تبليغاتX
http://www.pdphoto.org/jons/pictures3/rose_1_bg_030703.jpg در آغوش شعر(دمی باتووووو...اشعار ف.شیدا)
در آغوش شعر(دمی باتووووو...اشعار ف.شیدا)
آشیانه شعر(در آغوش شعر)
در آغوش شعر(دمی باتووووو...اشعار ف.شیدا)

شاعر و نو یسنده ، مقیم نروژ (متولد 1340، متاهل، دارای دو فرزند)
تحصیلات :دیپلمه ادبی، لیسانس دیزاینری و طراحی مد از نروژ . دکوراتور ویترین (بوتیک )نروژ
نمونه کتابهای مرا در سایت جاودانه ها میتوانید مطالعه بفرمائید :
http://iran.blogme.com/

قلم من زبان من است وشعر من ،گو یای اسرار درونی من!
امید است درآشیانه شعر عشق و محبت را احساس کنید!اما فراموش نکن که
(...باید دلی در سینه داشت تا زبان همه احساسها را درک نمود!)
من یه دریای لطیف..
تو ولی صخره’ یک ساحل سخت..
تو تن نرم مرا می شکنی ..
من به فرسایش تو مشغولم..
لیک با اینهمه جنجال و ستیز..
ما به هم محتاجیم! (ف.شیدا)

خانه | آرشيو | ايميل
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
¤¤¤¤(( سایت رسمی استاد شهریار ))
انجمن ویژه نقد ادبی
مرجع عاشقانه های شعر معاصر
***شبرنگ/ آقای ایرج سالاروند
سایت شعر وادب /آقای دکتر رجائی
**شیهه ی آفاق- جلال اسفندیاری**
سرزمین لبخندها /حمید
صاحبدلان/ایستگاه شعر وادب واندیشه/دکترمجتبی کرباسچی
##ونوس
صاف وساده
روزگار تنهائی
فرشاد مغرورترین پسر دنیا
#صور
مسعودهوشمندی 64
دل و دشنه
نفس يک پسر تنها
سوته دلان/شب شعر
آرامسر/ا آقای اسد پورهاشمي
***نی نامه/ آقای اسد پورهاشمی
نقد و نظر در مورد شعر -اصلان قزللو- شاعر و نویسنده
مروا
عاشق _دف
باباجي جي
همسفر با موج
واران
ور/علی
سرود مهتاب
تا شقایق هست زندگی باید کرد
مروارید عرفان
شایا تجلی /ترانه سرا
باباعظیمی(ساحل آرامش)
دل نوشته ها/ شیدا
بهت دنیا/ بهروز
عاشقانه - تنها
آتنا/باتو
غزل/فریاد بیصدا
امین/ اینجا اسمان همیشه آبیست
هرچه میخواهد دل تنگت بگو/کیا
شیطان بزرگ
سایت موزیک/دانلود ترانه های قدیمیو جدید
دفتر عشق
شهباز
¤¤سایت عباس معروفی
سعید رضا خساره /ترانه سرا
بغض مهتاب
رویای تو /ابولفضل پور جواد
خداوند کجا نيست؟
تنهاترینم
یاسهای عاشق/آقای سید محمدشریعت زاده
سایت موزیک
سایت موزیکjame_jam.ir
مخروبه
سایت موزیک/دانلود ترانه های جدید
مانی ها/ سایت شعر شاعران
من پر از حرفهای نگفته /عکس/متن/وحید تنها
عکسها واس ام ای های عشقولانه/یه سایت تکمیل ومتنوع
خط خطیهای ما/ آقای سعید
*بی پروا 1-بی کلام
*بی پروا 2/بی قلم/ادب وهنر/پرهیب
*شبشمار
عشقی به گرمی تابستان
پیر میخانه
لبخند تلخ
عمو مهدی
๑۩๑ مربع مستطیل عشق ๑۩๑
خیلی دور خیلی نزدیک
راه زندگی/سروش
تنهائی وسوز عشق
جزیره
اجتماعی /سیاسی/ آقای جواد سروری
(SMS بانک اس ام اس کرج SMS )امین
صد ای پای نسیم/شیدا
کاش بشود پشت این ثانیه ها اردو زد/هومن
**یک قلب پاک/ رضا
روزگار تنهائی/کوه غم/هستی
هر چه مرا به یاد تو بیاورد زیباست -سمانه
رویای زندگی
افشین ( آسمان آبی )
خانه سیاه
غربت منو تو
***صدای نور/سایتی از سوئدبا امکان شنیدن داستانهای کوتاه معاصرین /شاعران ومطالب متنوع
فناوری روز.../ناصر نوری
زلال كه باشي آسمان در تو پيداست (فرزانه)
پرواز ی بی انتها
آرفو (عارف)
واژه /شهاب
بهترین دوست/افشین (آبی آسمان)
*****ادبستان /سایت شعر وادبیات ایران
دنیای گرافیک
چشم تو/ عرفان
سطر هشتم/ فرهاد کریمی
مهدی اسدی/ /geographicalresearch/تحقیقات جغرافیائی
*###*اندوهی از روی متانت/آقای ایمان رضائی /شاعر
ندای منادی/ایلا
ساحر علی -سلوک بی سامان(سلوکیه)
¤بغض خاموش
¤¤شیدا - قطعات ادبی - دلنوشته های شیدا
کوچه های تنهایی / غم هم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم
گوهر وجود/ در حضور..../ آیکا
پژواک خاموش/سید احمد رضا احمدپور
بهشت آرام / مینورام
علیرضا اسلانی کتولی-مطالب خواندنی وبا ارزش
حرف دل/ ایمان
گناه من چیست که ترا دوست دارم /ساناز
****والس /کتاب و اشعار
رویای خیس /خلوت شیدا
از سکوت تا ترانه /قاصدک
#*چای دم کرده - ادبی-شعر وهنر وادبيات
#*بيرون از خود-شعر- ادبیات -زندگينامه شعرا ونويسندان-وووو
#*شعر و ادبيات -هنری-فرهنگی - اجتماعي
#*djmsm (همراه با مطالب متنوع ادبی وشعر وادبيات)
بهترین آموزشی /مصطفی احمدی
گوهر شب چراغ / م.عروج
فراست/ حسین فراست خبرنگار وحقوق دان موفق ایران
اشعار سید محمد رضا هاشمی زاده
****سپیده خواهر زاده هنرمند وشاعره نازنین من*****
*****نامم صداست سپید می گویم*محسن*
تسلیم الهه عشق /رفیق
زادمهرمهرآفرین ( حسن توکلی رودسری )
فانوسبان/پرواز رسم ما بود... - سروش
به کدامین جرم حکم من این است؟!!!!!!!!!!! علی رجبی
د ید گاه مـــــــا -آقای ابوالفضل قربانیان (فلسفه)
****فراست= سایت اقای حسین فراست خواه /خبرنگار
مقالات سیاسی /اجتماعی /آقای هرمز ممیزی
نی نامه
افسون /شعر ودلنوشته
**آریا برزن -آقای بهزاد
شکلات -نويسنده: همسفر
گوناگون /الهه
اشک مهتاب -آقای جواد رحمتی ـشاعر
رودخونه/ اشعار اقای عاکف
اشک/ ساجده
زیر باران در پنا ه تاریکی/ آقای ‌‌داریوش حاجبی
آموزش ترفند های کامپیوتر / آقای محمد اكبرحلوايي
شعر و سکوت - آقای محمد
برای آزادی بنویسیم- ح.خاموش
شبستان سرخ/صفای اشک - وفای غم
آوین- ماييم و نواي بينوايي - نوا- شاعر
گلهای رنگارنگ /دست نوشته ها وترجمه اشعار از خانم شیرین
دهکده احساس/آقای دانیال رحمانیان
سایت آریانا عرشی
نوشته های من تو علیرضا
شعر سپید & ترانه وآئینی /آقای بهروز
شمع شبستان /آقای سعيد مطوري
تو یه تنها نمیمونی.من تنها رو دعا کن -آقای امیر
اوقات من /بریر
سکوت من / آقای بهروز
*****بی نشانه -شمس الدین عراقی /شاعر
موفقیت / آقای سعید
اندیشه نو - دکتر کاوه سالارمند
وبلاگ شعر /م.آرمان /شاعر
اندیشه نفر سیزدهم13
صدائی /
زیر باران در پناه تاریکی
جانا تو قلب مائی /بهروز
همه اش عشق/ مریم ومیثم
پژواک خاموش- تکاپوی فکری س.الف.احمدپور
انجمن تخصصی شعر وداستان با هابیل -سید هابیل موسوی-شاعر
درود بر زندگي -حسن رشیدی
سورنا - نقد شعر خانم لیلا حکمت نیا
رمز گنج آوای خیال / آقای محمد جاوید_ شاعر
۩۞۩ بی پرده زنان و مردان را ببینید۩۞۩
یک دشت سادگی / آقای سعید
/ پائیز درکوچه باغهای تنهائی وشعرلیلوا /آقای حسن بابائی شاعر
فریاد خاموش /نازی
لب ِ دریائی ها / شاعر عبدالحسین فخرائی
صهبای شیدایی - مسعود ناظم رعایا
فریاد آزادی - ناصر فردین
جلوه شوق .گزیده دیوان غزلیات جلوه سایت دکتر فربود شکوهی
سایت دکتر فربود شکوهی /شاعر
شاعر گمنام- الف - ا ی و ا ن ک ی
باران نامه/ میلاد قزللو
وشتن واژ ه ها(رقص واژه ه ها) لیثی حبیبی / شاعر
اشعه ذهن -چگونه بر دیگران تاثیر بگذاریم؟ - hanibal -روانشناسی ارتباطات
گلهای خیالی (ادبیات و موسیقی )...
رندان 2/مسیح شوخ
## رویای زندگی## شاعر عماد
سوشلیغا / بانک مقالات ادبی
¤شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد -نوشته های بارانی - شعر
شیدا/مهرداد
موج مخالف
/ کامیار- روزنامه نگار آزاد
¤¤¤¤¤سایت دو زبانه‌ فارسی-آلمانی اثر¤¤¤¤¤
لينکهاي روزانه
جاودانه ها-سایت سخنان بزرگان به مدیریت آقای امیر همدانی
##هشتاد /ادبیات جوان ایران##
در کوچه باغ ترانه - ترانه های فرزانه شیدا(در دست تکمیل ...)
##زاویه ## نگاهی متفاوت( بهترین سایت ایرانی)
سایت جامع ادبی ایران -شعر واشعار شاعران ادب ایران
تازه های ادبی به مدیریت جناب آقای م.مجتبی
مجله ی موفقیت کتاب سخنان ماندگار ودیوان شعر از فرزانه شیدا
اثر -نشر نامه -به دوزبان فارسی واآلمانی
ادبستان, سایت شعر معاصر/ شاعران معاصر
شور شیدائی -اشعار فرزانه شیدا-Farzaneh Sheida
سید محمد آتشی - شاعر مترجم
سوشلیغا انجمن مجازی نقد/ ادبی
آمارانت- مجموعه اشعار وترجمه آقای سید محمد آتشی
خانه نقد -سایت جناب آقای اصلان قزللو- شاعر ونویسنده
۩۩ شعرنو ۩۩مجموعه اشعار شاعران معاصر
×××دفتر شیدا دلی -فرزانه شیدا
شاعرانه ها -نقد وبررسی اشعار وکتب عصر
ایرانفرست/امین
پرستوی عاشق/سعیدکریمی/مهندس سجاده محمدزاده/مهندس علی صادقی/فرزانه شیدا
×××دیوان شیدائی.فرزانه شیدا بلاگ اسکای
دیوان شعر فرزانه شیدا به کوشش شیوااااماهیچ
مااااهیچ ما نگاه/ شیواااماهیچ
×××عکسهای منتخب از اسکاندیناوی(فرزانه شیدا)
×××در آغوش تنهائی(لحظه های باتو بودن) /ف.شیدا
مهری بلوری( خبرنگار دیترویت مصاحبه فرزانه شیدا)
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني
واژ ه ها (سخنانی از هزار سخن)جلد دوم بخش سیزدهم(۱۳)
 
 
 واژ ه ها
 
 
 (سخنانی از هزار سخن)
 
 
جلد دوم
 
 بخش سیزدهم(۱۳)
 
 
  آنگونه  واژه خویش برگزین که در راه زندگی
 
توان رفتن ازتو بازنگیرد وامیدی باشد در ادامه راه زندگی!
 
 
 
اینبار متن دیگری را در باب زندگی برگزیدم که خود نشانگر
 
راهی دیگر با دیدگاهی دیگر در
 
پیچ وخم رفتنی ست که می بایست  انرا بخوبی ودرستی
 
طی کنیم تا در دوران زندگی،
 
 روزگاری خوش  همراه با موفقیت داشته باشیم
 
با یادی از سخنان بزرگان جهان:
 
فکر خوب معمار و آفریننده است . دیل کارنگی

 

مدام از خودتان بپرسید : آیا کاری که مشغول انجام آن هستم "

بیشترین بازده برای وقت صرف شده "

 را دارد یا نه ؟ . برایان تریسی
      

وقتی که شما به بدبینی عادت کنید ،

 بدبینی به اندازه خوشبینی مطلوب و دوست داشتنی است .

آرنالد بنت


اگر در بند زندگی روزمره تان شوید نمی توانید

 گامی بسوی بهروزی بردارد .  اُرد بزرگ


زیبایی غیر از اینکه نعمت خداست.

 دام شیطان نیز هست . فردریش نیچه


تنها زمانی می توانید چیزی را که ریشه های عمیق

 در فرهنگ شما دارد به وضوح ببینید که آن چیز

 در کار دور شدن از شما و فرو رفتن

 در دور دست باشد . جی.هیلیس میلر


خوشا به حال پیمان منشانی که وجودشان

 به پیرایه پاکی و شرم آراسته شده . بزرگمهر


حیات آدمی در دنیا همچون حبابی است در سطح دریا .

 جان راسکن


توانایی شما در مدیریت زمان برای دست یابی

به بالاترین نتایج ، مهارت اصلی در کارایی فردی است . برایان تریسی


چرا باید در انتظار بهشت موعود احتمالی باشیم ؟

ما خود قادریم یک بهشت واقعی در عرصه

 زمین به وجود آوریم. اگوست کنت


آنکه برای بهروزی آدمیان تلاش می کند

 و راه درست را نشان می دهد بارها و بارها می زید

و تا یاد و سخنش جاریست او زاده می شود و باز هم . اُرد بزرگ


انسانها با دو چشم و یک زبان به دنیا می آیند تا دو برابر

 آنچه می گویند ببینند ، ولی از طرز سلوکشان این طور

استنباط می شود که آنه با دو زبان و یک چشم تولد یافته اند ،

 زیرا همان افرادی که کمتر دیده اند بیشتر حرف می زنند

و آنهاییکه هیچ ندیده اند ،

 درباره همه چیز اظهار نظر می کنند . کولتون


شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید

 و پیوسته بار وظیفه ای را  بی رغبت به دوش می کشید ،

 زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید

و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید

.زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی

 واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند

، و آنکه انگور به اکراه فشارد ،

شراب را عساره ای مسموم سازد ،

و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ،

چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ،

 تنها می تواند گوش انسانی را

 بر صدای روز و نجوای شب ببندد .

 جبران خلیل جبران


برای تلفظ کوتاهترین کلمه "بله" یا "نه"

خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد . پتیاگور


اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد

است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد.

