واژه ها (سخنی از هزار سخن)جلد دوم قسمت سیزده(13)
حال به این نکته هم توجّه کنید که فرموده
" لانکلف نفسا الا وسعها" :یعنی از همهء ما انتظار به مقام "علی (ع)" رسیدن
نمیرود.
شاید به گرد پای اسب ایشان هم رسیدن از عهدهء بسیاری از ما موءمن نمایان خارج باشد.
چون ما اکثرآ با خدائی خیالی سرو کار داریم .
بی خدا نیستیم ، بلکه آن خدائی را که تصّور میکنیم
،ساخته و پرداخته ذهن ماست.
ما خدائی را می پسندیم که بشودبا او دربازار زندگی چانه زد !!!
دکتر شریعتی میگوید : خدا انسان را آفرید و انسان توجیه را ، و اگر خوب دقّت کنیم ، جایگاه توجیه در خیال ماست.
حافظ علیه الرّحمه نیز گوید:
گفتم که بر خیالش راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفش گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
خوانندگان عزیزی که با ریاضیّات آشنائی دارند میدانند که اگر در
فرمول " ظرفیّت " میزان اعمال " عقلانی " به صفر نزول کند انگاه
" ظرفیّت" به صفر نزول کرده و درک و معرفت پروردگار غیر ممکن میگردد.
پس چنین شخصی هرگز به رستگاری نرسیده و پس از مرگ هم جای او پیش خداوند نخواهد بود.
رندی پرسید : وآنجا که خدا نیست کجاست ؟
در جواب باید سئوال کرد سیاهی چیست ؟ - آنجاست که نور وجود ندارد.
پس آن جایگاه، بطنی است که در آن نور خدا یافت نمیشود.
در حقیقت این نیز اثبات گفته های دیگر مادر بزرگ است:
و یا: " عقل که نیست ، جان در عذاب است و خواهد بود"
" آن را که میخواهد ذلیل کند ، اوّل عقل را از او می ستاند "
چون بر "دیوانه" در هیچ مرامی حرجی نمی باشد.
پس جمع بندی خیلی ساده است:
لازمه رسیدن به آرامش خاطر، یاد خداوند است.
زیرا که با یاد او بر عرش
تکیه میتوان زد و اتصّالی واقعی
از طریق عروة الوثقی میتوان برقرار نمود.
آنجاست که میفرماید:
"خلق السموات و الارض فی ستّهٔ ایام ثم
استوی علی العرش"
یعنی آسمانها
و زمین را خلق کرد و بر عرش تکیه زدند.
پس محل اسقرار آرامش روان
ما عقل ما هست.
چون آنجاست که هر فرد عادل در خود مییابد
که در جایگاه آرامش از طریق
عقل - دروغ ، دزدی، خیانت، زورگوئی
حسادت و غیره راهی ندارند. باید اینها را از خود
سلب کرد. در عوض صداقت و
راستگوئی و محبّت و دانائی و ...
ارزش دارند. در چنین موضع و مکانی هست
که آرامش وجود دارد و دغدغهء خاطر
در آنجا راه نمی یابد.
باز ناگفته نماند که مسیر سیر و سلوک بسیار
پر پیچ و خم و دشوار است و قدم
برداشتن در آن بدون دانستن ظرفیت شخصی
و داشتن راهنما پر خطر است، به مصداق:
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
اگر از زاویهء عقلانی و معرفت حق به دین نگاه کنیم ،
نه تنها مشکلات جوامع حلمیشوند ٬
مشکلات فکری مردم نیز حل خواهند شد
و دین فروشی برچیده خواهد شد.
در این صورت مردم یعنی همه
ادیان امت واحد خواهند بود و حرف آن کسی حق خواهد بود که در جهت عقلانیت قرار گرفته باشد.
مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد
که در بهشت نه سالی معیّن است و نه ماهی
چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد
چه مسجدی ؟ چه کنشتی ؟ .. چه طاعتی ؟ چه گناهی ؟
تسّلی دل خود میدهم به ملک محبّت
گهی به قطره ی اشکی ... گهی به شعله ی آهی
شعر زیر را دوست شاعره عزیز فـرزانه شـیدا فالبداهه بعد از خواندن متن "عرفان-۲" سرودند:
از جهان و بودن و هستی ، چه را میخواستی؟!
گر مهیّا بوده عشقی ، از چه از آن کاستی؟!
