انسان

                تابع اصل تکامل بوده و از طرف دیگر سیستم عصبی

         در انسان را با نظام ارتباطات در درون جامعه مقایسه کرده است .

              اگوست کنت بانی جامعه شناسی معتقد است که جامعه

        از تمام افراد زنده و همچنین از تمام کسانی که از این جهان رفته اند

                ولی با تاثیر خود در ذهن اخلاف خویش به حیات خود

                           ادامه می دهند تشکیل می یابد .

                به نظر کنت هیچ موجودی به اندازه جامعه مستعد

          پیشرفت سریع و بویژه ترقی مداوم نیست زیرا در نتیجه توالی

           نسل ها اجتماع مسلط بر زمان گردیده است و بنابراین

                          ازنظر وی جامعه همانند کاروانی

                        از نسل های گذشته و معاصر است

                        که در راه ترقی و تعالی سیر می کند .

           امیل دورکیم جامعه را موجودی زنده می شمارد و معتقد است

          همچنانکه هر جانداری تنها از اجتماع ساده سلولها بوجود نیامده

                        و دارای حس عمومی یا حیات می باشد ،

           جامعه نیز تنها از گرد آمدن ساده افراد تشکیل نیافته بلکه دارای

            وجدان و روحی جمعی است و مطالعه جلوه های وجدان جمعی

                ( حالات روحی و عاطفی جمع ) را می توان موضوع

                                 علم جامعه شناسی دانست .


              گاستون بوتول جامعه شناس فرانسوی جامعه را متشکل از

               گروه انسانهایی که دارای طرز فکری مشابه اند می داند

                      که روابط آنها مبتنی بر تفاهم متقابل است .

                    مرتضی مطهری در کتاب جامعه و تاریخ

                                 جامعه را مجموعه ای

           از افراد انسانی می داند که با نظامات و سنن و آداب و قوانین

            خاصی به یکدیگر پیوند خورده و زندگی دسته جمعی دارند .

                      زندگی دسته جمعی این نیست که گروهی

                از انسانها در کنار  هم و در یک منطقه زیست کنند

                     و از یک آب و هوا و یک نوع مواد غذایی

                                    استفاده نمایند .

                 آهوان یک گله نیز با هم می چرند و با هم می خرامند

                                و با هم نقل مکان می کنند

                           اما زندگی اجتماعی ندارند و جامعه

                                       تشکیل نمی دهند .

                             زندگی انسان که اجتماعی است

                         به معنی اینست که ماهیت اجتماعی دارد .

            از طرفی نیازها ، بهره ها ، برخورداریها ، کارها و فعالیتها

                                     ماهیت اجتماعی دارد .

                   جز با تقسیم کارها و تقسیم بهره ها و رفع نیازمندیها    

                      در داخل یک سلسله سنن و نظامات میسر نیست .

             از طرف دیگر نوعی از اندیشه ها ، ایده ها ، خلق و خویها

            بر عموم حکومت می کند و به آنها وحدت ویگانگی می بخشد

                                    و به تعبیر دیگر :

             جامعه عبارتست از مجموعه ای از انسانها که در جبر یک

                     سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله عقیده ها

                        و ایده ها و آرمانها در یکدیگر ادغام شده

                         و در یک زندگی مشترک غوطه ورند .

              آلن بیرو در فرهنگ علوم اجتماعی تعاریفی چند از جامعه به

                             قرار زیر را بدست می دهد :

          وحدت جزیی ، جسمی ، روانی و اخلاقی بین موجودات هوشمند ،

          با برخورداری از حکومتی پایا ، فراگیر و کارا ، در جهت تحقق

                              هدفی مشترک بین تمامی افراد .

                            ( وحدت جزیی ، پیوند و تشارک

               بین افراد یک جامعه است ، نه از هر نظر ، بلکه از برخی

                       جهات آنچنانکه فردیت آنها نیز محفوظ بماند ) !