 در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند

 به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد . فردریش نیچه


هرکس قادر به تملک و اراده نفس خود باشد

 آزادی حقیقی را به دست آورده است . پرسلیس


هر پیوستنی آگاهی و میوه ای نو ارمغان می آورد . اُرد بزرگ

تملّق خوراک ابلهان است . شکسپیر


آغاز هر کار مهمترین قسمت آن است . افلاطون


قبول حقیقت از بیان حقیقت سخت‌تر است . هیچکاک


میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد

که تا چه حد می تواند همه نیروهای خود

 را در یک کانال بریزد. اریسون سووت ماردن


با ، رفته گان به جهان دیگر، نتوان همراه شد ،

 که  این کوشش و همراهی عمر را  بباد می دهد . اُرد بزرگ


ایده های ازلی دریافته از تامل ناب هستند و مایه اساسی و ابدی

 تمام پدیده های جهان را بازگو می کنند. این ایده ها متناسب

با ماده ای که واسطه بازگویی آنها هستند ،

 جامه نقاشی ، شعر، مجسمه سازی یا موسیقی می پوشند .

 تنها سرچشمه هنر معرفت بر ایده هاست

 و تنها هدف آن انتقال این معرفت است.  شوپنهاور


هر عادتی در ابتدا مانند یک نخ نازک است .

 اما هربار که یک عمل را تکرار می کنیم ما این نخ را

 ضخیم تر می کنیم و با تکرار عمل نهایتا این نخ تبدیل

 به طناب و بلندی می شود که برای همیشه

 به دور فکر و عمل ما می پیچد. اریسون سووت ماردن

فکر خوب معمار و آفریننده است . دیل کارنگی


اندیشه و تفکر پشتوانه ای بزرگ در سراسر حیات بشر است

و انسان بی اندیشه و تفکر به ماده ای بی روح می ماند .

 پاسکال


تمام پیشرفتهای عالمگیر خود را مدیون تفکر منظم

و یادداشت برداری دقیق هستم . ادیسون


افکار افراد متفکر خودبخود می اندیشد .ارنست دیمنه

در ادامه بحث واژه  ها به دیدگاهی از روانشناسی با نام

روانشناسی حماقت می پرداریم چراکه

 بسیاری از خطا های آدمی بر اساس اشتباهاتی ست

که بر اثر حماقت صورت میگیرد

از اینرو به بررسی روانشناسی حماقت میپرداریم:

 روانشناسی حماقت  به قلم :

  دکتر دانیال کانمان

روانشناسی حماقت     

  اقتصاددانان تا مدت ها گمان می کردند که تصمیم گیری ها

  از اصول منطقی پیروی می کند.

 نظریه های آنها بر این اساس بود که افراد از هر فرصتی برای دستیابی

   به منفعت بیشتر استفاده می کنند.

 

 اما دکتر کانمان و تورسکی ثابت کردند که مردم در برخی از موارد

 

کاملا غیرمنطقی رفتار می کنند و انطباق تصمیم گیری ها و قضاوت هایشان

 

با مدل های عقلانی تقریبا غیرممکن است.

 

  دکتر کانمان در گفت وگویی از آنچه در برخورد روانشناسی و اقتصاد

  رخ می دهد  سخن گفته است:

          آیا از پیش قصد داشتید طرز فکر اقتصاددانان را به چالش بکشید؟

   ما قطعا نمی خواستیم روی اقتصاد تاثیری بگذاریم.

 در نخستین سال ها اقتصاددانان، به خطاهای ناچیزی که ما به عنوان

   روانشناس بررسی می کردیم هیچ علاقه ای نداشتند.

  به خوبی در خاطرم مانده است که حوالی سال 1971 در اورشلیم به یک

  میهمانی دعوت شدم که فیلسوف آمریکایی مشهوری نیز در آن

   حضور داشت.

   کسی ما را به هم معرفی کرد و به او گفت که من درباره

  پژوهشی جالب کار می کنم.

 او تقریبا 30 ثانیه به من گوش کرد و سپس ناگهان با گفتن

     این جمله حرف هایم را قطع کرد:

  من هیچ علاقه ای به   روانشناسی حماقت ندارم.

    شا ید نظریه پیش نگری (Prospect Theory) بیش از همه موجب معروفیت شما

   وآموس تورسکی شده باشد. می توانید توضیح دهید که این نظریه چه می گوید؟

   در سال 1738 دانیل برنولی مقاله ای مهم نوشت و در آن نظریه مطلوبیت

   ر ا  مطرح ساخت. پرسشی که برنولی برای خویش مطرح ساخت این بود :

  

                       «چگونه مردم تصمیمات خطرناک اتخاذ می کنند؟»

 

      برنولی برای پاسخ دادن به آن مثال واقعا خوبی را مورد تحلیل قرار داد

:    بازرگانی با خود می اندیشد که آیا در زمانی از سال که 5 درصد احتمال

    ز دست رفتن کشتی وجود دارد، یک کشتی از آمستردام به

    سن پترزبورگ بفرستد یا نه.

     بر نولی پیامدهای ممکن را در قالب مطلوبیتشان ارزیابی کرد.

  او معتقد بود که بازرگان در چارچوب وضعیت مالی اش حساب و کتاب

  می کند: چقدر به دست خواهد آورد اگر کشتی به مقصد برسد،

  اگر به مقصد نرسد، اگر کشتی را بیمه کند، اگر بیمه نکند.

  اکنون معلوم شده که برنولی مرتکب یک اشتباه شده است؛ ا

   اشتباهی که از بعضی جهات ارتکاب آن شگفت انگیز است.  

   از نظر برنولی وضعیت مالی یعنی کل مقداری که شخص

   به دست آورده است و اولویت شخص چه با داشتن یک میلیون دلار

   سرمایه اولیه آغاز کرده باشد چه با نیم میلیون دلار یا دو میلیون دلار

   یکسان است. اما نکته آنجا است که هیچ بازرگانی به این شکل فکر نمی کند،

   در چارچوب وضعیت مالی، او نیز مانند هر کس دیگری به سود و زیان

  خود می اندیشد

 

            در واقع این نکته ای بسیار جزیی است اما معلوم شد نکته ای است

                                      که تفاوت اساسی ایجاد می کند.

 زیرا اگر نحوه فکر کردن مردم این گونه نباشد و اگر مردم عملا در چارچوب

 سود و زیان خویش و نه در چارچوب وضعیت مالی فکر کنند،

  آن گاه دیگر هیچ کدام از تحلیل ها ریاضی که در آنها مردم چنین پنداشته

 شده اند درست نخواهند بود.

                               اثبات این مسئله برای ما مدت زیادی طول کشید.

 

   نظریه پیش نگری چه نوع مسائلی را تبیین می کند؟

فکر می کنم مهم ترین پدیده ای که مشاهده کردیم چیزی است

  که «نفرت از زیان» نامیده می شود.

 یان سود و زیان نوعی عدم تقارن وجود دارد.  

  در کلاس هایم می گویم:

                                       «سکه ای را پرتاب خواهم کرد،  

             ا گر خط آمد شما 10 دلار باخته اید. در صورت برد چقدر می خواهید

                             تااین شرط بندی از نظر شما قابل قبول باشد؟»

   برای آنکه این شرط بندی برای افراد قابل قبول باشد بیش از 20دلار

   می خواهند. و اکنون همین آزمایش را با مدیر عاملان وافراد بسیار ثروتمند

  انجام داده و از آنها پرسیده ام که اگر سکه ای پرتاب کنم  درصورت خط آمدن

   آنها 10 هزار دلار بازنده شوند و آنها برای اینکه شرط بندی را بپذیرند در

  صورت برد 20 هزار دلار خواسته اند.

  در واقع مردم میان سود کردن و زیان دیدن با دقت تمام تمایز

  قائل هستند واصلا دوست ندارند زیان کنند.

 

  نظریه پیش نگری روی اقتصاددانان چه تاثیری داشته است؟

  تصحیح خطای برنولی موثر بود، زیرا ریچارد تالر

 (R.Thaler) با استفاده از آن اقتصاد رفتار را بنیان گذاشت.

 ما برای اقتصاد رفتارحفاظی فراهم کردیم

  زیرا مدل عقلانی را به طور جدی به چالش کشیدیم و آن را طوری

  مطرح کردیم که خواننده متن قانع می شد. اما این طور نیست که

 اقتصاد زیرورو شده  باشد، نشده است و به دلایل ساختاری

 بسیار محکم در آینده نیز نخواهد شد.

  مدل عقلانی بر اقتصاد تسلط دارد و به همین شکل نیز باقی

 خواهد ماند.

 اقتصاد رفتار با آن ور میرود، فرضیاتش را اصلاح و آنها را از نظر

 روانشناختی معقول می کند.  

 اما در نهایت نتیجه کاملا متفاوت از نگاه نظریه کلاسیک اقتصاد نیست.

  چه چیزهایی کشف کردید؟

 یک کشف تکان دهنده را برایتان بازگو می کنم.

 زنان مطلقه در مقایسه با  زنان متاهل از زندگی شان رضایت

  کمتری دارند که چیز عجیبی نیست

 اما هنگامی که به میانگین وضعیت روحی آنها در طول

 روز نگاه می کنید، می بینید که عملا شادتر و سرحال تر هستند.

  مسئله دیگر تاثیر قابل توجه دوستان است.

  در واقع مردم با دوستانشان خوش ترند تا با خانواده،

 همسر یا فرزندشان.

   چرا زنان مطلقه شادترند؟ 

  تاکنون علت آن را درنیافته ایم، اما این چیزی است  که داده ها نشان می دهند.

                                              منبع: آقای فراگیر ارشد

                                            faragirarshad.persianblog 

 

دنباله واژه ها در بخش بعدی...
 

 وپیشاپیش

سال نو را به یکایک دوستان عزیزم تبریک عرض میکنم

 امید  در سایه لطف پروردگار یکتا

همواره موفق شادمان وپیروز باشید

 با تقدیم احترام : فـرزانه شــیدا

 

Farzaneh Sheida

Image and video hosting by TinyPic 


[ ]
+
واژ ه ها (سخنانی از هزار سخن) بخش دوازدهم (12)
 
 
 واژ ه ها
 
 (سخنانی از هزار سخن)
 
 بخش دوازدهم (12)
 
 
 در این بخش از واژه ها
 
از دیدگاه شعر وادب به نقش واژه ها نگاه میکنیم
 
و بر آن شدم از نوشته های
 
 جناب آقای دکتر بیژن باران
 
استفاده برده و از دیدگاه ایشان نگاهی به مطلب بیاندازم
 
با توجه دادن این مسئله به شما  که شعر وشاعر
 
ونویسنده  میتوانند
 
با واژه های خود در بطن یک شعر
 
یک سروده حتی یک آواز
 
بر روحیات روزانه واحساس وتفکر شما
 
تاثیر داشته باشد .
 
کمااینکه زمانی فردی
 
عاشقانه نوشته شاعر یا نویسنده ای را دوست میدارد
 
در اصل شخصیت واحساس آن شاعر را  نیز
 
 دوست دارد وآنچه از او وشعر او
 
برداشت میکند بی شک خالی از
 
 هماهنگی دادن خود با شعر شاعر واحساس
 
 اونمیتواند باشد.
 
هرگز انسانی شعر را بدون اینکه از آن احساسی چون
 
 غم ، شادی یا لذتی درونی از متن
 
وبدون اینکه احساس  همفکری وهمدلی را احساس کند
 
 در خاطر نمی سپارد
 
ومسلم است که ما زمانی شعر ی را حفظ میکنیم
 
 در جائی مینویسیم ویا  برای دیگران میخوانیم که
 
آن شعر را با دل وروح خود
 
 چه از لحاظ احساسی چه فکری پسندیده وقبول داریم
 
 وبسیارند کسانی که
 
 اشعار شاعرانی چون مولانا ، سعدی ، حافظ
 
ویا شاعران معاصر فعلی را
 
خط ومشئی جهت  زندگی وتجربیات خود
 
کرده اند وسعی میکنند
 
آنرا در زندگی مورد استفاده قرار داده
 
 یا به کمک آن راه زندگی را طی نمایند.
 
برای مثال شاعر میگوید:
 
دل مسوزان که ز هر دل بخدا راهی هست
 
هرکه را  هیچ به کف نیست
 
 بدل آهی هست!
 
من خود عاشقانه این شعر را ، دوست میدارم
 
ودر زندگی هدفم این بوده وهست که تا
 
آنجا که میتوانم راهی جز این نپیمایم
 
وهرگز تا از کسی دلسوخته نگردم ترک اونمی کنم !
 
ومعتقدم با  همین دو بیت  انسان میتواند
 
اگر بهترین نیست یا خوبترین
 
لااقل انسانی در حد معمولی خوب باشد
 
وهدف در زندگی نیز برای هر
 
انسانی جز این نیست که
 
 دوست بدارد ودوست داشته شود
 
وهمین در حد خود یعنی کمال مطلوب
 
به نوشته جناب دکتر بارانی میپردازیم
 
با ذکر اینکه  منبع اولیه  و مطلب برگرفته از
 
 
سایت : تـــازه های ادبـــی
 
  به مدیریت جناب آقای م.مجـتبـیمی باشد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  شاعر، نه شعر -  1
 

Brain

 شاعر،  نه شعر  -1

 

 

  به قلم: دکتر بیژن باران

 

 

 در بررسی ادبیات، هنر، فرهنگ، تاریخ، انسان شناسی،

 

  فلسفه،3 پرسش است که در قرن 21م نیاز به پاسخ دارند.

 

 

 چرا در شرایط مشترک در برهه ای از تاریخ، انسانها

 

 

  عمدتا 2 گونه اند: عینی گرایان و ذهنی گرایان؟ 

 

 

 

  چرا در یک خانواده 2 گونه طرز فکر در اعضای

 

 

 آن پدید میآید: منصف و خودخواه؟  چرا در نیمه زندگی،

 

 

 یک فرد از یک طریقت به طریقت مقابل روی می گرداند:

 

 

  از چپ به راست یا برعکس؟ 

 

 

  البته برای این 6 مقوله نامهای متعدد وجود دارند. 

 

  مقدمه.  در گذار تاریخ، انسانها یا با تولید مثل یا با آفرینش

 

 

  متن از خود یادگار بجای گذاشته اند.  در اینجا متن هر

 

 

  محصول ماندگار ساخته شده توسط انسان است: 

 

 

  شئی، نوشتار، نقاشی، موسیقی.

 

 

  در این جستار، فقط ادبیات و مشخصا شعریات

 

 

  (شاعر/شعر) مورد کنکاش قرار می گیرد.

 

 

  لذا میدان بررسی شامل شعر بمثابه محصول و شاعر

 

 

  بعنوان آفریننده این محصول می باشد. 

 

 

  از اینرو از عنوان این مقاله برمی آید که تمرکز این نوشتار

 

 

  بر خود شاعر است نه متن شعری او. لذا برای پاسخ به

 

 

  3 پرسش فوق، باید نورافکن را از متن برداشته بروی

 

 

  آفریننده متن انداخت.

 

 

  آفریینده متن را میتوان از نظر عصبی، روحی، شخصیتی

 

 

  بررسی کرد.    

 

  در مطالعه تاریخ طبیعی، جامعه، ادبیات، علوم، الهیات،

 

 

  فلسفه، ادیان، هنر، فرهنگ یا هر مقوله دیگر مربوط

 

 

  به انسان، کثرت فکری/ نظرات در مورد هر موضوع

 

 

  مشخصی، دیده میشود. 

 

 

  تا  پایان قرن 20م پژوهشگران این کثرت فکری را طبیعی

 

 

  دانسته؛ متون انبوهی در ابراز نظرات، آزمونها، استقرائات،

 

 

 استنتاجات خود پدید آوردند. 