وصف عشق ودلبری در این فنا دنیای ما
پند واندرزی ندارد جز رهی در... راستی ... !
رهرو عشقی اگر ، اینرا تو خود دانی که عشق
ره برد عاشق بسوی پاکی و مهرو وفا ... روراستی!
عاشق از دنیا نمیخواهد بجز معشوق خویش
سوی یکتا ایزد منّـان بکن ... درخواستی
در طلب ، دستی ، مناجاتی ، دعائی، روزه ای
خود همی دانی که خود را بهر چه آراستی!
ایزد پاک محبّت ، شاهد عشق ووفاست
هرچه ازاو میرسد آن بوده که خود خواستی !!!
شعر از: فرزانه شیدا سروده ی: شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ساعت:۲۰.۳۵
عرفان ۲ ـ به قلم: جناب آقای پروفسور محسن کاوه راد

((نظر ایشان درباب این بخش از واژه ها(بخش نهم ) ):
با درود .محبت کردید و مفتخرم که نوشته های این حقیر را در وبلاگتان و در میان مطالب ارزشمندتان قرار دادید. بی نهایت از حضرتعالی و دیگر دوستانتان متشکرم.این حقیر و "عارفان" فرسنگها فاصلت داریم. فرمولی که به شرح آن اشاره فرمودید در
INFORMATION THEORYکار برد دارد و برای تعیین ظرفیت کانالهای BINARY مخابراتی فرمول جالبی هست.البته در آنجا بجای "آی کیو" از پهنای باند و بجای "عقل" از Signal-to Noise Ratioاستفاده میکنند.
به نظر این حقیر و دانشجوهایم، در مورد مبانی عقل و هوش هم قابل بهره برداریست.
خوشحال میشوم نظر خواننده های محترم مطالب شما را در این مورد بدانم.
برگ سبزیست تحفه درویش چه کند بینوا ندارد بیش
شاد و سر بلند باشید.ارادتمند: محسن کاوه راد


جناب پروفسور عزیز باعث سربلندی وافتخار اینجانب بود که اجازه داشتم از نوشته های ارزشمند شما در وبلاگ حقیر خود ودر بخش واژ ه ها استفاده وبهره برداری نمایبا تشکر وامید موفقیت هر چه بیشتر در تمامی مراحل زندگی شما ، من وکشورم ایران به مردان ارزشمندی چون شما افتخار میکنیم. با تقدیم احترام: فــرزانه شــیدا
|
شعر (غربت) غربتی بیش نبود ...رفتن و دور شدن از وطنم وکنون می بینم .... که به صد خاطره پا بندم باز و به آن خاک که با نم نم آب بوی گلهای بهاری میداد و به آن کوچه و پس کوچه شهر که ز آوای منو ما پر بود چشم چون می بندم باز می بینم من بازی و همهمهء طفلان را و صدای گرمی که به آوا میگفت: آی سبزی دارم...سبزی تازه باغ و چه دوریم و غریب .. زآنهمه همهمهء "شهر امید" و زآن "تهرانی" که به آغوشی باز همه را جا میـداد! لیک در سردی غـربت حرفی ست که مرا میخواند سوی دلبستن و همراه شدن با تو ای ایـرانی وبدل میگوید: هـرگـز از یاد مبــر که تو از کشور شعر و ادبی زاده کشور حافظ ســعدی زاده نور و محبـت ...گـرمی و مبادا که دلت زینهمه سردی غربت شکند در دلـت خورشیدیست که غروبی نپذیرد هـرگـز عشــــق را یــاد آور که ز آغاز تـولــــد با ما سخنــی دیـگر داشــت و مـداوم میگفـت: تـو مبـادا که ز خاطـر ببـری که تو روئیــده خاک وطنــی زادهء نور و محبـت ...امیــد زاده ء عشـق و حرارت...خورشیــد و بخـود بایـد گفــت: افتخــاریست بلنــد خــوب بـودن چو یک ایــرانـی "سبـز "چون سبــزی ایـــران ...گیــلان پـاک چـون بـرف دمـاونـد ..." سفیــد" "ســرخ" چون پـاکـی آن نوگـل سـرخ این سه رنگی که ترا سمبل ایـــران بوده ست پـرچـــم "مهــر " ..."محبــت" ... "امیــد" مظــهر عشق و صداقت ...خـورشیــد 1368 فــرزانه شــیدا |
شاعر و نو یسنده ، مقیم نروژ (متولد 1340، متاهل، دارای دو فرزند)