            جمعی سازمان یافته ، متشکل از افرادی که در سرزمین مشترک

                                          زندگی می کنند

                         و به صورت گروهی با یکدیگر ، در جهت

              ارضای نیازهای اجتماعی اساسی ، همکاری دارند ، فرهنگی

                                          مشترک دارند

                     و هر گروه به صورت واحد اجتماعی متمایزی

                                       به کار می پردازند .

               گروهی متشکل از موجودات انسانی که با پیوند های روانی

                      ، زیستی ، فنی و فرهنگی ، همبستگی یافته اند .

            با این تعاریف می توانیم به تعریف جامعی از جامعه به قرار زیر

                                  اشاره کنیم :

           یک جامعه ، جمعیتی سازمان یافته از اشخاصی است که

            با هم در سرزمینی مشترک سکونت دارند ، با همکاری    

            در گروهها نیازهای اجتماعی ، ابتدایی و اصلی شان را             

                    تامین می کنند و با مشارکت در فرهنگی مشترک به عنوان 

                 یک واحد اجتماعی متمایز شناخته می شود .         

                     ویژگیهای جامعه   

          آلن بیرو ویژگیهای اساسی جامعه را به قرار زیر بر می شمرد :

             عمومیت : به عنوان یک واحد معنی دار در سازمان هستی ،

              هم فرد را در خود جای می دهد ، هم جایگزین آن می شود

              و افرادی در هر دو جنس و تمامی سنین را در بر می گیرد .

            تداوم و استمرار : طول عمر جامعه ، از طول هستی هر یک

                                از افراد فراتر می رود .

                        معمولا انسانها در یک جامعه تولد می یابند ،

                            با آن انطباق می پذیرند ولی نمی توانند

                                 خود جامعه ای خاص بنا کنند .

                 مشارکت کم و بیش فعالانه که مورد خواست افراد است ،

                                 کم و بیش از آن آگاهند

                       و آن را در وجود خویشتن احساس می کنند .

            لیکن در جریان این مشارکت ، هرکس از مزایای حیات جمعی

                         سهم می برد ، ضمن آنکه نقشی فعال

                                    در آن ایفا می کند .

          هر جامعه به صورت یک واحد عملیاتی یکپارچه است که افراد

        باید در درون آن جذب شوند و در برابر قوانین مربوط به جریان امور

            در جامعه خاضع باشند یعنی به تبعیت از قانون بپردازند .

                   در هر جامعه برخی تفاوتهای درونی از نظر روابط ،

                             وظایف و نقشها  وجود دارد

             که در جامعه صنعتی این تمایزات ابعاد وسیعتری یافته است

             ولی در هر حال هدف از چنین تمایزاتی در نقشها و وظایف

              رفع نیازهای مختلف جسمانی ، روانی ، فرهنگی و فنی به

                                     بهترین وجه است .

                        وظایف جامعه

   ایجاد روابط : جامعه افراد را در زمان و مکان دور هم جمع می کند

   ، به گونه ای که بتوانند میان خودشان روابط انسانی برقرار کنند .

   نظام ارتباطی : جامعه وسایل ارتباطی سیستماتیک و کامل در

    اختیار افراد می گذارد به طوری که آنان به کمک زبان و دیگر

     نمادهای مشترک می توانند معانی و مقاصد رفتارهای یکدیگر

                                   را بفهمند .

  نظام قشر بندی : جامعه نوعی نظام قشر بندی پایگاه های اجتماعی

  و طبقات ایجاد می کند که به هر شخص در ساختار اجتماعی پایگاه

                        یا موقعیتی نسبتا پایدار می دهد .

   نظام جایگزینی : جامعه برای جانشینی نسلها که برای بقا و تداوم

  هستی اش ضروری است تدابیر و شیوه های منظم و کارآمد تدارک

    دیده است . بعبارت دیگر جامعه از طریق ازدواج ، خانواده ،

               گروه های خویشاوندی تداوم خود را تضمین می کند .

  این وظیفه را می توان تحت عنوان نظام جایگزینی جامعه نیز عنوان نمود .