 

 

 در قرن 21م باید تاکید را از متن برداشته؛ بر خود متن

 

 

  آفرین تکیه کرد.  دانشمندان قرون گذشته با محدویتهای

 

  

   مغزی (عصبی، روحی، شخصیتی) خود از زوایای

 

 

  گوناگون به بررسی متون پرداخته اند. 

 

 

 آنها بخاطر، نبود علوم دقیقه نوین به انحای گوناگون متن

 

 

  را از نظر زبانی، نشانه شناسی، روان شناسی،

 

 

  تاریخی گری، تبارشناسی بررسی کرده اند.

 

 

  ولی در نبود دستگاههای اندازه گیری فعالیتهای مغزی؛

 

 

  آنها به گمانه زنی، مکاشفه، اشراق در ایجاد متون برای

 

  پاسخ به  پرسشهای خود پرداختند. 

 

 این موجب تشتت نظریات و گمانهای ذهنی و فلسفه بافی

 

  شده است.

 

  پس در این مقاله از شاعر، نه شعر، گفتگو میشود. 

 

   در این مورد از علوم در باره انسان، آثار در باره شاعر و

 

  حتی متن شعری او هم کمک گرفته میشود تا شاعر از

 

  منظر شناخت شناسی / هستی شناسی تبیین گردد.

 

  در این جستار کوشش میشود که رئوس مطالب را در

 

       مورد شاعر طرح کرده؛ تا بتوان به 3 پرسش بالا پاسخ داد.

 

   روشن است که می توان نتایج این جستار را به همه هنرها،

 

  علوم، فرهنگ، سیاست تعمیم داد.  حتی میتوان در 

 

  شناخت افراد در جامعه از این نتایج سود برد. 

 

  در نهایت تهیه جدولی پیشنهاد میشود که در بعد عمودی

 

  شاخصه های عصبی، روحی، شخصیتی؛ در بعد افقی

 

   نام شاعران بزرگ مانند رودکی، فردوسی، ..، حافظ، سعدی،

 

  ..، نیما، فروغ، شاملو،.. خواهد آمد. این جدول نشان میدهد

 

  که سلامت، هوش و قریحه شاعر با خردگرایی،

 

  آزادگی و پیشرو بودن او رابطه مسقیم دارد. 

 

   یعنی روحیات و شخصیت شاعر در محتوای شعری،

 

   جهت گیری اجتماعی، شهرت او  تاثیر دارند. 

 

 هرچه شاعر  سلامتتر،باهوشتر و قریحه دارتر باشد؛

 

   آزاده تر، انسانتر، پیشروتر، خردگراتر میشود.  

 

  از قرن 20م رمزگشایی اطلاعات ذخیره در ژنهای موجودات

 

  زنده آغاز شد؛ تا به قرن 21م که با دستگاههای رایانه ای

 

  حسگر خرد (میکروسکوپ) و کلان (ام آر آی) نقشه برداری،

 

   کمیت گرایی، تجسم یافت.  پس در بررسی شاعر از ساختار

 

  و کارکرد یاخته عصبی، مجتمع مغز؛ سپس فعالیتهای مغزی

 

  شامل روحیات و شخصیت سخن بمیان می آید. 

 

   دیگر اینکه به اختلالات روحی و شخصیتی، مقولات هویت،

 

  مراحل رشد شخصیت، 16 نوع شخصیت، روان، صداقت،

 

  ذهن، روح، ایمان، خرد، منطق، آگاهی، وجدان، اخلاقیات،

 

   گناه، تعصب، آزادگی، محافظه کاری، روشنفکری،

 

  شناخت شناسی/ زیبایی شناسی شاعرانه هم کمی

 

  برخورد می شود.

 

  یاخته: زیست شناسی حیات را در مصرف انرژی، رشد، جنبش،

 

 خوراک، تنفس، تولید مثل /فضله، واکنش به محیط یک موجود

 

 تعریف میکند.

 

  حیات مانند هر رویداد زنده ای دارای آغاز، گسترش،

 

  میرش میباشد. 

 

   سیر حیات بر کره زمین یک بیلیون/ میلیارد (10 بقوه 9)

 

  سال بوده؛ خاطرات این سفر در ساختار هسته یاخته های زنده

 

  ذخیره اند؛ که نشان میدهند حیات تک یاخته ای از دریا

 

 آغاز شد. این را در اشتراک سروم خون/ cytoplasm

 

   با آب شور دریا و  بخش گسترده ای از دی ان ای هسته یاخته

 

  در موجودان زنده میتوان دید.  بشر حاصل فرایند تکاملی از

 

  یاخته های بیلیون سالی (نباتی، ویروسی، جانوری) به انواع species

 

   میلیون سالی (پستانداران، 2پایان، انسان) میباشد. اطلاعات اولی با

 

   محتوای انطباق با محیط و جهشهای ژنتیکی در هسته

 

 

    یاخته های تن؛ اطلاعات دومی با محتوای غرایز جمعی و آموزشهای

 

   گروهی در تشکیلات مغز (نظام اتصالی synapse عصبها)

 

   ذخیره اند.     

 

 

   دی ان ای Deoxyribo Nucleic Acid نوار دربرگیرنده دستورات ارثی

 

  

   در رشد و کارکرد موجودات زنده است.

 

   

  این نوار را نقشه مهندسی حیات نام داده اند که اطلاعات دراز مدت

 

 

   رادر خود ذخیره دارد. 

 

 

   دی ان ای 3 تکه دارد برای: اطلاعات ارثی / ژنتیک، ساختار یاخته،

 

  تنظیم کاربرد اطلاعات ارثی.  کرموزم از دی ان ای ساخته شده. 

 

 

  دی ان ای ، در ساختار فنری دوبل با 4 عنصر پایه A C G T

 

 ساخته شده.  دسته کرموزمها genome را تشکیل می دهند. 

 

 بشر 3 بیلیون genome دارد که در زوج پایه دی ان ای در 46 کرموزوم

 

 چیده شده (Watson-Crick 1953).

 

 

 آسیبهای ارثی: عارضه های چاقی، Turner, Autism, Huntington,

 

  Diabetes, Cysticfibrosis, Down                       

 

   که تا 4 هزار مرض شمارش شده اند. 

 

5%    جمعیت در آمریکا عوارض ارثی دارند.

 

 

  در هسته هر یک از یاخته ها 46 کرموزم /رشته های DNA

 

 

  حاوی اسرار تکاملی از ماهی تا میمون به انسان قرار دارد. 

 

 

   هرکدام از این رشته ها 20 بیلیون کد code حاوی اطلاعات

 

 

  برای سوخت و سوز metabolism و کارکرد function

 

  

  یاخته دارند.  تاریخ تکامل حیات در دی ان ای ضبط شده؛

 

 

  تاریخ تکامل نوع در اعصاب neuron /اتصالهای (synapse)

 

 

  آنها با هم قرار دارد. 

 

  

  انتقال خصیصه های عالی اولیا در جفت گیری برای زایش

 

 

  اسبهای تندرو،  گاوهای شیرده؛ در لقاح برای پیدایش میوه های

 

 

  درشت، حبوبات مقاوم در برابر آفات بکار می رود.

 

 

  هر جامعه ای بدلیل شرایط درونی و بیرونی دوران ایستایی

 

  و پویایی را میگذراند.

 

   اینها شرایط محیطی فرد را تعیین میکنند. 

 

  اولیای فرد خصایل ارثی مانند استعداد، گروه خونی،

 

   تندرستی فرد را قلم میزنند. 

 

   تربیت، آموزش، تجربه بر هویت اجتماعی او اثر میگذارند 

 

  اکثر اعضای جامعه رهرو سنت گذشته گان ند.

 

  اقلیتی از جامعه نوجویی پیشه میکنند.

 

  لذا پرسش قرن 21می اینست: چی باعث می شود که در

 

   یک خانواده یکی جزو اکثریت و دیگری در اقلیت فکری

 

   قرار میگیرد؟ یکی با وجدان میشود؛ یکی شکنجه گر؟

 

   یکی خرافی میشود؛ یکی خردگرا؟ یکی آزاده میشود؛

 

  یکی محافظه کار؟ 

 

   البته نسبت این گروبندیها 50-50 یا این یا آن نیست؛

 

   بلکه خوبان از بداندیشان بیشترند. ولی چون تقسیم منزلت،

 

   قدرت، ثروت دراجتماع نامساوی است؛

 

   لذا تا مدینه فاضله که اکثر انسانها نیک

 

  (باوجدان، خردگرا، اخلاقی)ند راهی طولانی در پیش است.

 

   در اینجا ست که میتوان دید نظرات انسانگرا مانند بیانیه های

 

  انقلابات پس از قبضه قدرت توسط حاملان آن نظرات فاسد و ضد

 

  انسانگرا میشوند.  چون مجریان این بیانیه های خوب،

 

        انسانهایی با   خصایل عصبی، روحی، شخصیتی بدند.

 

 

    شاعر هم مانند تمام انسانها از 3 شاخصه زیر تشکیل شده:

 

 1- عصبی با ذخیره اطلاعات از مسیر تکاملی یاخته به پستانداران.

 

 2- روحی با ذخیره اطلاعات از مسیر پستانداران تا 2پایان.

 

3  - شخصیتی با ذخیره اطلاعات از 2پایان تا انسان و خانواده

 

   محاط بر کودکی فرد تا شرایط اجتماعی بلوغ.

 

    پیش از بررسی این 3 شاخصه، باجمال در باره سر،

 

   یعنی جایگاه خصلتهای عصبی، روحی، شخصیتی انسان

 

   صحبت می شود. 

 

  سپس هرکدام از این مقولات واشکافی میشوند.

 

    سر ( مغزانسان شاعر) :

 

   شاعر هم مانند دیگر احاد جامعه دارای

 

   شاخصه های عصبی، روحی و شخصیتی است. 

 

  منشاء هر 3 این شاخصه ها در سر شاعر است. 

 

 سر شاعر یک بادیه آش رشته بوزن 1 کیلوگرم، با 100 میلیارد

 

  (بیلیون، باندازه شمار ستارگان در کهکشان را مکه/شیری)

 

 عصب است که هر کدام تا 1000 تارک اتصالی به یاخته های

 

  عصبی مجاور دارند. 

 

 پس ترکیب عصبی/ اتصالی در مغز به 10 بقوه 14 میرسد که 1000

 

 برابر شمار ستارگان در کهکشان حامل منظومه شمسی است.

 

  سر مانند هر مقوله طبیعی 2 خصیصه عمده دارد: 

 

 

  ساختار و کارکرد:

 

 

  ساختار مغز مانند پسینه های قدیمی از قسمتهای متعدد

 

  تشکیل شده. 

 

  معماری مغز مانند گل کلم، دالبری ولی متقارن، است که ارثیه ای

 

 از دوران ماهیها در تکامل حیات میباشد.  لذا شرح ساختار و کارکرد

 

 مغز به اختصار  می آید.

 

ساختار:

 

  مغز بیش از 100 ساختار مانند ماده سفید/خاکستری، مخچه،

 

بصل النخاع، هیپوتالاموس، رگها/پی ها دارد. 

 

ساختار مغز سالم/نرمال.

 

  در دوره های مختلف زندگی از گهواره تا گور ثابت نیست؛

 

  از قابلیت نوعی مرمت و ایجاد مدارات نوین برخوردار است.

 

  این بخشهای ثانوی مغز مسئول کارکردهای ویژه اند.

 

   آسیبهای ساختاری/کارکردی بقرار زیرند: سکته یا قطع خونرسانی؛

 

   زخم یا انواع تومرها؛ زوال یا الزهایمر، پارکینسون، هانتینکتون؛

 

  عفونی: MS ، ایدز، سفلیس.

 

  کارکرد: 

 

  مغز از 2 نیمکره چپ/ راست متصل بهم

 

 

 تشکیل شده که بیش از 20 کارکرد اصلی دارد:

 

 

1-  تحریک/انگیزه/هیجان: پیشرفت، پیوندجویی، پرخاشگری.

 

  این در قطعه آهیانه ای قرار دارد.  مرکز هیجانی خزانه و

 

  غشاء دارد.  سالقهای اساسی: تشنگی، گرسنگی/سیری،

 

   سکس، تولید مثل، لذت، درد، ترس. این آموخته ها را

 

 هم میتوان در فعالیتهای مغزی پیگرفت:

 

   محبت، غرور، گناه، ترحم، حسادت، دلخوری.

 

2- توجه به محیط یا موضوع ذهنی.

 

3- آگاهی/هوشیاری: ذهنیت، خودآگاهی، شعور

 

4- تصمیم: داوری اخلاقی، فرایند زیبایی شناسی.

 

5- عواطف: خنده، غم،

 

6- عامل برای فعالیتهای بالاتر، تجریدات، هدف،

 

7- آموزش/یادگیری

 

8- حواس:بینایی، شنوایی، شیمیایی (بو/چشایی)، لامسه

 

(فشار، دما، درد، خارش)

 

9- حافظه: پردازشگر اطلاعات حواس، رمزگذار، ذخیره،

 

بازیابی/یادآوری

 

10- تنظیم حرکت/جنبش، ادراک حرکت، فرمان به عضلات.

 

11- ادراک: تخمین کل جسم شناور amodal، رنگ، عمق، فرم،

 

  یازیدن haptic، گفتاری، شمارش، ادراک بمثابه تغییر، درک.

 

12- خواب/رویا/مراقبه/هیپنوتیزم.  تثبیت یادهای روزانه

 

 در حافظه دراز مدت، فراموشی یادهای زائد روزانه.

 

13- برنامه ریزی برای گفتار/کردار آتی.

 

14- حل مسئله/گشایش: خلاقیت، استدلال، قضاوت/نتیجه گیری

 

، تفکر، هوش. ذهن تحلیل گر در نیمکره راست.

 

15- زبان: کاربرد آن در شرایط مشخص کار، آفرینش، ارتباطی،

 

16- ساعت: در هیپوتالاموس برای برنامه ریزی 24 ساعته

 

 حرکات بدن.

 

17- جنسیت: در تمپورال لوب. روال جنسی سه مرحله دارد‌:

 

 میلِ‌، تحریک، ارضا‌‌.

 

18- اندیشیدن: تفکر، پندار

 

19- لذت: تشویق، تمایل، پاداش/تنبیه

 

20- روحیه: وجدان جمعی، داوری اخلاقی، تبعیض/تعصب،

 

ایمان، صداقت

 

21 - تمیز: تشخیص مفاهیم، صحت اطلاعات

 

  باید هرکدام از کارکردهای عام مغز را بر میدان

 

  خاص شعری منطبق کرد تا نتایجی بدست آورد. 

 

   این نتایج کمک به واشکافی روال تولید شعر،

 

   پذیرش و نقد آن میکنند. 

 

   بخاطر کوتاهی مقاله، تنها مقوله حافظه واشکافی می شود.

 

   ادامه دارد....

                                به قلم: دکتر بیژن باران

  

  بخش بعدی را در سایت ایشان میتوانید دنبال بفرمائید:

 

    دکتر بیژن باران:

 

 http://bejanbaran.blogfa.com

 

با توجه به مطالب ذکر شده باین نتیجه میرسیم که حتی

 در باب شاعر نیز می بایست

بدانیم این شعر واشعار

بر خاسته از چه نوع فکر، ذات ومعنویتی ست

وشاعر مورد نظر یا مورد علاقه ما براستی ایا کسی هست که

 در راه زندگی انسان

اشعار وافکار او را جهت بکار گیری در زندگی مورد استفاده

قرار دهد یا خیر

آنچه مسلم است شاعران بزرگ ونامی بی جهت به نام نرسیده اند

وابیات واشعار ایشان برخاسته از انسانی ست که

 در حد کمال انسانی: تجربه دانش وآموخته داشته است

که بتوان او را سرمشق زندگی خود قرار داد

اما در فضای کنونی ما با انواع انسانهای متفاوت

پیر وجوان سروکار داریم با قلمی دردست

وباید خاطر نشان کرد که بقول مادر بزرگ

هر گردی، گردو نمیشود!

