واژه ها
(سخنی از هزار سخن)
جلد دوم - قسمت یازدهم( ۱۱)
به قلم فـرزانه شــیدا
Farzaneh Sheida
لازم بیادآوریست که
بخش دهم واژه ها را بدوبخش تقسیم کردم
تا کوتاه تر شده با سهولت بیشتری مطالعه گردد
در باب نامها وآثار بزرگان تاریخ شعر وادبیات
بسیارند نام هائی که میتوان ییک بیک
بآن پرداخته وعمق وریشه
ابیات واشعار ومتون هریک را
مورد بررسی قرار داده وبسیار آموخته ها
وتجربیات ایشان را فرا گرفت.
اما آنان که خود خواهان این آموزش باشند
نیازی به اینکه کسی مشاور ایشان
در این امر باشد ندارند چراکه
آن کسی که با شعر وعرفان وادب وادبیات آشناست
بخوبی شاعران وبزرگان ادب را
چون مولانا شمس تبریزی، فردوسی
سعدی ، حافظ ...
میشناسد وبسیارند کتبی که در بررسی
ونقد وتفسیر این بزرگان نوشته شده است
ودوباره نویسی آن ، چنانچه من در جائی
لزومی در آن ببینم در کوتاه نوشتاری
از آن یاد کرده یا میکنم
اما آنچه بیشتر مورد توجه من بوده است
نقش کلامی واژه هاست
وچگونگی اثر آن در خط به خط راه زندگی
چراکه واژه وگفتار تنها راه برقراری انسانها
با یگدیگر است و همگی میدانیم که نقش زبان
در پیشرفت زندگانی هریک از ما
بی تاثیر نبوده است وآنچه به زبان های
دیگر کشورهای دنیا نیز مورد احتیاج بوده وهست
ترجمه یا درحال ترجمه میباشد
اما با وجود اینترنت ودنیای باز ارتباطات کنونی
که با جستجوی هر واژه ای
چه به زبان شیرین فارسی
چه به با نام اصلی چه حتی با نوشتن
کلمه ای فارسی با واژ ه های انگلیسی
میتوان دنیائی از معلومات را کسب کنیم
بطور مثال وارد گوگل شوید
وبا فونت فارسی بنویسید : روانشناسی
یا بنویسید :مینیاتور
یا شعر نو یا حتی اسم خودتان
اگر وبلاگ یا سایتی دارید مثلا :
فرزانه شیدا
آنگاه دنیائی باز در نزد نگاه شما گشوده میگرد د
وهرآنچه را نیاز به دانستن آن باشد
براحتی میتوانید مطالعه کرده وبیآموزید
خاطرم هست جوانی در سایتی نوشته وسوال کرده بود:
( فلسفه یعنی چه؟!)... *
وگفته بود که من تنها برای این در این تالار عضو شده ام
که شاید جوابی بر سوال خود بیابم*)!
و دیدم تعدادی از اعضای تالار برای او نوشته اند:
دوست عزیز وارد دنیائی نشو که در آن گم شوی وووو
... واین برای من عجیب بود !!!
اینکه چه کسی سوالات این جوان را
می باید پاسخ گوید!؟؟؟
در نتیجه برای ایشان نوشتم هرچه ا ز
فلسفه نیاز داری
در سایت گوگل سرچ وجستجو کن
متن همراه با عکس وبلاگ:
و متن در هر زمینه ای که مایلید:
کافیست بنویسی: فلسفه به فارسی
یا حتی فارسی - انگلیسی
و با این تفکر که شاید او متوجه منظور من نشود
یا بعلت کندی سرعت اینترنت در خانه ها یا بدون
داشتن آدسل
در ایران قادر به مطالعه آن نباشد
خود اینکار را کردم وسایتی ساده وروان را
که براحتی کلام ، گویای معنای فلسفه
وبخش های متعدد فلسفه
چون فلسفه عرفانی ، فلسفه دینی و...
را با ذکر سایت برای او نوشتم
مثل ا ین:
بروی این کلیک کنید تا وبلاگهائی در باب فلسفه
برای شما باز شود:
gbv=2&hl=no&q=
%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87&btnG=
S%C3%B8k&meta=
یا بروی این یکی کلیک کنید تا صفحه ای وبلاگهائی
در باب فلسفه
همراه با عکس برای شما باز شود:
gbv=2&hl=no&q=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87&um=1&ie=UTF-8&sa=N&tab=wi
وبیاد دارم خود هم یک بار در همینجا پرسیدم:
در کجا فلسفه وعرفان در هم می آمیزد وتنها
جوابی که دریافت کردم وپست را نیز
با پستی جدید کنار گذاشتم این بود:
راه خدا را برو به آنچه لزوم زندگی توست
خواهی رسید ،
مبادا که خداوند خویش گم کنی!! !