     نظام نظارت اجتماعی : جامعه با نظارت و مراقبت از الگوهای

  مشترک رفتاری ( ارزشها و هنجارها ) که افراد آنها را در روابط

               با هم نوعان خود به کار می برند نظم اجتماعی

                                 را ایجاد می کنند .

                    نظام نظارت اجتماعی به دو دسته تقسیم می شود :   

                  بخشی از آن نظام مقررات و ارزشها را شامل می شود

                  و بخشی دیگر نظام تنبیه و پاداش را در بر می گیرد

              که در حقیقت محرکهای رفتاری افراد از آن ناشی می شود .

 

  همنوایی اجتماعی : جامعه از طریق نظام سازمان یافته تربیتی رسمی

                یا غیر رسمی اش ، نسبت به اجتماعی شدن

            ( جامعه پذیر کردن و فرهنگی کردن ) افراد اقدام می کند .

     نظام تولیدی :  جامعه با سازمانها و گروههای گوناگون اقتصادیش

      کار تولید و توزیع کالاها و خدمات ضروری برای زندگی افراد

                                  را سامان می دهد .

     نظام دفاعی :  جامعه با سازمانهای سیاسی ، اداری و انتظامی خود

           امنیت خارجی و نظم را تامین نموده و ضمنا به تدابیری در

       زمینه پزشکی و بهداشتی نیز دست می یازد تا اعضایش طولانی تر

     و با تندرستی بیشتری زندگی کنند و نسل آینده بتواند با تامین بیشتری

                                  به بزرگسالی دست یابد .

           یکی از جنبه‌های بسیار مهم و با اهمیت نظریات شخصیت

                             (Personality Theoris)

                          تصور یا برداشتی از ماهیت انسان

                    است که بوسیله هر نظریه پرداز مطرح می‌شود.

            هر نظریه پرداز برداشتی از ماهیت انسان دارد که به تعدادی

              از سوالهای بنیادی مربوط به سرشت انسان مربوط می‌شود.

                    (این سوالها همیشه وجود داشته و خواهند داشت).

                        دیگران (شعرا ، فلاسفه ، هنرمندان و ...)

                                     همواره به بیانی دیگر

                           به این سوالها پاسخ می‌دهند و در کنار

                      آن نظریه پردازان شخصیت نیز به این مباحث

                                 جدل برانگیز پرداخته‌اند.

               این سوالهای بنیادی را می‌توان حول شش موضوعی بنیادی

               « اراده آزاد یا جبرگرایی ، وراثت محیط ، گذشته یا حال ،

                     بی همتایی یا جهان شمولی ، تعادل جویی یا رشد

                           و خوش بینی یا بدبینی » جمع کرد.   

        این موضوعات چارچوبهایی هستند که به کمک آنها نظریه پردازان

                خودشان و دیگران را ادراک (Perception) می‌کنند

                    و بر اساس آنها نظریه‌های خود را بنا می‌نهند.

        اولین موضوع اساسی که به برداشتی از ماهیت انسان مربوط می‌شود،

                 اختلاف نظر پایدار بین اراده (اختیار) یا جبرگرایی

                       (Free Will or Determinism)است.    

                     آیا ما آگاهانه کنترل اعمال خود را در دست داریم؟

                   آیا ما در انتخاب ، آزاد و مسئول سرنوشت خود هستیم،

                   یا قربانیان تجربه‌های گذشته ، عوامل زیست شناختی ،          

                        نیروهای ناهوشیار (آن گونه که فروید می‌گوید)

                                     محسوب می‌شویم؟

 

             نظریه پردازان شخصیت در این موضوع از یک نقطه افراطی 

                        تا نقطه نظرهای میانه‌روتر در نوسان هستند  

                         و استدلال می‌کنند که رفتار تا اندازه‌ای

                      تحت تاثیر رویدادهای خارج از اختیار ما است

                               و در عین حال می‌توان بطور

                         خودانگیخته      آن را انتخاب و هدایت کرد.

                 کدام یک از این دو عامل تاثیر بیشتری بر رفتار دارند؟

                صفتهای ارثی (طبیعت) یا ویژگی‌های محیطی (پرورش)؟.