وهر شاعری نیز شاعر نیست

بسیارند در اینسوی آبها (اروپا وآمریکا) که شعر میسرایند

 ومعمولا شاعران خود خواننده اشعار خود

 در آلبومهای آواز خود هستند

وقتی به ماهیت شعر واندیشه آنان توجه شود

 تنها انتقال مشتی اراجیف است که  گروهی ازنسل یاغی

از آن طرفداری میکند ودر جوانی ساده نیز بی تاثیر نیست

در کنارآن هستند شعر ها وسروده هائی

 که تاروپود آدمی را میلرزاند وهمین

در شعر ایران وزبان فارسی نیزصحت دارد

در نتیجه حتی برای انتخاب :شاعر، شعر ، کتاب

ُرمان واندیشه ها ی یک نویسنده وشاعر نیز

میبایست دقیق بود وبه هر که وهرچه دل نبست!

و می بایست در انتخاب آنها وانتخاب کتب نیز

توجه ودرایت لازم بکار گرفته شود،

چراکه  بسیارند کسانی که میتوانند بی آنکه شما متوجه شوید

 در ناخوداگاه شما بقدرت قلم رسوخ کرده

اندرون وجود وفکر شما را مسموم وآلوده کرده

وبراهی بکشانندکه  روزی در باور خود هم نمیدید که

در جای کنونی خویش ایستاده باشید

بر این اساس می بایست انسان در راه رفتن خویش

 بااینکه میگویند کتاب دوست انسان است

اما حتی در انتخاب مطلب وموضوع نیز

هشیار بوده در دست عواملی که براحتی

 به شستشوی مغز آدمی نشسته انسان را

به عمق تباهی ویا به یاس وافسردگی میکشانند

 بازیچه نشویم!!!

اینبار شعری از یک دوست شاعر را بنام  واژه

انتخاب کردم که امیدوارم  شما نیز از این شعر مانند من استفاده ببرید:

واژه" احساس مرا مزمزه میکرد
قلم میدانست
که سیاهی درون از بدی باطن نیست
پاره ی پاکت سیگار
کفایت میکرد
تا که بالغ بشود کودک شعرم شاید
چه بسا یک غزلی زاده شود
می توان برگ گلی را چو کتابی فهمید
می توان جلگه شدن آن طرف رود خیال
میتوان دخترکی بود
که کاکل بسپارد به نسیم
می توان بادکنک داد
به دست پسری سر به هوا
می توان...
می توان اینهمه را رنگ تجسم بخشید

شعر از : عاکف 

سایت ایشان:

http://www.roodkhooneh.blogfa.com/

 

و چون متن بدرازا کشید دنباله بحث را بامید خدا

بعد از عید نوروز

دنبال خواهیم نمود

 

فرزانه ای برفت و ز رفتنش هر زیان 


       دیوانه ای بماند و ز ماندنش هیچ سود.

 لبیبی .

 وپیشاپیش

سال نو را به یکایک دوستان عزیزم تبریک عرض میکنم

 امید  در سایه لطف پروردگار یکتا

همواره موفق شادمان وپیروز باشید

 با تقدیم احترام : فـرزانه شــیدا

 

Farzaneh Sheida

Image and video hosting by TinyPic


[ ]
+
واژه ها (سخنی از هزار سخن) جلد دوم - قسمت یازدهم( ۱۱)
 

   واژه ها  

 

   (سخنی از هزار سخن)  

 

   جلد دوم -  قسمت یازدهم( ۱۱)

 

  به قلم  فـرزانه شــیدا 

 

  Farzaneh  Sheida

 

 
لازم بیادآوریست که
 
 بخش دهم واژه ها را بدوبخش تقسیم کردم
 
تا  کوتاه  تر شده  با سهولت بیشتری مطالعه گردد
 
 
 
 در باب نامها وآثار بزرگان تاریخ شعر وادبیات
 
 
 بسیارند نام هائی که میتوان ییک بیک
 
 
  بآن پرداخته وعمق وریشه
 
 
 ابیات واشعار ومتون هریک را 
 
 
 مورد بررسی قرار داده وبسیار آموخته ها
 
 
  وتجربیات ایشان را فرا گرفت.
 
 
 اما آنان که خود خواهان این آموزش باشند  
 
 
 نیازی به اینکه کسی مشاور ایشان
 
 
  در این امر باشد ندارند چراکه
 
 
  آن کسی که با شعر وعرفان وادب وادبیات آشناست
 
 
 بخوبی شاعران وبزرگان ادب را  
 
 
 چون مولانا  شمس تبریزی، فردوسی
 
 
 سعدی ، حافظ ...
 
 
  میشناسد وبسیارند کتبی که در بررسی   
 
 
 ونقد وتفسیر این بزرگان نوشته  شده است
 
 
 ودوباره نویسی آن ، چنانچه  من در جائی  
 
 
   لزومی در آن ببینم در کوتاه نوشتاری
 
 
  از آن یاد کرده یا میکنم
 
 
 اما  آنچه بیشتر مورد توجه من بوده است
 
 
 نقش کلامی واژه هاست
 
 
 وچگونگی اثر آن در خط به خط راه زندگی
 
 
  چراکه واژه وگفتار تنها راه برقراری انسانها
 
 
 با یگدیگر است و همگی میدانیم که نقش زبان  
 
 
 در پیشرفت  زندگانی هریک از ما
 
 
  بی تاثیر نبوده است وآنچه به زبان های
 
 
  دیگر کشورهای دنیا نیز مورد احتیاج بوده وهست
 
 
  ترجمه یا درحال ترجمه میباشد 
 
 
  اما با وجود اینترنت   ودنیای باز ارتباطات کنونی
 
 
 که با جستجوی هر واژه ای  
 
 
 چه به زبان شیرین فارسی
 
 
 چه به با نام اصلی  چه حتی با نوشتن
 
 
  کلمه ای فارسی با واژ ه های انگلیسی
 
 
 میتوان دنیائی از معلومات را کسب کنیم
 
 
 بطور مثال وارد گوگل شوید
 
 
 وبا فونت فارسی بنویسید : روانشناسی
 
 
 یا بنویسید :مینیاتور
 
 
  یا شعر نو یا حتی اسم خودتان
 
 
  اگر وبلاگ یا سایتی دارید مثلا :
 
 
 
  فرزانه شیدا
 
 
 آنگاه دنیائی باز  در نزد نگاه شما گشوده میگرد د
 
 
 وهرآنچه را نیاز به دانستن آن باشد
 
 
 براحتی میتوانید مطالعه کرده وبیآموزید
 
 
 خاطرم هست جوانی در سایتی نوشته وسوال کرده بود:
 
 
( فلسفه یعنی چه؟!)... * 
 
 
 
  وگفته بود که من تنها برای این در این تالار عضو شده ام  
 
 
 
 که شاید جوابی  بر سوال خود بیابم*)!
 
 
 و دیدم تعدادی از اعضای تالار برای او نوشته اند:
 
 
 
 دوست عزیز وارد دنیائی نشو که در آن گم شوی وووو 
 
 
 
 ... واین  برای من عجیب بود !!! 
 
 
 
 اینکه  چه کسی سوالات این جوان را
 
 
 
  می باید پاسخ گوید!؟؟؟
 
 
  در نتیجه برای ایشان نوشتم هرچه ا ز 
 
 
  فلسفه نیاز داری  
 
 
 در سایت گوگل سرچ وجستجو کن
 
 
متن همراه با عکس وبلاگ:
 
 
 
 
و متن  در هر زمینه ای که مایلید:
 
 
 
 
 
 
  کافیست بنویسی: فلسفه به فارسی
 
 
 
  یا حتی فارسی  - انگلیسی  
 
 
 
  و با این تفکر که شاید او متوجه منظور من نشود
 
 
یا بعلت کندی سرعت اینترنت در خانه ها یا بدون
 
 
داشتن آدسل
 
 
 در ایران قادر به مطالعه آن نباشد
 
 
 
 خود اینکار را کردم وسایتی ساده وروان را
 
 
که براحتی کلام ،  گویای  معنای فلسفه
 
 
 وبخش های متعدد فلسفه
 
 
 
چون فلسفه عرفانی ، فلسفه دینی و...
 
 
 
را با ذکر سایت برای او نوشتم
 
 مثل ا ین:
 
  بروی این کلیک کنید تا وبلاگهائی در باب فلسفه  
 
 
برای شما باز شود:
 
 
gbv=2&hl=no&q=
%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87&btnG=
S%C3%B8k&meta=
 
 
یا  بروی این یکی کلیک کنید تا صفحه ای وبلاگهائی
 
 
 در باب فلسفه 
 
 همراه با عکس برای شما باز شود:
 
gbv=2&hl=no&q=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87&um=1&ie=UTF-8&sa=N&tab=wi
 
 
وبیاد دارم خود هم یک بار در همینجا پرسیدم:
 
 
  در کجا فلسفه وعرفان در هم می آمیزد وتنها  
 
 
 جوابی که دریافت کردم وپست  را نیز
 
 
  با پستی جدید کنار گذاشتم این بود:
 
 
 راه خدا را برو به آنچه لزوم زندگی توست
 
 
 خواهی رسید ،
 
 
  مبادا که خداوند خویش گم کنی!! !
 
 
 دروغ چرا از اینگونه جوابها بیشتر دلگیر میشوم  
 
 
  چرا که هرچه بیشتر پیش میرویم
 
 
  کمتر به یاری یکدیگر برخاسته  کمتر در صدد
 
 
  رفع مشکلات یکدیگریم !
 
 
  آنهم وقتی دادن آگاهی  بدیگران
 
 
 هیچ خرجی ندارد دیگر اکراه چرا؟؟!! واز چه
 
 
  تمام مدت برای باز کردن دیگران از سر خو د
 
 
  باین معقوله میچسبیم که چون راه خدا روی
 
 
  گمراه نمیشوی این درست! حرفی در این نیست ! اما
 
 
 اینجا هدف از یادگیریست نه به خطا رفتن !
 
 
  و چه  ایرادی دارد وقتی نمیدانیم بگوئیم :
 
 
 
 جواب این سوال را نمیدانم!!!
 
 
 
 هدف از سوال، آموزش ا ست  ویادگیریست،
 
 
  که هریک به نسبت
 
 
   دانائی خود نیازمند دانستن آن نیز هستیم
 
 
  وقتی کودکی میپرسد
 
 
  بچه چگونه یا چطور بوجود  می آید ،
 
 
  در ایران کمتر کسی درست جواب میدهد
 
 
  یا جواب میدهند بچه برو پی کارت
 
 
  واسه  تو  این چیزا زوده که بدونی!!!
 
 
  یا باشه بزرگتر شدی بهت میگم!!!
 
 
  هرگز هم تا پیش از ازدواج  
 
 
  هیچ چیزی هیچگسی بآدم نمیگوید!!!!!!
 
 
  آنوقت  هم عاقل باشی میفهمی  
 
 
  نباشی ودر جستجوی یافتن  هم نباشی  
 
 
که خدا بدادت برسد!
 
.... 
 
 
  یا قصه سر هم میکنند:  
 
 
 کلاغه از طرف خدا یه شب بچه قنداقی رومیآره
 
 
  میده به مادر، اونم چون خدا بهش داده بزرگ میکنه!
 
 
 این کمترین نمونه سرباز زدن
 
 
  از دادن آگاهی درست به کودکان ونوجوانان  ماست
 
 
 وبسیارند مواردی از این دست چون دوران بلوغ
 
 
 که هیچ کسی آمادگی لازمه را به نوجوان  
 
 
 در ایران  نمیدهد وهمه به اسم اینکه
 
 
 پرده شرم وحیا میان والدین وفرزند پاره میشود!!!  
 
 
  فرزند را در بی خبری بر جا گذاشته
 
 
 وبسیار پیش آمده است که نوجوان
 
 
  با رسیدن بدوره بلوغ با وحشت وترس
 
 
 از بی خبری آنچه پیش آمده است  
 
 
 با خود کلنجار میرود  
 
 
 وبراساس همان شرمی که سالها
 
 
به مغز او خورانده اند که  
 
 
 سوال از بعضی چیزها زشت وبد است
 
 
 دختر خوب پسر خوب ازاین دست سوالات نمیکند!
 
 
 در بی خبری مانده و زمانی هم که نیاز بدانش آن دارد
 
 
 نمیداند به چه کسی رو بیاورد
 
 
 آنوقت میپرسیم چرا وقتی من نزدیکترین  
 
 
 کس تو و دوست  وخیرخواه تو
 
 
 بعنوان مادر یا پدر هستم
 
 
 همه دردودلهایت با دوست توست  
 
 
   یا همه رازهایت با دیگران!!!
 
 
 وهنوز که هنوزه  در ایران خبری
 
 
  ازاین نیست که آموزش وپرورش
 
 
 آنهم با جدا بودن مدارس دختر وپسر
 
 
  آگاهی لازمه را ،
 
 
 حتی با بروشور(  یک جزوه علمی*)
 
 
  به دانش آموز بدهد!
 
 
  اگرآموزگا ر که باید آموزش دهنده باشد
 
 
 و معلم که  تربیت کننده است 
 
 
 قادر بانجام اینکار نباشد و بازهم از شرم و .....!!!
 
 
 وچون صحبت میشود تنها میشنویم:
 
 
 ای بابا بچه های این دوره زمونه ختم روزگارند!
 
 
 اینرا وقتی من نوجوان بودم شنیدم
 
 
 هنوزهم همچنان میشنوم!!!
 
 
  آنهم  زمانی که  خود دیدم  
 
 
 نوجوان دچار وحشت شدیدی میگردد  
 
 
ب ا این فکر که باید دچار مریضی سختی شده باشد!
 
 
 و مدتی  درنگرانی بوده ونمیداند
 
 
  به که وچه باید رجوع وسوال کند
 
 
 که حمل بر بی ادبی وبی شرمی نباشد!!!
 
 
 ومیدیدم در زنگهای تفریح
 
 
 بچه ها به همدیگر اطلاعاتی در این زمینه میدهند
 
 
 در صورتی که  خود نیز بحد کافی
 
 
 تجربه ای نداشتند!!!
 
 
 ومشاور مدرسه پا بروی پا آدامس میجوید
 
 
  ومنتظر بود تا یکی بیاید بگوید:
 
 
  من  نمیدانم چه به روزگارم آمده است !!!
 
 دوستی از خود من
 
 
  در آنزمان بی خبر از خانواده به دکتر مراجعه کرد
 
 
 و به تعریف او ساعتی نیز دکتر میخندید وسر تکان میداد
 
 
  واز جمله کسانی بود  
 
 
 که در خارج از ایران تحصیل کرده بود
 
 
  و جزوه ای در اختیا ر وی  گذاشت وبا خنده گفت
 
 
(( ناراحت نشو خدائی دیدن اینهمه
 
 
  بی خبری تواین دوره از عجایب هفتگانه بود!!!  
 
 
 این جزوه رو بدوستانت هم بده  
 
 
 هرچند وظیفه مشاور مدرسه شماست
 
 
  که اینو بهتون  بده ولی من ازت ویزیت هم نمیگیرم !))
 
 
 واین لطفی بود که بدوست من شده بود
 
 
 چون دادن ویزیت او ،آنهم با پول تو جیبی  
 
 
 به قیمت ماهها جمع کردن پو ل و پس انداز کردن  
 
 
 با نگرانی توام بود وبرخورد خوب
 
 
  او باعث آرامش وراحتی خیال !
 