دروغ چرا از اینگونه جوابها بیشتر دلگیر میشوم
چرا که هرچه بیشتر پیش میرویم
کمتر به یاری یکدیگر برخاسته کمتر در صدد
رفع مشکلات یکدیگریم !
آنهم وقتی دادن آگاهی بدیگران
هیچ خرجی ندارد دیگر اکراه چرا؟؟!! واز چه
تمام مدت برای باز کردن دیگران از سر خو د
باین معقوله میچسبیم که چون راه خدا روی
گمراه نمیشوی این درست! حرفی در این نیست ! اما
اینجا هدف از یادگیریست نه به خطا رفتن !
و چه ایرادی دارد وقتی نمیدانیم بگوئیم :
جواب این سوال را نمیدانم!!!
هدف از سوال، آموزش ا ست ویادگیریست،
که هریک به نسبت
دانائی خود نیازمند دانستن آن نیز هستیم
وقتی کودکی میپرسد
بچه چگونه یا چطور بوجود می آید ،
در ایران کمتر کسی درست جواب میدهد
یا جواب میدهند بچه برو پی کارت
واسه تو این چیزا زوده که بدونی!!!
یا باشه بزرگتر شدی بهت میگم!!!
هرگز هم تا پیش از ازدواج
هیچ چیزی هیچگسی بآدم نمیگوید!!!!!!
آنوقت هم عاقل باشی میفهمی
نباشی ودر جستجوی یافتن هم نباشی
که خدا بدادت برسد!
....
یا قصه سر هم میکنند:
کلاغه از طرف خدا یه شب بچه قنداقی رومیآره
میده به مادر، اونم چون خدا بهش داده بزرگ میکنه!
این کمترین نمونه سرباز زدن
از دادن آگاهی درست به کودکان ونوجوانان ماست
وبسیارند مواردی از این دست چون دوران بلوغ
که هیچ کسی آمادگی لازمه را به نوجوان
در ایران نمیدهد وهمه به اسم اینکه
پرده شرم وحیا میان والدین وفرزند پاره میشود!!!
فرزند را در بی خبری بر جا گذاشته
وبسیار پیش آمده است که نوجوان
با رسیدن بدوره بلوغ با وحشت وترس
از بی خبری آنچه پیش آمده است
با خود کلنجار میرود
وبراساس همان شرمی که سالها
به مغز او خورانده اند که
سوال از بعضی چیزها زشت وبد است
دختر خوب پسر خوب ازاین دست سوالات نمیکند!
در بی خبری مانده و زمانی هم که نیاز بدانش آن دارد
نمیداند به چه کسی رو بیاورد
آنوقت میپرسیم چرا وقتی من نزدیکترین
کس تو و دوست وخیرخواه تو
بعنوان مادر یا پدر هستم
همه دردودلهایت با دوست توست
یا همه رازهایت با دیگران!!!
وهنوز که هنوزه در ایران خبری
ازاین نیست که آموزش وپرورش
آنهم با جدا بودن مدارس دختر وپسر
آگاهی لازمه را ،
حتی با بروشور( یک جزوه علمی*)
به دانش آموز بدهد!
اگرآموزگا ر که باید آموزش دهنده باشد
و معلم که تربیت کننده است
قادر بانجام اینکار نباشد و بازهم از شرم و .....!!!
وچون صحبت میشود تنها میشنویم:
ای بابا بچه های این دوره زمونه ختم روزگارند!
اینرا وقتی من نوجوان بودم شنیدم
هنوزهم همچنان میشنوم!!!
آنهم زمانی که خود دیدم
نوجوان دچار وحشت شدیدی میگردد
ب ا این فکر که باید دچار مریضی سختی شده باشد!
و مدتی درنگرانی بوده ونمیداند
به که وچه باید رجوع وسوال کند
که حمل بر بی ادبی وبی شرمی نباشد!!!
ومیدیدم در زنگهای تفریح
بچه ها به همدیگر اطلاعاتی در این زمینه میدهند
در صورتی که خود نیز بحد کافی
تجربه ای نداشتند!!!