                آیا شخصیت ما صرفا به وسیله توانایی‌ها ، خلق و خوهایی

              که به ارث می‌بریم، تعیین می‌شود یا اینکه قویا تحت تاثیر

                      محیطی که در آن زندگی می‌کنیم، قرار دارد؟

               این اختلاف نظر به موضوع هوش (Intelligence)

                                    نیز کشیده است:

            آیا هوش بیشتر تحت تاثیر خرانه ژنتیکی است و یا تحت تاثیر

           میزان و کیفیت تحریکی که در موقعیتهای مدرسه و منزل فراهم

                                   شود، قرار دارد؟

                        هر گاه همانند بعضی از نظریه پردازان

                        (نظیر روانکاوان) فرض کنیم رویدادهایی

                     که در دوران خردسالی و کودکی رخ می‌دهند،

                  در شکل گیری شخصیت نقش به سزائی دارند

                                 و در نتیجه معتقد شویم

                که رشد بعدی افراد تاثیر چندانی بر شخصیتشان ندارد،

                    آن موقع با یک نظریه گذشته‌نگر همدل شده‌ایم.

                            دیدگاههای مخالف نیز وجود دارند

                      که می‌گویند شخصیت مستقل از گذشته است.

            این بدان معنی است که شخصیت می‌تواند تحت تاثیر رویدادها

             و تجربه‌های زمان حال شخص و حتی آرزوها و اهداف آینده

                                      قرار داشته باشد.

                    آ یا ماهیت انسان بی همتا است یا جهان شمول

                   (Uniqueness or Universality) است؟  

               شخصیت یک فرد را می‌توان چنان بی همتا در نظر گرفت

           که هر عمل یا سخن وی ، همتا یا معادلی در دیگران نداشته باشد.

             بدین ترتیب ، مقایسه یک فرد با افراد دیگر بی معنی خواهد بود

               و نظریه‌های شخصیت که مدعی تعیین شخصیت و رفتار

                       اکثر انسانها هستند، بی اعتبار خواهند بود.

           در مقابل دیدگاههایی وجود دارند که بی همتایی را می‌پذیرند،

                 ولی آن را در الگوهای کلی رفتاری تفسیر می‌کنند

                که در یک فرهنگ معین کم و بیش جهان شمول است.

               چه چیزی هدف غایی و ضروری انسان محسوب می‌شود؟ 

               آیا هر یک از افراد بطور ساده تا زمانی که تعادل درونی 

                 (تعادل جویی) فراهم نشود، در پی رفتار کردن هستیم؟

                آیا افراد تنها به منظور کسب لذت و اجتناب از درد و صرفا

                          در پی ارضای نیاز جسمانی هستند؟

                        و یا انسان نیازها و انگیزه‌های بالاتری دارد؟ 

                    آیا انسانها می‌خواهند رشد کنند و به خود شکوفایی

                            (Self Actualization) برسند؟

                  متن زير بياني از خانم ويرجينيا ستير

درمانگر انسان  دوست است

 و مي تواند بيانگر مثبت انديشي و عزت نفس باشد.

چه خوب است هر كس به

 عنوان اعلاميه جهاني حقوق من ،

 آن را در اتاقش نصب كند و هر چند يك بار آن را بخواند:

 

  مي خواهم بدون اسارت دوستت بدارم،


با آزادي كنارت باشم،


بدون اصرار تو را بخواهم،


با احساس گناه تركت نكنم،

 

 با سرزنش از تو انتقاد نكنم

 

 و با تحقير به تو كمك نكنم،


و اگر تو نيز با من چنين باشي،

 

 يكديگر را غني خواهيم كرد.

 وبراستی چه زیباست این!!!

رنگهای شادی را در وجود خود جستجو کن

ونگاهت را بر زیبائی های طبیعت گشوده دار

((زیبای زندگی در زیبا دیدن است!**))

ف.شیدا


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از Abi Aftabi طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!
>