 
  بگذریم که به گفته خودش کلی این پا وآن پا کرده بود
 
 
 ورنگ برنگ شده بود  تا سوال  را بپرسد!
 
 
 ومن از خود پرسیدم چرا؟؟؟
 
 
 اگر وظیفه ماد وپدر وخانواده ومسئولین مدرسه  
 
 دادن این اگاهی ها نیست پس کودک ونوجوان
 
 
 چه نیاز دیگری میتواند به آنان داده باشد   
 
 
 وصد تاسف که سیر کردن شکم ، در خانواده دیروز وامروز
 
 
     *که وظیفه والدین است ، نه لطف والدین *    
 
 
 نهایت محبت به فرزندان محسوب میشود!!!
 
 
 
 **در صورتی که دانش وآگاهی دادن نیز**
 
 
 
 ** به فرزندان به همان اندازه مهم و واجب است**!!
 
 
 وچه بسیارند در میان مردم  در همه جای دنیا
 
 
 که والدین تنها وظیفه خود را دراین میدانند  
 
 
 که خوراک وپوشاک را تهیه کرده
 
 
  بااین شکل به فرزند وهمسر بگویند که دوستت داریم
 
 
 و برای همین به فکر تو هستم !
 
 
 
 آنگاه که نیاز شنیدن این جمله از سوی همه بهم یکی از
 
 
  واجبات زندگی  در سراسرشمرده میشود !!!
 
 
 
 واز شما سوال میکنم:
 
 
آخرین بار که روی مادر خود
 
 
 را بوسیدید کی بود؟؟ روز مادر؟
 
 
 چه زمانی به پدر خود گفتید که دوستش دارید  
 
 
 واز اینکه او پدر شماست شادید؟؟
 
 
 چه زمان روی فرزند ، طفل یا نوجوان  
 
 ویا جوان خود را  
 
 
  بوسیده دست نوازشی بر سراو کشیده
 
 
  گفتید که از داشتن او ازته دل خوشحالید؟؟؟
 
 
 وازاینکه خداوند اورا به شما بخشیده است
 
 
 هرروز شکر خدا را بجا میآورید؟؟؟
 
 
 وهیچ میدانید هریک ازاین گفته ها
 
 
  چه تاثیر شایانی
 
 
  در روح مادر،  پدر،  فرزند و
 
 
یک خانواده وحتی یک دوست گذاشته
 
 
 تا چه حدود
 
 
در داشتن یک روابط صمیمانه در خانواده
 
 
 وحتی در جامعه تاثیر گذار است؟؟
 
 
 مشاورین اجتماعی خانه وخانواده واجتماع
 
 حتی براین عقیده اند
 
 
 که زمانی که فرزند یا یکی از افراد خانواده
 
 
 حتی پدر ، مرتکب خطائی
 
  ناخواسته یا خواسته اما بدون توجه، میشود
 
 در جای سرزنش و توبیخ
 
 به همدلی ودر یافتن علت آن بدون سرزنش
 
 پرداخته خاطر نشان کنید که
 
  در همه حال در کنار
 
 
 او هستید وهرگز در زندگی بر اثر اشتباهی
 
  که انجام داده پشت او را خالی نخواهید کرد
 
 تا او هرکه هست (حتی اگر پدر خانواده باشد
 
که در نگاه همه طفلک باید انسانی قدرتمند وبی خطا باشد*!)
 
 
  باو یاد آور شوید که گاه خطا پیش می اید
 
 واو نباید خودرا نکوهش وسرزنش کند
 
 وپیشنهاد کمک چه عملی چه معنوی
 
  را باو بدهید چراکه نیاز شخص دراین لحظه
 
 شاید هیچ چیز به جز شنیدن همین کلام  
 
 از سوی شما نباشد تا بتواند دوباره خود
 
 را جمع وجور کرده با قدرت بر سرپا بیاستد
 
 شاید بگوئید او خطا کرده حالا ما بیائیم  و او را ناز هم بکنیم !
 
 
 ((خوب بکنیم؟؟!!!**))
 
 براستی چه از شما کم میشود
 
 ا گر با دیدی منطقی با مهر ومحبت با
 
 با یک اتفاق یک موضوع یک خطا روبرو شویم؟!
 
  این ممکن است که در لحظه مواجهه با موضوع خطا
 
 از کوره بدر رفته داد وبیدادی هم راه بیاندازیم
 
 اما در نهایت چه؟؟!!
 
 نمی بایست ایا علت این اشتباه پیدا شود
 
  تا مجدد تکرار نگردد
 
 نمی بایست آیا
 
 صدمه ای که بخود شخص ازاین خطا  
 
 خورده است نیز مورد توجه قرار گیرد ؟!
 
مثالی میزنم:
 
 
 ( این حادثه در ایران اتفاق افتاد!)
 
  جوان دوستی از دوستان با اتومبیل نو وصفر کیلومتر
 
 همراه با دوستی دیگر که بتازگی تصدیق گرفته بود
 
 درجاده خارج از شهر تصادف میکنند
 
 دوست این جوان برای ساعتی رانندگی را
 
  بعهده گرفته بود وبا وجود بستن کمربند
 
 جوان مورد نظر که کمربند هم نبسته بود  
 
 به بیرون پرتاب شده و دوست او متاسفانه  
 
  درجا  دچار  مرگ مغزی میشود
 
 شدت حادثه بحدی بود که جوان فوق نیز
 
  بشدت از ناحیه شانه صدمه می بیند
 
  وبه اتاق عمل سپرده میشود
 
 وبا میله ای نیم در بدن نیم خارج از بدن
 
 تامدتی بستری و بدحال بود
 
 ودیگران قادر به گفتن ماجرا باو نبودند
 
  تا در طی مدتی باو خبر را میگویند
 
  پدر جوان ناکام   
 
  از این دوست شکایت میکند وخواهان اشّد مجازات
 
  برای او که باعث مرگ مغزی فرزند
 
  او شده بود میشود !
 
در صورتی که فرزند خود او راننده اتومبیل بود
 
 
در زمانی که من آنجا بودم
 
تمام مدت صحبت بااو از سوی خانواده جز
 
 به سرزنش اینکه
 
ازتو توقع نداشتیم که چنین بی مبالاتی انجام دهی
 
چطور ماشین را در دست یک جوان بی تجربه نهادی...
 
چرا فکر نکردی ..
 
.حال باید تقاصش را خودت پس بدهی و....
 
چندی ساکت بودم اما احساس دردی که
 
در درون وجود روح وجسمم این جوان میدیدم
 
  قدرت سکوت و یا بی تفاوت بودن را ازمن گرفت
 
و گفتم این اتفاقی ست که پیش آمده مسلم بدانید
 
 که اگر یکدرصد تصور چنین اتفاقی
 
 در ذهن او می آمد بدون هیچ تردید امروز
 
 این جا ودر این شرایط نبود
 
درست است گه پدر دوست او خوب بر اثر دردی
 
 که از بعلت از دست دادن جوان تازه تازه لیسانس گرفته خود
 
از ایشان شکایت کرده است اما حتما باور نمیکند که
 
خود فرزندش در پشت فرمان بوده باشد واین مشکل هم
 
با شهادت افسر راهنمائی رانند گی
 
 که  دختر او را در پشت فرمان با کمربند ایمنی دیده
 
 و در گزارش او هست
 
اما پدر  ایشان میگفت
 
  این شخص بسیار قدرتمند است ومیتواند
 
براحتی  حکم اشد مجازات را نیز بگیرد!
 
باعث تاسف بود!
 
 بااینحال آنچه  گفتم  این بود که هرچه شده یا خواهد شد
 
با سرزنش راه حلی ندارد اکنون باید دید چگونه میشود
 
 مشکل را حل کرد وفراموش نکنید او که
 
 از دست رفته است عشق جوان شما نیز بوده است
 
در نتیجه اولین کسی که هرگز خواهان صدمه زدن
 
 باو نبوده خود پسر شماست
 
ومیدیدم همچنیم تکرار میشود آخر چرا ؟
 
چرا آدم نباید فکر کند چرا باید آدذم خودش
 
 را دستی دستی در این مشکلات بیاندازد ووو
 
 
من مطمئنم این پدر زمانی که خود هم اشتباه میکند
 
 تا ماها وشاید سالها در درون به سرزنش خود می شنید
 
در حالی که دیگر سرزنش وگفتن چرا ها
 
 نه تنها دردی را دوا نمیکند
 
بلکه جز گرفتن روحیه وانرژی لازم
 
 برای حل مشکل فایده وثمری ندارد!!
 
بیآئید زمانی که خطا میکنیم
 
اشتباه خود را قبول کنیم وبیائید در جائی
 
 که نیاز به همدلی وحمایت ودرک است
 
 به سرزنش وازار روحی هم نپردازیم!
 
 هرگز کسی عمدا خود را دچار مشکل نمیکند
 
 هیچکسی خواهان دردسر نیست
 
 خطا از یک کودک سر میزند
 
 از یک پیرمرد ویک انسان اندیشمند ودانا هم سر میزند
 
 چرا ما همیشه بجای انکه در صدد راه چاره باشیم
 
  علل ومعلول را  مرتبا در ذهن بالا وپائین وخوب وبد میکنیم
 
  وچه زمان میخواهیم یاد بگیریم که
 
 بسیاری از اتفاقات ناخواسته صورت میگیرد
 
 وهرگز هدف شخص انجام آن نبوده است
 
 درست عین این میماند که
 
  دختر من لیوان را به غیر عمد یا  
 
حتی از سر ناراحتی به عمد
 
بر زمین بیاندازد ومن بجای آنکه بگویم عزیزم
 
 حرکت نکن ممکن است بدرون دست وپایت فرو رود
 
اورا یک دل سیر کتک بزنم
 
که لیوان محبوب یا اصلا لیوان مرا
 
عمدی یا غیر عمد شکست
 
 
 واین نهایت بی انصافی ست
 
 
چراکه نه تنها معمولا غیر عمدی ست
 
 
بلکه چنانچه عمدی هم باشد باید با دیده توجه
 
 
نگاه شود چه فرزند مرا اینگونه آزرده کرده است
 
 
 که بجای آنکه قادر به گفتن آن باشد با شکستن لیوانی
 
 
 برمن یا برای دل خود راه چاره را می بیند!!؟؟
 
 
یا علت خشم  او چیست  !
 
 
 تا بحال شده اینگونه فکر کنید که بجای غم خوردن
 
 
 بر لیوانی که فردا ممکن است
 
 
 (مثل حادثه دردناک بم*)
 
 
 
باتمامی هستی وعزیزان زیر خاک برود
 
 
آن لحظه به درد درون فرزند خود فکر کنیم که
 
 
 چه غیر عمدی بود ترسیده است و متاسف است
 
 
چه عمدی بود درون آشفته اورا آرامش بخشیم؟؟!!
 
 
بسیار شنیده ام که : مردم انقدر گرفتارند
 
 
 که دیگر اعصاب برای هیچکس بجا نمانده است
 
 
 اما اگر من اعصابم را برای فرزندم نگذارم
 
 
  اینهمه دویدن  فایده دارد؟؟!! برای ه  برای چه؟!
 
 
 چه کسی واجب تر از او؟؟!!
 
 
 
 
پولی که قرار است بخاطر آن سر یک لیوان
 
 
 خشم مرا آنقدر زیاد کند
 
 
 که عزیزترین زندگیم را برنجانم  یا دعوا کنم
 
 
 به مفت هم برای من نمی ارزد!
 
 
 این پول  در واقع جز باو به چه کسی تعلق دارد ؟!
 
 
 و براستی اگر اونبود آیا اینگونه میدویدم
 
 
و در فکر سعادت بیشتر
 
 
 وراه راحتی برای زندگی تا این حد بودم؟!
 
 
  آنهم وقتی که خود  با نانی ساده هم
 
 
 میتوانم سیر شوم؟؟!! 
 
 
 
   
 
 وقتی اینگونه زندگی را نگاه کنیم وعلت تمام  
 
 
تلاش خود را در زندگی برای رفاه
 
 
 
 خود وعزیزانمان بدانیم
 
 
انگا اهمیت علاقه ای که به زندگی وعزیز
 
 
 خود داریم نیز آشکار میشود!
 
 
اینجاست که باید تا همیشه در خاطر بماند
 
 
که من چگونه میتوانم بخندم
 
 
اگر قطره اشکی در نگاه عزیز من باشد؟!
 
 
پس واژ ه های دل را برای او بکار بگیر
 
 
 
که از توست وبرای توست یا متعلق بتو
 
 
وزندگی را آنگونه زندگی کن که در کنار تو
 
 
هم قلب خود در ارامش داشته باشی
 
 
همه قلب اطرافیان خود را
 
 
با سرزنش ونکوهش  وگرفتن ایراد ها
 
 
 وبه رخ کشیدن دردها
 
 
نه بر یک دوست ، دوستی!
 
 
نه در مقام فرزند، فرزندی شایسته !
 
 
نه در مقام والدین، یک امید پناه تکیه گاه وپشتیبان
 
 
وز خاطر نبر
 
 
در نگاه مادر وپدر تو، تو همه امیدی!
 
 
در نگاه  دوست یک همدل وهمراه!
 
 
در نگاه فرزند ،همه پناه  وتنها تکیه گاه واقعی
 
 
 ونماینده بالاترین قدرت حتی اگر همکسی هم نباشی
 
 
 برای او همیشه همه کس هستی همه چیز!
 
 
و در نگاه جامعه یک انسان که گوشه ای از چرخ فلک
 
 
بدست اوست در هر رشته وفن ومقامی
 
 
 که باشد در کمترین وبالاترین مقام زندگی!
 
 
 وبالاتر ازهمه  وهمه 
 
 
 در نگاه خدا
 
 
که هستی بخش توست ونگاه بر تو دارد
 
 
وبقولی:
 
 
 تولد هر نوزادی دلیل بر آنست که خداوند هنوز
 
 
 
 از آفرینش انسان واز انسان ناامید نشده است!!!
 
 
 
 پس درنگاه او همان باش که از تو انتظار دارد!
 
 
 
لازم به ذکر است که بیشترین منابع
 
 
 
استفاده من از متون دیگران از سایت
 
 
  ( ســایــت تــازه هـای ادبــی  ) می باشد:
 
 
 
 
 
 
 
با تشکر از آقای م.مجتبی جهت تلاش همیشگی ایشان
 
 
 
 در  ســایــت تــازه هـای ادبــی 
 
 
 
 
 
 
   دنباله واژه ها در بخش بعدی... 
 
 
البته  با عرض معذرت /  نه باین زودی!
 
 
شادمانه موفق وکامیاب باشید
 
 
 
 
 
 اینم واسه اینکه شادی رو از خودمون و  بچه هامون نگیریم
 
 

[ ]
+
واژه ها (سخنی از هزار سخن) جلد دوم قسمت دهم(۱۰)

   واژه ها  

 

  (سخنی از هزار سخن)  

 

   جلد دوم قسمت دهم(۱۰)   

 

 به قلم  فـرزانه شــیدا

 

  Farzaneh  Sheida

 

    زمانی که متن واژ ه ها را شروع کردم ،   

 

    نام دوم آنرا( سخنی از هزار سخن)  نهادم    

 

   وهدف این بود که از واژه ها ، هزاران سخنی را، 

 

    که میشود گفت تا آنجا که مقدور است  

 

 استفاده کنم وامید است که در این امر

 

  موفق بوده باشم .