ومشاور مدرسه پا بروی پا آدامس میجوید
ومنتظر بود تا یکی بیاید بگوید:
من نمیدانم چه به روزگارم آمده است !!!
دوستی از خود من
در آنزمان بی خبر از خانواده به دکتر مراجعه کرد
و به تعریف او ساعتی نیز دکتر میخندید وسر تکان میداد
واز جمله کسانی بود
که در خارج از ایران تحصیل کرده بود
و جزوه ای در اختیا ر وی گذاشت وبا خنده گفت
(( ناراحت نشو خدائی دیدن اینهمه
بی خبری تواین دوره از عجایب هفتگانه بود!!!
این جزوه رو بدوستانت هم بده
هرچند وظیفه مشاور مدرسه شماست
که اینو بهتون بده ولی من ازت ویزیت هم نمیگیرم !))
واین لطفی بود که بدوست من شده بود
چون دادن ویزیت او ،آنهم با پول تو جیبی
به قیمت ماهها جمع کردن پو ل و پس انداز کردن
با نگرانی توام بود وبرخورد خوب
او باعث آرامش وراحتی خیال !
بگذریم که به گفته خودش کلی این پا وآن پا کرده بود
ورنگ برنگ شده بود تا سوال را بپرسد!
ومن از خود پرسیدم چرا؟؟؟
اگر وظیفه ماد وپدر وخانواده ومسئولین مدرسه
دادن این اگاهی ها نیست پس کودک ونوجوان
چه نیاز دیگری میتواند به آنان داده باشد
وصد تاسف که سیر کردن شکم ، در خانواده دیروز وامروز
*که وظیفه والدین است ، نه لطف والدین *
نهایت محبت به فرزندان محسوب میشود!!!
**در صورتی که دانش وآگاهی دادن نیز**
** به فرزندان به همان اندازه مهم و واجب است**!!
وچه بسیارند در میان مردم در همه جای دنیا
که والدین تنها وظیفه خود را دراین میدانند
که خوراک وپوشاک را تهیه کرده
بااین شکل به فرزند وهمسر بگویند که دوستت داریم
و برای همین به فکر تو هستم !
آنگاه که نیاز شنیدن این جمله از سوی همه بهم یکی از
واجبات زندگی در سراسرشمرده میشود !!!
واز شما سوال میکنم:
آخرین بار که روی مادر خود
را بوسیدید کی بود؟؟ روز مادر؟
چه زمانی به پدر خود گفتید که دوستش دارید
واز اینکه او پدر شماست شادید؟؟
چه زمان روی فرزند ، طفل یا نوجوان
ویا جوان خود را
بوسیده دست نوازشی بر سراو کشیده
گفتید که از داشتن او ازته دل خوشحالید؟؟؟
وازاینکه خداوند اورا به شما بخشیده است
هرروز شکر خدا را بجا میآورید؟؟؟
وهیچ میدانید هریک ازاین گفته ها
چه تاثیر شایانی
در روح مادر، پدر، فرزند و
یک خانواده وحتی یک دوست گذاشته
تا چه حدود
در داشتن یک روابط صمیمانه در خانواده
وحتی در جامعه تاثیر گذار است؟؟
مشاورین اجتماعی خانه وخانواده واجتماع
حتی براین عقیده اند
که زمانی که فرزند یا یکی از افراد خانواده
حتی پدر ، مرتکب خطائی
ناخواسته یا خواسته اما بدون توجه، میشود
در جای سرزنش و توبیخ
به همدلی ودر یافتن علت آن بدون سرزنش
پرداخته خاطر نشان کنید که
در همه حال در کنار
او هستید وهرگز در زندگی بر اثر اشتباهی
که انجام داده پشت او را خالی نخواهید کرد
تا او هرکه هست (حتی اگر پدر خانواده باشد
که در نگاه همه طفلک باید انسانی قدرتمند وبی خطا باشد*!)
باو یاد آور شوید که گاه خطا پیش می اید
واو نباید خودرا نکوهش وسرزنش کند
وپیشنهاد کمک چه عملی چه معنوی
را باو بدهید چراکه نیاز شخص دراین لحظه
شاید هیچ چیز به جز شنیدن همین کلام
از سوی شما نباشد تا بتواند دوباره خود
را جمع وجور کرده با قدرت بر سرپا بیاستد
شاید بگوئید او خطا کرده حالا ما بیائیم و او را ناز هم بکنیم !
((خوب بکنیم؟؟!!!**))
براستی چه از شما کم میشود
ا گر با دیدی منطقی با مهر ومحبت با
با یک اتفاق یک موضوع یک خطا روبرو شویم؟!