 

 دراین بخش از واژ ه ها

 

  یادی از مولانا بزرگ مرد تاریخ شعر وادبیات

 

 میکنیم تا دریابیم

 

 سماع  = رقص عرفانی

 

    از دیدگاه " مولانا " چیست:   

 

 

فصل اول مولانا وسماع:
 
 
 
نوشته شده توسط : سحر میرشاهی 
 
 
 از:  دکتر ابوالقاسم تفضّلی  
 
 
 

26 آذرماه است، شب عروج روحانی مولانا به
 
 
 
درگاه با عظمت الهی است.
 
 
 
 
 مریدان و عاشقان مولانا در طول قرن‌ها،
 
 
 
 
 چنین شبی را جشن می‌گیرند،
 
 
 
 
 به شادی و رقص و چرخ و پایکوبی
 
 
 
 
 و دست‌افشانی می‌پردازند.
 
 
 
نقل و نبات و شیرینی،
 
 
 به یاران و همنوایان هدیه می‌دهند،
 
 
 
 
  و این شب را «شب عرس»
 
 
 
 
 یا «شب عروسی» می‌نامند.  
 
 
 
 
زیرا عقیده دارند که پیر و مرادشان نمرده،
 
 
 
 
 
 بلکه به معشوق ازلی پیوسته است.
 
 
 
 

 ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست    
 
 
 
 
 
 به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
 
 
 
 

 مولانا می‌دانست که دلدار آغوش گشاده
 
 
 
 
  و چشم به راه ایستاده است
 
 
 
 
 
 تا او را دربر گیرد. پس می‌باید شادمانه
 
 
 
 
 از چنین شبی یاد کرد.
 
 
 
 هر سال 19 تا 26 آذر ماه ،
 
 
 
 ده هزار نفر از سراسر جهان،
 
 
 
 از جمله ایران برای حضور در
 
 
 مراسم سماعی
 
 
 
 که به مناسبت سالروزعروج مولانا،
 
 
در شهر قونیه ترتیب داده می‌شود،
 
 
 به آن دیار سفر می‌کنند.
 
 
 
مولانا،  فقیه بود ، معلم و مدرس بود.
 
 
 
 
 مفتی امپراطوری  عظیم سلجوقی  بود.
 
 
 
 در کلاس درسش تفسیر قرآن،
 
 
 
 احکام فقه، فلسفه و حکمت و عرفان تدریس می‌کرد؛
 
 
 
 بیش از ده هزار شاگرد و مرید داشت،
 
 
 
اما همین مولانا در 38 سالگی،
 
 
 
 در منتهای عظمت و شهرت و معروفیت و کمال فکرت،
 
 
 
تصادفاً یا به خواست خدا،
 
 
 با پیر سپید موی گمنام
 
 
 شصت و چند ساله‌ای به نام شمس تبریزی دیدار کرد.
 
 
 
 درباره اولین ملاقات آنها روایتهای زیادی هست که به
 
 
 
 آنها نمی‌پردازیم.
 
 

آنچه مسلم است، این است که پس از دیدار
 
 
 
 و بعد از چند روز
 
 
 
 خلوت و گفتگو بین این دو بزرگ،
 
 
 
مولانای مدرس، مولانای فقیه، مولانای معلم و مولانای مفتی،
 
 
 در کوچه و بازار، در کوی و برزن و مدرسه،
 
 
همین که آهنگ موزونی به گوشش می‌رسید،
 
 
 به یکباره منقلب می‌شد، پای بر زمین می‌کوفت،
 
 
«هی» می‌گفت و به رقص و چرخ می‌پرداخت.
 
 
ماجرای چرخ مولانا در بازار زرگران، با صدای موزون
 
 
 چکش طلاکوبان را همه شنیده‌ایم و خوانده‌ایم.
 
 
همچنین، ماجرای چرخ زدنش به آهنگ
 
 
 «دل کو، دل کوی»
 
 
 
 جوانکی که پوست آهو می‌فروخت.
 
 
مولانا بی‌اختیار شروع کرد
 
 
 به چرخ زدن و این غزل سرودن:
 

دل کو؟ دل کو؟ دل از کجا؟ عاشق و دل!
 
 
زر کو؟ زر کو؟ زر از کجا؟ مفلس و زر!
 

کس نمی‌داند «شمس تبریزی»
 
 
 به این فقیه بزرگ چه گفت
 
 
که او را چنین دگرگون ساخت؟ آنچه که مسلم است،
 
 
 موطن اصلی سماع، ایران است.
 
 
 من وارد این بحث نمی‌شوم
 
 
 که مولانا ایرانی بود یا نه.
 
 
 به هر حال مولانا در بلخ به دنیا آمد.
 
 
 
که الان در افغانستان است.
 
 
 در قونیه زندگی کرد در آنجا آرمید،
 
 
که الان در ترکیه است. اما چقدر سعادتمندیم،
 
 
 چقدر خوشبختیم ما ایرانی‌ها که مولانا
 
 
 تمام آثارش را به زبان ما
 
 
 سرود و به زبان ما نوشت.
 

در آذرماه 1355 که برای اولین بار
 
 
 در مراسم سماع حضور یافتم،
 
 
 سماع کنندگان با همان لباسها
 
 
 و با همان آداب قرون گذشته،
 
 
 
سماع می‌کردند و هنوز،
 
 
 تعدادی از آنها فارسی می‌دانستند.
 
 
مثنوی می‌خواندند و
 
 
 با اشعار شورانگیز و عشق‌آمیز دیوان کبیر
 
 
 
 چرخ می‌زدند.
 
 
اما امروز، حتی یک نفر، تکرار می‌کنم،
 
 
 حتی یک نفر از سماع کنندگان، فارسی نمی‌داند!
 
 

بعد از مولانا معمولاً فرزندان و نوادگان ذکور
 
 
 او به عنوان پیر طریقت انتخاب شده
 
 
 و می‌شوند که آنها را «چلبی» می‌نامند،
 
 
 چلپی به ترکی قدیم یعنی «آقا»
 
 
 همچنان که در ایران هم،
 
 
 به روحانیان و بزرگان و اقطاب و مشایخ می‌گویند
 
 
 «آقا» یا «حضرت آقا» یا «سرکار آقا».
 
 
«جلال‌الدین چلبی» که نسل بیست و یکم
 
 
 مولانا جلا‌الدین محمد بود،
 
 
 فارسی و انگلیسی و فرانسه و عربی را
 
 
به خوبی می‌دانست
 
 
و حقیر توفیق دوستی نزدیک با آن بزرگوار
 
 
 را داشتم و بارها
 
 
 
 
مصاحبت او را در «قونیه» و «استانبول» درک کرده بودم.
 
 
 
او سرپرست افتخاری مراسم سماع بود که در قونیه و سایر
 
 
شهرهای بزرگ اروپا و امریکا انجام می‌شد، و پیش از
 
 
آ‎غاز مراسم سماع،
 
 
  توضیحات کامل و مشروحی درباره مفاهیم و آداب و
 
 
 ارکان سماع می‌داد.
 
 
  پس از وفات او در 1375، پسرش «فاروق چلبی»،
 
 
  جانشین او شد، چند سال پیش در
 
 
 یکی از سفرهایم به استانبول،
 
 
 برای صرف شام به منزل جلال‌الدین دعوت شدم و
 
 
  برای اولین بار با فاروق چلبی پیر فعلی
 
 
 طریقت مولویه دیدار کردم.
 
 
 از او پرسیدم که آیا شما فارسی می‌دانید
 
 
  و مثنوی را می‌توانید بخوانید؟
 
 
 این مرد مؤدب خوش‌روی پاک سرشت،
 
 
 سرش را پایین انداخت و
 
 
 با حالت شرمندگی جواب داد خیر.
 
 
من نتوانستم خویشتن‌داری کنم
 
 
 و شاید جسارت و بی‌نزاکتی کردم،
 
 
 اما گفتم: عزیزم! شما نوه مولانا هستید،
 
 
 دریغ است که فارسی نمی‌دانید و حتی نمی‌توانید
 
 
 یک خط از اثر جد بزرگوارتان را به زبان خود
 
 
 او بخوانید و درک کنید.
 
 
هیچ نگفت، از سالن بیرون رفت.
 
 
 با خود گفتم که شاید نمی‌باید چنین گستاخانه
 
 
 سئوال می‌کردم . بعد از چند دقیقه، فاروق چلبی
 
 
  با یک جلد کتاب و ضبط صوت به اطاق بازگشت،
 
 
 کنارم نشست، ضبط صوت را گذاشت روی میز،
 
 
  کتاب را که مثنوی شریف، به همراه ترجمه ترکی
 
 
  آن بود به من داد و مؤدبانه از من خواست
 
 
 تا هجده خط اول مثنوی شریف را که شخص مولانا
 
 
 سروده و آغاز مثنوی شریف است،
 
 
  به زبان اصلی جد بزرگوارش بخوانم و
 
 
 او ضبط کند و به عنوان یمن و برکت در خانواده نگه دارد.
 
 
 طبعاً خواهش او را پذیرفتم و خواندم و ضبط شد.
 
 

 افسوس که نسل بیست و دوم مولانا
 
 
 و احتمالاً نسل‌های بعدی او،
 
 
  دیگر فارسی نمی‌دانند و اشعار و آثار فارسی مولانا
 
 
 را نمی‌توانند بخوانند و اصولاً در سراسر ترکیه،
 
 
امروز تعداد افراد فارسی‌دان که بتوانند مثنوی و دیوان کبیر
 
 
 و سایر آثار مولانا را به زبان فارسی بخوانند و فهم کنند
 
 
از چندین ده نفر تجاوز نمی‌کند.
 
 
 زیرا در سال 1305 که به دستور آتاتورک و
 
 
 با تصویب مجلس کبیر ترکیه، الفبای لاتین جایگزین الفبا
 
 
و حروف عربی شد، رابطه ملت ترک با تمام کتابها
 
 
 
و نوشته‌های گذشته که با حروف عربی نوشته شده بود،
 
 
 
 خواه به زبان ترکی، یا عربی، یا فارسی، بکلی قطع شد.
 
 
 
 و اما درباره «سماع» که موضوع اصلی سخنرانی من است
 
 
 ترجیح می‌دهم مفهوم و معنای «سماع» را
 
 
 از زبان خود مولانا بشنوید که می‌گوید:
 

 سماع چیست؟ ز پنهانیان به دل پیغام
 
 
 دل غریب بیابد زنامه‌شان آرام
 
 
 حلاوتی عجبی در بدن پدید آید
 

 که از نی و لب مطرب شکر رسید به کام
 

 و در غزلی دیگر گوید که:
 

  پنجره ای شد سماع سوی گلستان دل
 

 چشم دل عاشقان بر سر این پنجره
 

 ”آه که این پنجره، هست حجابی عظیم
 

 رو که حجابی خوش است هیچ مگو ای سره
 

 و باز در غزلی دیگر از دیوان کبیر می گوید:
 

 سماع از بهر جان بی‌قرار است
 

 سبک بر جه، چه جای انتظار است؟
 

 مشین اینجا، تو با اندیشه خویش
 

 اگر مردی برو آنجا که یار است
 

 مگو باشد که او ما را    نخواهد
 

 که مرد تشنه را با او چه کار است
 

 که پروانه     نیاندیشد  ز  آتش
 

 که جان عشق را اندیشه عارست
 
 

 شمس تبریزی هم، که مولانا را به چرخ و سماع
 
 
  واداشت، در تعریف سماع می‌گوید:
 

 تجلی ورویت خدا، مردان را در سماع بیشتر باشد.
 
 
 
 سماع ایشان را از عالم هستی خود بیرون آورد
 
 
 
 و به عالم‌های دیگر درون آرد و به لقای حق پیوندد.
 
 
 
 
 همان حالت " ذٍن" که درویشان
 
 
 
 و مریدان حضرت علی (ع)
 
 
 
  وعارفان از آن آگاهند! البته نه تنها برقص بلکه
 
 
 به خلسه ای  عرفانی!  که  حالت ذ‌ن نامیده میشود
 
 
 
 
 (ف.شیدا*)
 
 
 
 
رقص مردان خدا، لطیف باشد و سبک،
 
 
گوئی برگ است که بر روی آب رود،
 
 
 اندرون کوه و صدهزار کوه، و بیرون چون کاه…»
 

از شیخ شهاب الدین سهروردی
 
 
 
 پرسیدند که: رقص کردن به چه آید؟
 
 
 
شیخ گفت: جان قصد بالا کند
 
 
 همچو مرغی که می‌خواهد خود
 
 
 را از قفس به در اندازد،‌قفس تن مانع آید.
 
 
  مرغ جان قوت کند،
 
 
  و قفس را از جای برانگیزد.
 
 
 اگر مرغ را قوت، عظیم بود،
 
 
 پس قفس بشکند و خود بپرد.
 
 
 و اگر قوت ندارد، سرگردان شود
 
 
 و قفس با خود بگرداند.
 
 

 بیش از هزار سال پیش، تعدادی از عرفای بزرگ ما،
 
 
 
 با شنیدن شعر یا نوای موزون و دل انگیزی
 
 
 منقلب می‌شدند و به وجد می‌آمدند و
 
 
 به چرخ زدن و پای‌کوبی و دست افشانی می‌پرداختند
 
 
و گاه از شدت وجد و سماع، دستار (عمامه)
 
 
 
 از سر می‌افکندند و جامه بر تن می‌دریدند.
 
 
 
 اشک می‌ریختند و دیگر حاضران
 
 
 را به سماع برمی‌انگیختند
 
 
 و در آغوش می‌کشیدند یا به آنها سجده می‌کردند.
 
 
معروفترین آنها شیخ ابوسعید ابوالخیر بوده که
 
 
 حدود هزار سال پیش در خراسان می‌زیسته است.
 
 

آداب سماع چنین بوده که کف دست راست
 
 
 را بسوی آسمان بالا برده و کف دست چپ را
 
 
 رو به جانب زمین پایین می‌آوردند
 
 
 و در این حال به چرخ زدن می‌پرداختند.
 
 
 
بالا بردن و پایین آوردن دستها را
 
 
 
 که دست افشانی می‌گفتند،
 
 
 
 
 
‌شیخ سعدی شیرازی بصورت زیر
 
 تعبیر و تفسیر کرده است:

 ندانی که شوریده حالان مست

 چرا برفشانند در رقص دست

 گشاید دری بر دل از واردات

 فشاند سر و دست بر کائنات

 حلالش بود رقص بر یاد دوست

 که هر آستینیش جانی در اوست
 

 چرخ‌زدن، نمود و نمادی است از گردش و چرخش
 
 
 
 میلیاردها کهکشان که در هر یک از آنها میلیاردها
 
 
 
 ستاره در گردش و چرخش هستند.
 

قطعاً خوانده و شنیده‌اید که ستاره ‌شناسان امروزی،
 
 
 با استفاده از تلسکوپ‌های عظیم فضائی مثل
 
 
 «هابل» میلیاردها کهکشان و ستاره را
 
 
 تا عمق پنج میلیون سال نوری کشف
 
 
 و عکسبرداری کرده‌اند.
 
 
 
 
 
 با وجود این، هنوز عمق و نهایت فضا کشف نشده است
 
 
 
و همه این کهکشان و ستارگان، گردان و چرخان
 
 
 بمقصد نامعلومی روانند.
 
 
 
شاید که عارفان بزرگ ما از جمله مولانا جلال‌الدین محمد،
 
 
با دیده‌دل و از راه کشف و شهود، عظمت و کثرت
 
 
 و رمز خلقت این کهکشان‌های گردان و روان
 
 
 را دیده و حقارت کره‌خاکی زمین و ناچیزی ما
 
 
مخلوقات زمینی را دریافته بودند و
 
 
 به هنگام وجد و سماع، چرخ‌زنان و ذره‌وار به
 
 
 جانب پروردگار روان بوده‌اند.
 
 
مولانا در غزلی از دیوان کبیر می‌گوید:
 
 

غلغله‌ای می‌شنوم، روز و شب از قبه دل
 

از روش قبه دل گنبد‌دوار شدم
 
 
گفت مرا چرخ فلک، عاجزم از گردش تو
 
 
گفتم این نقطه مرا کرد که پرگار شدم
 
 

بدون شک تمام غزلهای آهنگین و شورانگیز مولانا
 
 
در دیوان کبیر یا دیوان شمس تبریزی،
 
 
در حال سماع و وجد سروده شده است،
 
 
 از جمله غزل زیر که امکان ندارد به
 
 
 جز در حال بیخودی و مستی عرفانی
 
 
 سروده شده باشد:
 
 

من که مست از می جانم، تتناهو، یا هو
 
 
فارغ از کون و مکانم تتناهو، یا هو
 
 

چشم مستش چو بدیدم، دلم از دست برفت
 
 
 
عاشق چشم فلانم تتناهو، یا هو
 
 
گاه در صومعه با اهل عبادت همدم
 
 
 
گاه در دیر مغانم تتناهو، یا هو
 
 
 
من به تقدیرم و تقدیر هم از ذات من است
 
 
قادر هر دو جهانم تتناهو، یا هو
 

تن به تن، ذره به ذره همه انوار منند
 
 

زآنکه خورشید نهانم، تتناهو، یا هو
 
 
 
دنباله این نوشتار زیبا را در فصلهای
 
 
 
 بعدی در سایت زیر مطالعه بفرمائید:
 
 
 
 دنباله در بخش یازدهم...
 

[ ]
+
واژه ها (سخنی از هزار سخن)جلد دوم قسمت نهم (۹)

واژه ها

 (سخنی از هزار سخن)

 

جلد دوم قسمت نهم (۹)

 

به قلم  فـرزانه شــیدا

Farzaneh Sheida

 

در این بخش از واژه ها از متن جناب آقای پروفسور کاوه راد

متنی در اختیار دوستان قرار میدهم که ایشان بمدت ۵سال

 بروی فرمول آن تحقیق وپژوهش علمی داشته اند

وهیچ بر آن نخواهم افزود چراکه متن 

 در سهولت وسادگی گویای آنچه باید گفته شود هست و

نیازی براین نمیبینم که برآن چیزی بیافزایم وتنها

توجه ودقت دوستان را خواهانم چرا که این متن براستی

نماینده  خوبی برای هریک ازما خواهد بود تا دریابیم

 چون راه دانش وعقل را گرفته

 وبر هوش واستعداد خود تکیه کنیم

وچنانچه آنرا بدرستی ودر راه صواب بکار گیریم

محال است به نتیجه ای ناخوشایند برسیم

وخوشا بر کسی که با شناخت خویش

خداوند را در کنار خویشتن یافته با تکیه براو از

 غم عالم دنیوی وفانی فارغ گردیده است

که چون او در کنار باشد غم نیز راه به هبچ کجا نمیبرد

واگرچه شادی وغم در روزانه یکا یک ما وجود دارد اما آنگه

تکیه بر خدا ی خویش دارد

 وبا دل براین معنا ست که چون  توکل براو کند 

میتواند در آرامش باشد و درباور این  است که

 او هرگز اورا تنها رها نخواهد نمود

آنگاه ترسی در درون خویش نخواهد دید ونگران

 فردا نیز نخواهد بود

که خداوند چون بخواهی درکنار توست و دیده میشود

کمااینکه در زمین وآسمان و اعماق دریاها

چهره او پیداست و بودن او همراه وهمگام باما

کاملا احساس میشود ومیبایست شکر او بجا آورد

بر هرروز که همراه با سلامتی برمن ، تو وعزیزان ما گذشت

بر هر اشکی که به لبخند ، به قدرت  ولطف ومحبت او

تبدیل شد

بر هر غمی که ازما زدود وبر شادی رسانده

 ودل را آرام بخشید که میدانم

هرکه اورا  باور دارد میداند هیچ برگی

جز بخواست او بر زمین نمی افتد وهرچه خواست اوست

همان میشود

وغافل نباشیم آنکه در اشتباه وخطا راه خویش جسته

و زندگی میگذراند نیز

نمی بایست خداوند را مقصر بداند

چراکه خداوند عقل را بما بخشید ه

 که خود ، راه خوب وبد را تشخیص داده

و آن برگزینیم که خود میخواهیم !

 واشتباه وخطائی اگر پیش آمد

اگر براه درست بود تجربه بود

 اگر به خطا وبد دلی ، نتیجه آن نیز به خود ما برخواهد گشت

 

چاه مکن بهر کسی

اول خودت بعدا کسی!!!

 

واوکه راه خطا  وناصواب را  بر میگزیند

 وبدیگران آسیب میرساند

در نهایت بخود  آسیب رسانده است

فرزانه شیدا

(((((())))))

عرفان ۲به قلم

 

 پروفسور محسن کاوه راد 

 

 Dr.Mohsen Kavehrad

پروفسور محسن کاوه راد Mohsen Kavehrad

 Piczo Glitter Graphics 

 پروفسور محسن کاوه راد 

 

 Dr.Mohsen Kavehrad

 متولد یازدهم دیماه  ۱۳۲۹

با جناب آقای پروفسور محسن کاوه راد

پیش ترآشنا شدیم

ایشان مخترع ٫ استاد دانشگاه٫

 شاعر ویکی از بزرگان کشور ایران و مقیم آمریکا می باشند.

ومتن کامل زندگینامه ایشان را در

 سایت جاوادنه ها

 به مدیریت آقای امیر همدانی را

در سایت جاودانه ها مرور بفرمائید:

http://iran.blogme.com/

  
جناب آقای  پروفسور محسن کاوه راد

 متولد یازدهم دیماه  ۱۳۲۹

استاد دانشکده مهندسی برق در دانشگاه ایالتی ینسیلوانیا

 

 

هفت شهر عشق را عطار گشت

 

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم 

 

  

در ادامه بحث عرفان که

 کسب معرفت و شناخت ذات حق است

، مطلبی نظرم را

جلب کرد و آن  این  آیه  بود “ :

 

 الا بذکر الله تطمئن القلوب 

 

 یعنی با یاد خدا دلها آرام  می گیرد

 حال بپردازیم به اینکه چطور میتوان این آیه 

را بصورت  عقلانی و علمی  تحلیلش  کنیم. 

 تحلیل این مسئله را  از خودشناسی

آغاز میکنیم

 چون نهایت و غایت خودشناسی ٬

معرفت به ذات احدیّت یعنی خداشناسی

 میباشد.

 

خستویم ـ ای دریغ  ـ که بس دیر زیستم:

بی آنکه روشن آید برمن که کیستم.

آوار ِ هیج درد بنشکستم، ای شگفت!

نه سنگ‌ام و نه روی و نه پولاد، چیستم؟

 

  در بدو تولّد، میزان هوش افراد متفاوت است.

در سنین بالاتر از طریق آزمون

 

 Intelligence Quotient " "  یا " آی- کیو "

 

میتوان بصورت کمیّتی هوش را اندازه گیری کرد.

 

 مقدار این عدد  " آی- کیو " که

 همیشه در نوزاد یک انسان بزرگتر از صفر میباشد ،

تا حدّی به شرائط اقلیمی پدرو مادر

و تا حد زیادتری به هوش ایشان بستگی دارد.

 

  هرچه سطح  عددی " آی- کیو " بالاتر باشد ،

 فرد سریع الانتقال تر است و در پاسخگوئی سئوالات

زودتر از دیگران  عکس العمل نشان میدهد

 و به سئولات مشابه منطقی تر جواب میدهد.

همینطور این افراد ترسی

از روبرو شدن با جمعیتی انبوه و محاوره

حضوری نداشته و بقول معروف،

 فالبداهه جوابی منطقی برای هر سئوالی

 در آستین دارند.

 

در بین سیاستمداران بزرگ نمونه این افراد

در تاریخ زیاد بوده و هست.

 

 " آی- کیو " در افراد مختلف متفاوت است

و دلیل این جبری است. البتّه این علّت بیعدالتی

دستگاه آفرینش نیست ،

بلکه بر پایه و اساس "تنوع" DIVERSITY

 

در آفرینش است.

 این اصل مهمّی است و اگر غیر از این بود،

 تمام مردم دنیا دوست میداشتند پشت میزنشین شوند

و براه طعنه کسی حاضر نبود کارهای سخت تر نظیر

 معلمّی یا پرستاری و غیره ..... را انجام دهد. 

 

 در ضمن با این موهبت الهی

که به بعضی مقداری بیشتر از دیگران عطا شده ،

 بار مسئولیت سنگینی

 بر دوش فرد باهوش قرار میگیرد.

 این افراد بنا بر جبر ساختمانی مغزشان ،

 از دیگران حسّاس ترند

 و از نقایص شهودی اطرافشان بیشتر

از بقیّهء مردم رنج میبرند.

در بین این گروه

هنرمندان برجسته را میتوان نام برد.

 

 لازم به یاد آوری است که

هوش

 در طول عمر یک انسان قابل تغییر

در جهت افزایشی نیست .

همینطور هوش به تنهائی عامل رستگاری فرد

 در مسیر زندگی نمی باشد. 

 چه بسا افراد باهوش که سریعتر از بقیّه

با استفاده از این ریسمان به قعر چاه ظلمت نزول

 کرده و دیگر قادر به نجات مقام انسانیت 

خویش نشدند. پس هوش به

تنهائی عروة الوثقی نیست به مصداق  مشهور:

 

 چو دزدی با چراغ آید 

 

  گزیده تر برد کالا

 

واین بیانی از اثر معکوس هوش است. 

 

 

  

حال بپردازیم به بحث شیرین "عقل"

- و آن شامل مجموعه صفات بارزی هستند

 که چون خمیرمایه در ذات هر نوزادی استقرار دارد.

منزلگاه این مجموعه در جوهر و ذات آدمی است. 

 

 در این مجموعه  خصائصی از  قبیل

 

 صداقت ، امانتداری، محبت،

عشق و  شعور... و دیگر صفات

 ملکوتی موجودند.

 

 پس نوزاد با این

صفات بعنوان سرمایهء اولیّه زندگی

را شروع کرده و از  وی  انتظار میرود

که در مسیر معرفت حق ، 

به این اندوخته سود اضافه کرده

 و در جهت تکامل گام بردارد.

 

نا گفته نماند که عقل در کنار دیگر حواس

 از قبیل خیال پردازی٬ ترس٬ شهوت

و حواس پنجگانه در ذات آدمی قرار دارد. 

 تردید و عدم اعتماد (توّکل)

به ذات حق باعث این میشود !

 

که انسان دنباله روی از اوهام و امیال حیوانی

و وسوسه های شیطانی را در پیش گیرد

 " الذّی یوسوس فی صدور النّاس ":

 

  شیطان از تردید و دودلی بهره برداری میکند.

 

 پس خارج از مجموعهء صفات معقول 

مجموعه ای از صفات نامعقول  هم  وجود دارد 

که از اعضای این مجموعه میتوان: 

دروغ ، نادرستی ، دزدی  ، تنفّر حاصل از تعصّب...

و دیگر رذائل اخلاقی را نام برد.

 

 گمراهان بیشتر با مجموعه رذائل سروکار دارند

و نتیجتآ آتشی به خرمن عقل زده و در غایت

 

 "ان الانسان لفی خسر"  را بر خود

 

 خریدار میشوند.  

 

یعنی نه تنها در مسیر زندگانی سود اخلاقی

 نمیبرند٬ بلکه سرمایهء  اولیّه عقلانی خویش

 را نیز منهدم میکنند.

    

 بر خلاف "هوش" و "آی- کیو" ، میزان عقل

در انسان پارامتر ثابتی نیست

و سطح آن قابل تغییر دادن میباشد. 

 عقل تابعی از مکان ، زمان ، شرایط اطراف

و بطور کلّی تجارب یک انسان میباشد.

در بخش قبلی "مبحث عرفان"

ذکر شد که معنای دیگر معرفت

 

را سعدی در کتاب گلستان خویش

 چنین تعریف میکند:

 " سفر را، فواید بسیار است.  یکی:

نزهت خاطر، و دیگری ، معرفت یاران ".

  همینطور که در آیه

 "قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض

قانظروا کیف کان عاقبة المکذّبین"

 یعنی پیش از شما سنتهایی بوده است

, پس بر روی زمین بگردید

 و بنگرید که پایان کار آنها که

تکذیب میکردند چه بوده است.

 منظور اینست که ٬

 سفر بر تجارب عقلانی می افزاید.   

 

تا خدا فاصله ای نیست ،  بیا ، 

با هم از پیچ و خم سبز گیاه ، تا لب پنجره بالا برویم 

و ببینیم خدا ، 

پشت این پنجره ها 

لحظه ای کاشته است؟! 

تا خدا فاصله ای نیست بیا ، با هم از غربت این نادانی 

سوی اندیشهء ادراک افق 

مثل یک مرغ غریب 

لحظه ای پر بزنیم .....

   

تا خدا ، فاصله ای بود اگر 

من چه می دانستم ، که اقاقی زیباست ؟! 

یا گل سرخ ، پر از سّر خداست ؟! 

یا اگر بود که من ، لای اوراق پر از سجدهء برگ ،

 رمز تسبیح ! نمی نوشیدم ! 

و از آن رویش مرطوب شعور من و تو ، 

در دل گرم و پر از شور امید 

خطّی از عشق نمی فهمیدم ! 

 

  

 

با توجه به این داده ها بیاد میآوریم

آیه ای دیگر را که میفرماید:

 

"و الذین آمنوا و عملوا الصّالحات لانکلف نفسا

الا وسعها اوالئک اصحاب الجنّه هم خالدون (اعراف 42) ".

 

این نشانگر آن است که به هر فردی

"ظرفیّت" خاصی عطا شده

و از وی قدرت درک و تحمّل مصائب 

بیش از میانگین آن "ظرفیّت" انتظار نمیرود.

 

واژة تکلیف در قرآن به کار نرفته اما از مشتقّات

 این مصدر هفت بار استفاده شده است.  معنای واحدی که

 در عبارات متعدّدی بیان شده از قبیل

«...لاتکلف نفس الا وسعها...» 

 «لایکلف الله نفسا الا وسعها...»

  «لانکلف نفسا الا وسعها...» و

«...لایکلف الله نفسا الا ...»

 

ناظر به این امر است که خداوند آدمی

را به انجام دادن آنچه در توانش نیست

مکلّف نمی سازد.  

 کما اینکه حتّی در انجام عبادات واجب نیز

 این موضوع رعایت شده است. 

 Piczo Glitter Graphics 

اینجاست که اهمیّت خودشناسی

 

 و ارتباط آن با خداشناسی روشن میگردد.

 

مثلی هست که میگوید " پا از گلیم خود فراتر مگذار"

یعنی به عبارتی، بیش از " ظرفیّت "

خود بار مسئولیّت قبول نکن که سرانجام

آن هلاکت خواهد بود.  

 برای فرار از این  مهلکه  میبایست 

قدم  به پله ای بالاتر نهاد و آن همانا 

عالم عقلانی زیستن است. 

 

 در آنجا هیچ دغدغهء خاطری وجود ندارد،

 زیرا  عالم عقلانی ساختارش طوریست

 که   منفیاّت را نمیپذیرد.

 

 پس اگر راهی برای شناسائی خود یافتیم،

 خدا را خواهیم یافت و به آن "آرامش با یاد خدا" یا

مرحلهء معروف به: " نیروانا " در دین هندو،

 دست خواهیم یافت.