این ممکن است که در لحظه مواجهه با موضوع خطا
از کوره بدر رفته داد وبیدادی هم راه بیاندازیم
اما در نهایت چه؟؟!!
نمی بایست ایا علت این اشتباه پیدا شود
تا مجدد تکرار نگردد
نمی بایست آیا
صدمه ای که بخود شخص ازاین خطا
خورده است نیز مورد توجه قرار گیرد ؟!
مثالی میزنم:
( این حادثه در ایران اتفاق افتاد!)
جوان دوستی از دوستان با اتومبیل نو وصفر کیلومتر
همراه با دوستی دیگر که بتازگی تصدیق گرفته بود
درجاده خارج از شهر تصادف میکنند
دوست این جوان برای ساعتی رانندگی را
بعهده گرفته بود وبا وجود بستن کمربند
جوان مورد نظر که کمربند هم نبسته بود
به بیرون پرتاب شده و دوست او متاسفانه
درجا دچار مرگ مغزی میشود
شدت حادثه بحدی بود که جوان فوق نیز
بشدت از ناحیه شانه صدمه می بیند
وبه اتاق عمل سپرده میشود
وبا میله ای نیم در بدن نیم خارج از بدن
تامدتی بستری و بدحال بود
ودیگران قادر به گفتن ماجرا باو نبودند
تا در طی مدتی باو خبر را میگویند
پدر جوان ناکام
از این دوست شکایت میکند وخواهان اشّد مجازات
برای او که باعث مرگ مغزی فرزند
او شده بود میشود !
در صورتی که فرزند خود او راننده اتومبیل بود
در زمانی که من آنجا بودم
تمام مدت صحبت بااو از سوی خانواده جز
به سرزنش اینکه
ازتو توقع نداشتیم که چنین بی مبالاتی انجام دهی
چطور ماشین را در دست یک جوان بی تجربه نهادی...
چرا فکر نکردی ..
.حال باید تقاصش را خودت پس بدهی و....
چندی ساکت بودم اما احساس دردی که
در درون وجود روح وجسمم این جوان میدیدم
قدرت سکوت و یا بی تفاوت بودن را ازمن گرفت
و گفتم این اتفاقی ست که پیش آمده مسلم بدانید
که اگر یکدرصد تصور چنین اتفاقی
در ذهن او می آمد بدون هیچ تردید امروز
این جا ودر این شرایط نبود
درست است گه پدر دوست او خوب بر اثر دردی
که از بعلت از دست دادن جوان تازه تازه لیسانس گرفته خود
از ایشان شکایت کرده است اما حتما باور نمیکند که
خود فرزندش در پشت فرمان بوده باشد واین مشکل هم
با شهادت افسر راهنمائی رانند گی
که دختر او را در پشت فرمان با کمربند ایمنی دیده
و در گزارش او هست
اما پدر ایشان میگفت
این شخص بسیار قدرتمند است ومیتواند
براحتی حکم اشد مجازات را نیز بگیرد!
باعث تاسف بود!
بااینحال آنچه گفتم این بود که هرچه شده یا خواهد شد
با سرزنش راه حلی ندارد اکنون باید دید چگونه میشود
مشکل را حل کرد وفراموش نکنید او که
از دست رفته است عشق جوان شما نیز بوده است
در نتیجه اولین کسی که هرگز خواهان صدمه زدن
باو نبوده خود پسر شماست
ومیدیدم همچنیم تکرار میشود آخر چرا ؟
چرا آدم نباید فکر کند چرا باید آدذم خودش
را دستی دستی در این مشکلات بیاندازد ووو
من مطمئنم این پدر زمانی که خود هم اشتباه میکند
تا ماها وشاید سالها در درون به سرزنش خود می شنید
در حالی که دیگر سرزنش وگفتن چرا ها
نه تنها دردی را دوا نمیکند
بلکه جز گرفتن روحیه وانرژی لازم
برای حل مشکل فایده وثمری ندارد!!
بیآئید زمانی که خطا میکنیم
اشتباه خود را قبول کنیم وبیائید در جائی
که نیاز به همدلی وحمایت ودرک است
به سرزنش وازار روحی هم نپردازیم!
هرگز کسی عمدا خود را دچار مشکل نمیکند
هیچکسی خواهان دردسر نیست
خطا از یک کودک سر میزند
از یک پیرمرد ویک انسان اندیشمند ودانا هم سر میزند