 

بدیهی است که کوتاه ترین مسیر به

این مرحله  تعیین " ظرفیّت " شخصی میباشد.

چرا که با این دانش و با کمک " جهاد با نفس "

و در پیش گرفتن قناعت، میتوان به

آرامش مطلق دست پیدا کرد و در غایت

 به خداوند رسید. به عبارت دیگر آنچنان

زندگی کنیم که از مادر بزرگ شنیدیم

که میگفت  "پا از گلیم خود فراتر مگذار"

چون عامل اصلی تمام تشویش ها

و دغدغه های ذهنی همانا --

بار سنگینتر از توانائی تحمّل آن

 -- بر داشتن است .. که ریشهء آن 

در حرص و آز و زائیدهء وسوسه های شیطانی است.

 

پس اول خود را بشناس و ظرفّیت خودت را

 

تخمین بزن. 

 

 زنهار ! بیش از آنچه میتوانی تحویل دهی ادعا نکن

و شعار نده و بار بر ندار ...

 

 وگرنه چون حمار در گل اعمال خود گیر خواهی کرد.

 

برای محاسبه  "ظرفیّت" میتوان از ریاضیّات کمک گرفت.

 رابطهء " ظرفیت " با "آی- کیو" یک رابطهء خطّی است

٬ ولی با تابع میزان "عقل" این رابطه غیرخطّی میباشد

 

 بدین صورت که لگاریتم (  {.}Log  ) 

عدد میزان "عقل" با ظرفیّت ارتباط مستقیم دارد.

 فرض کنید که این عدد را با  A تعریف کنیم، 

 در اینصورت فرمول  "ظرفیّت"  از این قرار زیر است:

 

 

    { Log { A +  1  × ( آی-کیو )  = (ظرفیّت)

 

لگاریتم یک متغیّر تابعی است که با زیاد شدن مقدار متغیّر

 زیاد میشود ولی بتدریج شتاب این زیاد شدن کمتر میگردد.

یعنی شیب مماس بر منحنی لگاریتم بتدریج

بسمت افقی بودن متمایل میشود.

 

روشن است که  به میزان عدد A میتوان در طول زمان افزود. 

 این از طرق مختلف  مثلآ با درایت و شعور ،

 کسب علم و تجارب نیک

 و همینطور با تزکیهء نفس و دوری جستن

از ناثواب حاصل میگردد.

 

   ولی سرعت این رشد با طی زمان کمتر میشود

 و در حقیقت  این همان سیر تکامل عرفانی است

 

 که قبلآ به آن مفصّل اشاره کردیم. 

 

  همینطور توجّه میکنید که با

 کمک هوش ( آی- کیو ) زیادتر،

در مسیر درست، زودتر از بقیّه میتوان

به سر منزل رستگاری رسید. 

 

در ضمن هرچقدر میزان عقل بیشتر باشد،

 " ظرفیت " بالاتر است،

 ولی سرعت رشد ظرفیت با عقل بمراتب کمتر

 از رشد آن با ضریب هوش است.

 

 دلیل این رشد نسبتآ کند و غیر خطی تابع لگاریتم است. 

 

 اما افزایش ظرفیّت با عقل دلیل بر این است که،

 با افزودن به نیروی عقلانی از طریق پرورش

 آن میتوان به مدارج بالای عقلانی رسید. 

 

غایت این مرحلهء سیر و سلوک "نفس مطمئنّه"

 و بجز خدا ندیدن میباشد 

 

   به مصداق فرمایش سعدی علیه الرّحمه:

 

   تن آدمی شریفست به جان آدمیّت  

       

 

       نه همین لباس زیباست نشان آدمیّت      

 

     Piczo Glitter Graphics  

 

میرسد آدمی به جائی که به جز خدا نبیند

 

 

بنگر که تا چه حدّ است مکان آدمیّت

 

 

به نصیحت آدمی شو نه به خویشتن، که سعدی

 

 

هم از آدمی شنیده است، بیان آدمیّت

 

 

هرگاه انسان قوای روحانی خود را قوی نمود

 

 

و معرفت و عبادت و خدمت به خلق را

 

 

برای خوشنودی

 

 حق تعالی هميشه کرد:

 

 

نفس از مقام "امّاره" به "مطمئنّه" مبدّل شود٬

 

 

 بی شک قلب تصفيه واقعی از محبّت

 

 غير خدا يافته و چشم حقيقی روح 

 

 فعّال گشته، آنگاه می تواند

 

مشاهدهء جلال و کمال حضرت او را

 

به ديدهء باطن يا روح بنمايد. 

 

Piczo Glitter Graphics  نمونهء بارز  عارف راستين و كامل حضرت علي (ع) Piczo Glitter Graphics 

 

است که اگر تمام پرده های اسرار را

 بر او می گشودند یا بر رویش می بستند

 ذرّه ای در ایمانش تغییری حاصل نمیشد. 

 

 

Piczo Glitter Graphics 

حال به این نکته هم توجّه کنید که فرموده

" لانکلف نفسا الا وسعها".

 

 یعنی از همهء ما انتظار به مقام "علی (ع)" رسیدن

 نمیرود.

 

شاید به گرد پای اسب ایشان هم رسیدن

 از عهدهء بسیاری از ما موءمن نمایان خارج باشد. 

 

 چون ما اکثرآ  با خدائی خیالی سرو کار داریم . 

 

 بی خدا  نیستیم  ، بلکه آن خدائی را  که تصّور میکنیم ،

ساخته و پرداخته ذهن ماست. 

 

  ما خدائی را می پسندیم که بشود

با  او  در  بازار  زندگی چانه زد !!!

 

 Piczo Glitter Graphics 

دکتر  شریعتی میگوید : 

خدا انسان  را آفرید و انسان توجیه را  ،

 و اگر خوب دقّت کنیم ،

 جایگاه  توجیه در خیال ماست.   

 

حافظ علیه الرّحمه نیز گوید:

 

گفتم  که بر خیالش  راه نظر ببندم

گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید 

گفتم که بوی زلفش گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

 

 Piczo Glitter Graphics 

 

خوانندگان عزیزی که با ریاضیّات آشنائی دارند 

میدانند که اگر در  فرمول  " ظرفیّت "

  میزان اعمال  " عقلانی " به صفر نزول کند  

 

" ظرفیّت" به صفر نزول کرده و درک و معرفت

پروردگار غیر ممکن میگردد.

 

پس چنین شخصی هرگز به رستگاری نرسیده

 و پس از مرگ هم جای او پیش خداوند نخواهد بود.

 

رندی پرسید و آنجا که خدا نیست کجاست ؟

در جواب باید سئوال کرد سیاهی چیست ؟ 

 آنجاست که نور وجود ندارد. 

 

 پس آن جایگاه،  بطنی است که در آن نور خدا یافت نمیشود.

در قرآن از آن بعنوان دوزخ یاد میشود. 

 

 

 

در حقیقت این نیز اثبات گفته های دیگر  مادر بزرگ است:

 

" آن را که میخواهد ذلیل کند ، اوّل عقل را از او  می ستاند "

و یا:  

" عقل که نیست ، جان در عذاب است و خواهد بود"  

 

البتّه واضح است که "کمبود عقل" در بحث ما 

 

 و " دیوانگی " تفاوت دارند ،

 

 چون بر "دیوانه" در هیچ مرامی حرجی نمی باشد.

  

 

  

 

پس جمع بندی خیلی ساده است:

 

Piczo Glitter Graphics لازمه رسیدن به آرامش خاطر، یاد خداوند است.Piczo Glitter Graphics 

 

 زیرا که با یاد او بر عرش

 

تکیه میتوان زد و اتصّالی واقعی

 

از طریق عروة الوثقی میتوان برقرار نمود. 

 

 آنجاست که میفرماید:

 

"خلق  السموات و الارض فی ستّهٔ ایام ثم

 

 استوی علی العرش"

 

 یعنی آسمانها

 

و زمین را خلق کرد و بر عرش  تکیه زدند. 

 

پس محل اسقرار آرامش روان

 

ما  عقل ما هست. 

 

چون آنجاست که هر فرد عادل در خود مییابد

 

که در جایگاه آرامش از طریق

 

 عقل - دروغ ، دزدی، خیانت، زورگوئی

 

 حسادت و غیره راهی ندارند. باید اینها را از خود

 

 سلب کرد. در عوض صداقت و

 

راستگوئی و محبّت و دانائی  و ... 

 

 ارزش دارند.  در چنین موضع و مکانی هست

 

که آرامش وجود دارد و دغدغهء خاطر

 

 در آنجا راه نمی یابد. 

 

باز ناگفته نماند که مسیر سیر و سلوک بسیار

 

پر پیچ و خم و دشوار است و قدم

 

برداشتن در آن بدون دانستن ظرفیت شخصی

 

 و داشتن راهنما پر خطر است، به مصداق:
 

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی

 

 

اگر از زاویهء عقلانی و معرفت حق به دین  نگاه  کنیم ،

 

نه تنها  مشکلات جوامع  حل میشوند ٬

 

 مشکلات فکری مردم نیز حل خواهند شد

 

 و دین فروشی برچیده خواهد شد.

 

 در این صورت  مردم  یعنی همه 

 

 ادیان امت واحد خواهند بود و

 

حرف آن کسی حق خواهد بود

 

که در جهت عقلانیت قرار گرفته باشد.  

 

 

مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد

 

که در بهشت نه سالی معیّن است و نه ماهی

 

چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد

 

چه مسجدی ؟ چه کنشتی ؟ .. چه طاعتی ؟ چه گناهی ؟

 

تسّلی دل خود میدهم به ملک محبّت

 

گهی به قطرهء اشکی ... گهی به شعلهء آهی

 

 

 

شعر  زیر را دوست شاعره عزیز

 

 فـرزانه شـیدا

 

فالبداهه بعد از خواندن متن "عرفان-۲" سرودند:

 

 

از جهان و بودن و هستی ، چه را میخواستی؟!

گر مهیّا بوده عشقی ، از چه از آن کاستی؟!

وصف عشق ودلبری در این فنا  دنیای ما

پند واندرزی ندارد جز رهی در... راستی ... !

رهرو عشقی اگر ، اینرا تو خود دانی که عشق

ره برد عاشق بسوی پاکی و مهرو وفا ... روراستی!

عاشق از دنیا نمیخواهد بجز معشوق خویش

سوی یکتا ایزد منّـان بکن ...    درخواستی

در طلب ، دستی ، مناجاتی ، دعائی، روزه ای

خود همی دانی که خود را بهر چه آراستی!

ایزد پاک محبّت ، شاهد عشق ووفاست

هرچه ازاو میرسد آن بوده که خود خواستی !!!


شعر از فرزانه شیدا سروده
:

 

(یکشنبه 21 بهمن1386 ساعت: 20:35 )

 

عرفان ۲ ـ  به قلم:

 

جناب آقای  پروفسور محسن کاوه راد

 

((نظر ایشان درباب این بخش از واژه ها(بخش نهم ) ):

 

با  درود

محبت کردید و مفتخرم که نوشته های این حقیر را

 

در وبلاگتان و در میان مطالب ارزشمندتان قرار دادید.

بی نهایت از حضرتعالی و دیگر دوستانتان متشکرم.

این حقیر و "عارفان" فرسنگها فاصلت داریم.

فرمولی که به شرح آن اشاره فرمودید در

INFORMATION THEORY

کار برد دارد و برای تعیین ظرفیت کانالهای BINARY

 

مخابراتی فرمول جالبی هست.

البته در آنجا بجای "آی کیو" از پهنای باند

 

و بجای "عقل" از Signal-to Noise Ratio


استفاده میکنند.

به نظر این حقیر و دانشجوهایم، در مورد

 

 مبانی عقل و هوش هم قابل بهره برداریست.

خوشحال میشوم نظر خواننده های محترم

 

 مطالب شما را در این مورد بدانم.

برگ سبزيست تحفه درويش


چه کند بینوا ندارد بيش



شاد و سر بلند باشید.

ارادتمند: محسن کاوه راد

 

 شادمانه در پناه یگانه هستی شاد باشید وموفق
 
 
 

جناب پروفسور عزیز باعث سربلندی وافتخار
 
 اینجانب بود که اجازه داشتم از نوشته های ارزشمند شما
 
در وبلاگ حقیر خود  ودر بخش واژ ه ها
 
استفاده وبهره برداری نمایم

با تشکر وامید موفقیت هر چه بیشتر در تمامی
 
مراحل زندگی ، من وکشورم ایران
 
 به مردان ارزشمندی چون شما افتخار میکنیم.
 
 با تقدیم احترام:

فــرزانه شــیدا

 
Piczo Glitter Graphics 

 
 نظر یکی از دوستان:
 
وقتی انسانهای نیک ، گرفتار رنجی میشوند در واقع
 
در اعماق وجود ایشان  ظلمتی هست که توسط رنج
 
نازل شده، تطهیر میشود

مانند طلا که وقتی در کوره ذوب میشود ناخالصی
 
 آن گرفته شده و تصفیه میگردد،

در نتیجه : در پس هر رنجی، درسی نهفته است که یادگیری
 
 آن رنج  از بین میرود،
 
 پس هر وقت دچار رنج گشتیم باید دعا کنیم  وبپرسیم:
 
( خدا یا درس من از این رنج چیست ؟ )
 
و منتظر پاسخ بمانیم .......!!!
 
به قلم: آقای  سید حسین
 
از سایت:
 
خداوند کجا نیست :
 
 
 
  Piczo Glitter Graphics 

 

شعر (غربت)

 

 غربتی بیش نبود ...رفتن و دور شدن از وطنم

وکنون می بینم ....

که به صد خاطره پا بندم باز

و به آن خاک که با نم نم آب

بوی گلهای بهاری میداد

و به آن کوچه و پس کوچه شهر

که ز آوای منو ما پر بود

چشم چون می بندم

باز می بینم من

بازی و همهمهء طفلان را

و صدای گرمی

که به آوا میگفت:

آی سبزی دارم...سبزی تازه باغ

و چه دوریم و غریب ..

زآنهمه همهمهء "شهر امید"

و زآن "تهرانی"

که به آغوشی باز

همه را جا میـداد!

لیک در سردی غـربت حرفی ست

که مرا میخواند

سوی دلبستن و همراه شدن

با تو ای ایـرانی

وبدل میگوید:

هـرگـز از یاد مبــر

که تو از کشور شعر و ادبی

زاده کشور حافظ ســعدی

زاده نور و محبـت ...گـرمی

و مبادا که دلت زینهمه سردی غربت شکند

در دلـت خورشیدیست

که غروبی نپذیرد هـرگـز

عشــــق را یــاد آور

که ز آغاز تـولــــد با ما

سخنــی دیـگر داشــت

و مـداوم میگفـت:

تـو مبـادا که ز خاطـر ببـری

که تو روئیــده خاک وطنــی

زادهء نور و محبـت ...امیــد

زاده ء عشـق و حرارت...خورشیــد

و بخـود بایـد گفــت:

افتخــاریست بلنــد

خــوب بـودن چو یک ایــرانـی

"سبـز "چون سبــزی ایـــران ...گیــلان

پـاک چـون بـرف دمـاونـد ..." سفیــد"

"ســرخ" چون پـاکـی آن نوگـل سـرخ

این سه رنگی

که ترا سمبل ایـــران

بوده ست

پـرچـــم "مهــر " ..."محبــت" ... "امیــد"

مظــهر عشق و صداقت ...خـورشیــد

1368

 فــرزانه شـــیدا
 
  Piczo Glitter Graphics 

  Iran Blogme

 
 

[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از Abi Aftabi طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!
>